share
1398/07/10
ترادف در قرآن

گروه: فرهنگنامه های قرآنی
ارائه دهنده: حجت الاسلام سیدعلی میرلوحی
ناقد: حجة الاسلام سیدمحمود طیب‌حسینی و حجة الاسلام عباس کوثری
دبیر علمی: حجة الاسلام عیسی عیسی زاده
زمان برگزاری: 1394

دبیر علمی[1]

ضمن تشکر و خیر مقدم خدمت اساتید و فضلای حاضر در جلسه، موضوع نشست علمی نقد و بررسی کتاب ترادف درقرآن تالیف حجت الاسلام والمسلمین دکترمیرلوحی می باشد. همان طور که مستحضرید گروه فرهنگ نامه ها ومعاجم مرکز فرهنگ و قرآن درراستای انجام رسالت خویش مبنی برتدوین وفرهنگ نامه ها ومعاجم عمومی وتخصصی قرآن پس ازارائه جامع ترین فرهنگ نامه عمومی قرآن باعنوان فرهنگ قرآن یاکلیدراه یابی به موضوعات ومفاهیم قرآنی تدوین فرهنگ نامه های تخصصی را جهت تسهیل دردسترس پژوهشگران ومفسران واساتید قرار داده است. شورای عالی گروه با بررسی طرح های گوناگون به این نتیجه رسیده است که یکی ازنیازهای جدی پژوهشگران قرانی تفاوتهای معانی واژگان مشابه می باشد بدین منظورطرحی از سوی ریاست محترم مرکزفرهنگ ومعارف قرآن حضرت حجة الاسلام یوسفی مقدم ارائه شد؛اما قبل از انجام این طرح که به عنوان کلان پروژه تصویب هم شده بود، نظرشورا براین شدکه اصل نظریه ترادف توسط کارشناس محترم جناب آقای دکترمیرلوحی بحث و بررسی ونتیجه توسط  این عزیزارائه شود به خاطرهمین مرکزابتداءا بحث ترادف درقرآن را با همکاری استاد میرلوحی روبه پایان رسانده واستادعزیز هم مباحث خودش رادردوبخش ارائه داده اند بخش اول که بیشتر مباحث تئوری دربحث ترادف درزبان عرب بود درقالب سه فصل ارائه کردند. اما بخش اصلی این کتاب که بحث ترادف درقران هست در قالب ارائه نظرات اندیشمندان مخالف و موافق و سپس نظریه مولف کتاب بیان شده است. ایشان سپس واژگان مشابه درقرآن را درفصل دهم یاپنجم ازبخش دوم با یک چینش منطقی موردبحث وبررسی ودراختیار پژوهشگران قرارداده اند که امیدواریم که بااین نشستی که  با حضور حجة الاسلام سیدمحمدعلی میرحسینی وحجة الاسلام عباس کوثری برگزار خواهد شد بتوانیم به نقطه نظرات ارزشمندی از پژوهشگران وناقدان محترم این نشست علمی برسیم.

حجت الاسلام والمسلمین دکترمیرلوحی:

اهمیت بحث از مترادفات قرآنی

با تشکر از استادانی که در طول سه سال در به نتیجه رسیدن این اثر کمک کرده اند، بحث ترادف در قرآن از 30 سال پیش نظر من را جلب کرد و همیشه به دنبال فرصتی برای ورود به این امر بوده ام و بیشتر از همه کتاب مفردات راغب اصفهانی نظرم را به خود معطوف کرده بود که در اول این کتاب به این امر توجه کرده بود و اتفاقا یکی از مدارک ما برای قدمت این موضوع همین کتاب است که راغب هم ترادف را قبول نداشته است.

در ابتدا یک دانشجو پیشنهاد نوشتن پایان نامه ای برای دوره ارشد به من کرد و این کار انجام شد ولی هرگز قانع نشدم و منتظر بودم تا این که با همکاری پژوهشگاه کار را آغاز کردیم هرچند در ابتدا منابع بسیار کمی داشتیم؛ اما به هر حال در ابتدا نظرات موافقان و مخالفان دانشمندان اسلامی را در باب ترادف مطرح کردیم و در ادامه با اشاره به نظرات دانشمندان غربی که این هم کار جالبی بود به نتیجه مطلوب خودمان رسیدیم.

این اثر قرآنی در واقع مختص به یکی از مهم ترین رشته های علوم قرآنی که وابستگی بسیاری به مباحث بین رشته ای و معناشناسی و تفسیر قرآن دارد، می باشد.

کمبود منابع

از جمله مشکلاتی که در این اثر به چشم خورد می توان به کمبود منابع در این زمینه اشاره کرد؛ زیرا اگر یک اثر بدون منبع یا کم منبع باشد، به سختی می تواند موفقیت خود را تضمین کرد. در همین زمینه سعی شد که منابعی چون لغت و قوامیس معتبر و همچنین کتاب «مفردات راغب اصفهانی» و کتاب« الترادف فی القرآن» تالیف محمد نورالدین منجد و کتب تفاسیر و تاریخ تفسیر را در تنظیم این اثر که به زبان فارسی منتشر شده است، استفاده کند.

ویژگی های کتاب

استفاده گسترده از منابع

از ویژگی های این کتاب این است که استفاده از منابع به صورت گسترده ای در این کتاب مورد استفاده قرار گرفته و همچنین بحث ترادف نیز به خوبی در این کتاب مورد تحلیل واقع شده است؛ بخش اول کتاب «الترادف فی القرآن الکریم» منبع بسیار مهمی در زمینه ترادف از نظر زبان شناسان قدیم و جدید عربی و غربی بود که از این اثر در این کتاب استفاده شده است.

همجنین این کتاب از این حیث از بهترین و جامع ترین کتاب ها در خصوص بررسی همه جانبه این موضوع است؛ ولی کتبی چون« المنجد» در مرتبه بالایی قراردارد ولی این کتاب نیز سعی کرده است که به همه این مبانی رسیدگی کند.

روش منحصر بفرد در جمع آوری مفردات

البته نامگذاری مترادفات در این اثر به شبه مترادف از آن جهت است که نگارنده رای مخالفان ترادف را به طور کلی در زبان ها و به ویژه قرآن کریم برگزیده است؛ نکته دیگر آن است که ترتیب جمع آوری مفردات شبه مترادف در این اثر به مبنای حروف تهجی نیست بلکه ترتیب آن موضوعی است به این معنا که مفردات شبه مترادف قرآن از منظر مفهوم و معنا دسته بندی و تقسیم بندی شده و هر مجموعه زیر عنوان مربوط به آن مفهوم قرار گرفته است.

تأثیر مناسبت‌های معنوی در معانی عبارات قرآن

در پایان اگر بخواهیم به یک نتیجه کلی از مباحث کتاب برسیم می توان جنین نتیجه گرفت حتی اگر دو لفظ در یک مقام هم باشد باز هم ترادف وجود ندارد چراکه ظرافت های معنوی قرآن بسیار بالا است.

به عنوان نمونه در دو واژه «انبجست» و ‌«انفجرت» که در قرآن درباره حضرت موسی آمده است که در جریان بنی اسرائیل عصا را به سنگ زد و آب از دوازده چشمه جاری شد که در یک جا تعبیر اول و در جای دیگر تعبیر دوم را دارد که می توان گفت تعبیر اول در جایی است که حضرت موسی عصا را به سنگ زد و آغاز شد و انفجرت در مرحله فوران بوده است با این که می بینیم هر دو در یک مقام بوده است ولی ترادفی در کار نیست.

همجنین مناسبت های معنوی در ارتباط با یک کلمه را در معنای آن مؤثر می باشد جراکه امور معنوی در جملات قرآن را نمی توان نادیده گرفت چون قرآن کتابی آسمانی است و هرچه ما بیشتر در آن تأمل کنیم به همین نتیجه می رسیم و این که قرائن جمله را باید برای شناخت معنا در نظر گرفت.

البته ما یک سری الفاظ جدید دیگری هم پیدا کرده ایم و باز هم شاید لغاتی از قلم افتاده باشد که با کمک دوستان و محققان در چاپ های بعد اصلاحات لازم صورت خواهد گرفت و ان‌شاءالله این اثر به شکل مطلوب تری منتشر می شود.

حجت الاسلام والمسلمین کوثری:[2]

رجوع به روایات تفسیری معیار تمایز الفاظ و معانی آنها

کتاب ترادف درقرآن اثری  است ارزشمندکه بیانگرجایگاه علمی ادبی مؤلف آن جناب آقای دکتر میرلوحی می باشد و به همین دلیل موضوع نقد و بررسی در این اثر علمی از سوی مرکز فرهنگ ومعارف قران قرارگرفته است. خدمت دوستان عرض کنم بااینکه موضوع این کتاب ترادف درقرآن است امادربیان معانی و تفاوت میان آنها به روایات تفسیری که بیانگرمعناست توجه کافی نشده است. یکی ازروش هایی که درمعانی الفاظ و تمایز میان  آنها باید مورد توجه قرار گیرد رجوع به روایات است  به عنوان نمونه درمعنای عرش وکرسی بااینکه موضوع این دو از مسائل کلامی است بدون روایات  نمی توان به معانی بلند آن دست یافت. یا در فرق بین مضطر و قانع در این کتاب نگارنده بین آن دو فرق گذاشته است که زیاد دقیق نیست ولی در کتاب الکافی شریف فرق این دو واژه بسیار زیبا بیان شده است؛ از دیدگاه نگارنده قانع کسی است که برای امرار معاش تلاش می کند ولی مضطر کسی است که به سبب سختی زندگی، خود را درمعرض سوال درآورده است این درحالی است که درکتب روایی وتفسیری احادیث مختلفی آمده است که میتواندبه عنوان تأیید ویا معانی دیگرمورد استناد قراربگیرد. دوروایت رامن به عنوان نمونه ذکر کرده ام: «عن ابی عبدالله علیه الصلاة والسلام فی قول الله عزوجل فاذاوجب جمودها فکلوامنهاواقتم القانع والمقطرقال القانع الذی بمااعطیت والمقطرالذی یعتدی والسائل الذی یسئلک فی یدیه والباعث هوالفقیر» [3]آنچه در این کتاب درمعنای عدل آمده است استناد به کتب المعجم وفروق اللغویه ومفردات  شده است وبه روایتی که درآن عدل درمقابل ظلم ووضع الامورمواضعها معنا شده اشاره ای نشده است چنانکه درمعنای ظلم تنها به معنای لغوی و اصطلاحی آن اکتفا شده است بااین که حتی درمفردات نیز معنای منطبق باروایت آمده است. مفردات می نویسد: «والظلم عنداهل اللغة والکثیرمن العلماء وضع الشی ء فی غیرموضعه المختص به امابنقصان وبزیادة اوباعدول عن نفسه اومکان» این مطلب به این جهت مناسب بودکه این معناومانندآن که درروایات آمده ذکرشود جراکه رجوع به روایات در استحکام بیشتر مطالب تاثیر بسزایی خواهد داشت.

عدم استفاده از منابع تفسیری

نکته دیگر اینکه در این کتاب از منابع تفسیری کم استفاده شده است، و عدم استفاده از تفاسیر در حالی که است این کتب به عنوان منابعی بزرگ می توانست برای مخاطب اطمینان بیشتری حاصل کند؛ به عنوان نمونه در باب کلمه ودود که از صفات و اسماء حسنای الهی است  از نظر لغوی صحیح بیان شده است جرا که رأفت از لوازم «وُد» به معنای محبت است ومحبت عبارت است از قصدوآهنگ چیزی که تصورشودخوب است بنابراین میتوان گفت رحمت وبه تبع آن رأفت از لوازم ودودمیباشد در حالی که علامه طباطبایی در المیزان می فرماید: کلمه ودود بروزن فعول ازاسماء خدای متعال است وازماده حب اشتقاق یافته وبا کلمه حب به یک معناست الااینکه ازموارداستعمال این دوکلمه برمی آیدکه ودنوع خاصی ازحب است وآن حبی است که آثار و پیامدهایی آشکاردارد. به آیه زیرتوجه فرمایید: «وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ في‏ ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ »[4] در این آیه اگرخداوندمتعال را ودودخوانده است یه همین جهت است که او بندگان خودرادوست می دارد وآثارمحبت خودرا باافاضه نعمت هایش برآنها ظاهرمی سازدآن هم نعمت هایی که هیچکس نمیتواندعددآنهارابشمارد همچنان که خودش فرموده: « ُ وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لا تُحْصُوها إِنَّ الْإِنْسانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ»[5] یا در تفاوت دو کلمه خوف و خشیت گفته شده است که خشیت نوعی خوف همراه با اعظام و اجلال است ولی در خوف اجلال نیست در حالی که علامه در المیزان ضمن اشاره به دونظریه دیگر معنایی کاملتر از آن دوراارائه داده است ایشان می نویسد که خوف در مقام عمل است هرچند در دل متأثر نباشد پس منابع تفسیری که گاهی معنای اصطلاحی را بیان می کند می تواند اثر بسزایی در فهم بیشتر مخاطب داشته باشد. و لذا می بینیم خدای متعال درتوصیف انبیاء میفرماید: «وَ لا يَخْشَوْنَ أَحَداً إِلاَّ اللَّهَ وَ كَفى‏ بِاللَّهِ حَسيباً»[6]درحالی که اینحکم را برای انبیاء ثابت کرده است ازآن طرف میفرمایدُ: « وَ لا يَخْشَوْنَ أَحَداً إِلاَّ اللَّه‏» و ترس ازغیرخدارااز ایشان نفی میکنددرحالی که خوف رادربسیاری ازجاها برای آنان اثبات نموده است واز آن جمله میفرماید: «فَأَوْجَسَ في‏ نَفْسِهِ خيفَةً مُوسى‏[7]» ونیزمیفرماید: «وَ إِمَّا تَخافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِيانَةً[8]» وجمع میان آنها اثبات این مطلب است که بگوییم انبیاء از غیرخداهیچ نمی ترسند ودرمواردمذکوردربالادرمقام پیشگیری برآمدند وبعید نیست برگشت کلام راغب درفرق میان خوف وخشیت نیز به همین معنا باشد. اوگفته است فرق میان این دواین است که خشیت خوفی است میان تعظیم وبیشتر اوقات ازدانایی ناشی میشود ولذا خدای سبحان آن را به علماء اختصاص داده است ومیفرماید: « َ إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماء[9]»وپرواضح است مقصود ازخوف دراین مواردهمان ترس درونی است. همچنین گفتاربعضی دیگرکه درفرق میان این دوواژه گفته اندخوف هم از ناحیه مکروه حاصل می شود وهم ازناحیه کسی که ممکن است این مکروه از ناحیه او به آدمی برسد مثلاً گفته میشودمن ازمرض و بیماری  خوف دارم وهم گفته میشودمن خوف دارم از اینکه فلان چیزمریضم کندبه خلاف خشیت که تنها از آورنده مکروه و شر است نه از ناحیه خودمکروه. در هر صورت اگر برای تمایز تفاوتی که بین معانی لغوی و اصطلاحی وجود دارد به منابع تفسیری رجوع شود مناسب است جراکه گاهی ممکن است لفظی  درلغت به یک معنا باشد ولی دراصطلاح مفسرین معنای دیگری به خود بگیرد به عنوان نمونه کلماتی همجون عرش و کرسی و بسیاری از معانی لغوی که بدون مستند نقل شده است مانند معنای لغوی شکر که بدون استنادآمده است یا  معنای لغوی اختیار، خوف وخشیت و ... که برای هیج کدام منبعی ذکر نشده و معانی کلمات بدون مستند آمده است و تحلیلی برای آن بیان نشده است که این هم درست نیست و به هر حال نمی توان کلمه ای را به وضوح آن واگذار کرده و آن را رها کرد. 

لزوم ذکر نمونه های عینی ترادف با استناد به آیات قرآن

نکته دیگر اینکه مؤلف در این کتاب بر این نظر است که ترادف در جمله هم وجود دارد در حالی که نمونه ای از آیات و دلیلی بر این مطلب ارائه نکرده اند و نباید با این ذهنیت که  مشهورگفته اندبا قید افراد داخل دربحث ترادف نمی شوندازآن چشم پوشید ومطالب ومسائل آن رادنبال نکرد به ویژه اینکه این نوع ترادف درقرآن محوراصلی مباحث ما را تشکیل می دهد. همجنین درصفحه 128کتاب نمونه ای ازایات ویادلیلی ارائه نفرموده اند ودربحث ترادفات هم تنها کلمات راذکرفرموده اند وسخنی ازجمله های مترادف جیزی به میان نیاورده اند.

عدم هماهنگی نتایج با معانی لغوی

نکته دیگر اینکه در این کتاب گاه نتیجه گرفتن در فرق با توضیح قبلی در معنای لغوی هماهنگ نیست، به عنوان نمونه در جایی معنای کلمه «نجم» سخنی گفته شده است ولی در جای دیگر و در تبیین فرق همین کلمه نجم با کلمه دیگر معنای دیگری برای نجم بیان شده است که این عمل امری مطلوب به نظر نمی رسد. به تعبیر دیگر در معنای نجم ذکر شده است هرجرم آسمانی که خودتابناک است وجایگاه نسبی آن درآسمان ثابت است ولی درفرق کوکب ونجم درصفحه 360مرقوم داشته اندکوکب به ستارگان ثابت ونجم به ستارگان سیار اطلاق میشود. یا درصفحه 344درفرق قیس بامطرمرقوم داشته قیس عبارت است از باران نافذ بااینکه درتوضیح معنای لغوی واصطلاحی قیس قید نافذ نیامده است و مولف محترم در این کتاب وقتی که قیس راشرح دادند نفرمودند قیس دراین لغت به معنای باران نافذ است بلکه در تفاوت بین این دو اشاره کرده اند با اینکه خوب بود در آنجا تعریفی از ان ارائه می شد تا نتیجه ای هماهنگ بدست می آمد. 

و نکته آخر اینکه باید آیه ای که در مقام توضیح معنای یک کلمه می آید  در راستای همان معنا باشد، که در این اثر به این موضوع توجه نشده است؛ به عنوان نمونه در این کتاب ستر را به معنای پوشانیدن گناه بیان کرده است ولی آیه ای که به همین منظور بیان شده است درارتباط با ذوالقرنین بوده و ارتباطی با پوشش گناه ندارد.

حجة الاسلام حجت الاسلام سیدمحمود طیب‌حسینی [10]

امتیازات کتاب

اهمیت موضوع

برگزاری این نشست های علمی در واقع تجلیل از سرمایه های علمی کشور خصوصاً مولف محترم کتاب ترادف در قرآن است که انشاءالله جامعه علمی بیشتر از برکات ایشان استفاده کنند.

اما در خصوص محاسن این کتاب باید عرض کنم که موضوع ترادف در قرآن از موضوعات بسیار مهم بوده که قبل از تالیف ایشان کاری بدین شکل جامع و روشمند انجام نشده است در واقع  بحث از ترادف به طور خاص و علوم ادبی به طور عام از دشواری خاصی برخوردار است و این که یک فرد به تنهایی در موضوعی بسیار بزرگ تحقیق کند کار سختی است به ویژه آن که در همه موارد به نظر ثابتی هم دست پیدا کند.

اثری بدیع در حوزه علوم قرآنی

یکی از نکات قابل توجه در این موضوع این است که ترادف ازعناوینی نیست که یک نفر برود و در چند کتاب تحقیق کند و بعد کاری ارائه دهد بلکه بهترین روش در این امر دست به قلم شدن دراین موضوع بعد از دوران پختگی علمی است که این امر هم در مورد مؤلف صدق می کند چرا که این اثر حاصل تجربه علمی طولانی ایشان است افزون بر آن دسته بندی اثر هم نو است که برای خواننده جذاب است و تواضع علمی مؤلف نیز در این اثر رعایت شده است.

دسته بندی واژگان علمی

نکته بعدی دسته بندی واژگان اثر است که در جند گروه بیان شده  سپس همین واژگان در قالب طرح هایی مدون ارائه شده است که از این جهت کاری است نو  و درخور توجه که تحولی شگرف در ذهن خواننده ایجاد خواهد کرد.

نقد کتاب

اما در خصوص شیوه های نقد کتاب سعی بر این است که نکات روشی را بیان کنیم نه موردی چون ترادف در طول تاریخ با ذوق و استعداد افراد بیان شده و از این رو همیشه رو به رشد بوده است و در این بین به تدریج نظرات خوب مشخص شده و نظرات ضعیف به حاشیه می رود.

لزوم توجه به مفسرین صاحب نام

نکته نخست در این کتاب این است که مولف در بحث های نظری دیدگاه برخی از مفسران را برجسته کرده است که این قدر قابل مطرح کردن نیست به عنوان نمونه یکی ازاین مفسران طنطاوی است صاحب جواهرالقرآن که یک تفسیر علمی است ارائه کرده اند؛ خوب ایشان به عنوان  یک لغوی مطرح نیستند یا مثلاحتی سیدقطب هم به نظرمن اگر دیدگاهش برجسته شودآن شایستگی را ندارد یا شمقیتی که بیشترگرایش تفسیرقرآن به قرآن دارد دربحث ترادف نظریه پرداز نیستند در واقع سیدقطب گرچه یک مفسرادبی است اماایشان بیشتررویکرد نقدادبی دارد و خیلی به بحث های لغت وترادف نپرداخته اندکه بخواهیم دیدگاهشان رابرجسته کنیم از طرفی برخی ازمحققان معاصر مثل بنت الشاطی که نظرات خوبی دارند یا دیدگاه آن ها مطرح نشده یا حق آن کمتر ادا شده است در حالی که ایشان در این موضوع صاحب سبک هستند حتی در بحث عدم ترادف بین ایات قرآن نظریه ای نیز ارائه کرده اند.

عدم تعیین روش مولف

نکته دیگر این که در مباحث نظری مؤلفین باید روش بحث خودشان را مشخص کنند؛ اما در این کتاب هرچند مؤلف مبنای خوبی مبنی بر عدم ترادف در قرآن دارد ولی روش خوشان را بیان نکرده اند. یکی از محسنات این اثرمبنای بسیارپیشرفته ای است که در آن بکار گرفته شده؛ به نظر من این مبنای بسیارپیشرفته ای است که قابل دفاع هم هست ولی انتظار این بود که روش خودشان را نیز در مباحث کتاب بیان می کردند.

عدم ارائه نظریات استدلالی

نکته بعدی که به نظرم خیلی مهم است اینکه در اثر خود مولف حضور دارند  و تجارب خودشان را بیان می کنند و فقط به نقل قول اکتفا نمی شود که بسیار خوب است؛ ولی نکته مهم این است که انتظار مخاطب را برآورده نمی کند بلکه این مهم در سایه نظریات استدلالی برآورده می شود؛ در واقع کاری که انجام شده شبیه کاردر کتاب «فرق اللغة» است که ایشان می آید تفاوت های بین واژه ها را بیان می کنند. در روزگارما با پیشرفت هایی که درزبان شناسی و نظریات مربوط به آن پیدا کرده ایم انتظاراین است که استادمحترم بحث تفاوت ها را به صورت مستدل بیان کنند؛ به عنوان نمونه در کتاب گفته شده که بین همزه و لمزه فرق هست اما این که برچه اساسی است بیان نشده است.

ضرورت توجه به کاربردهای قرانی در تمایز بین واژه ها

نکته دیگر اینکه گاهی اوقات خود عبارات قرآن معنای عبارات را مشخص می کند، به عنوان نمونه برای  دو واژه حلف و قسم تفاوتی برای آن بیان شده است که استباط نگارنده است ولی روش را بیان نکرده اند؛ بنابراین اگر تجربه های دیگران را نگاه کنیم می‌فهمیم این تفاوت درست نیست؛ بنت الشاطی قائل است که حلف در قرآن دلالت بر دروغ بودن سوگند دارد ولی قسم دلالت بر صدق سوگند دارد و در قرآن هم کفاره را برای حلف قرار داده و در جایی آن را به منافقین نسبت می دهد یعنی حلف، به این خاطر است که در معرض شکستن سوگند است ولی قسم در مقام سوگند راست است. یا مثلاکلمه زوج وامراه راکه جایش در این کتاب خالی است. در این خصوص بنت الشاطی بااستنادبه قرآن مجید بحث کرده که امراه را خداونددرجاهایی به کاربرده است که بین زن وشوهر آن صفا وصمیمیت ومودتی که ناشی ازسازگاری اخلاقی یااعتقادی باشد وجود ندارد یااینکه نه صمیمیت هست ولی این خانواده ممکن است فرزند نداشته باشند در واقع اگر زن وشوهری فقط خودشان باشند ولی فرزندنداشته باشندخداوند تعبیر به امراة کرده است به عنوان نمونه حضرت ابراهیم درقرآن  می فرماید: «وَ كانَتِ امْرَأَتي‏ عاقِراً[11]» یا حضرت زکریا می فرمایدکه: «وَ كانَتِ امْرَأَتي‏ عاقِراً» در اینجا بازهم یک صمیمیتی وجود دارد یا نسبت به زن لوط ونوح خداوندمی فرماید: «امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ[12]» چرا؟ چون آن هماهنگی سازگاری اعتقادی واخلاقی وجودندارد اما زوج را خداوند درجایی به کارمی بردکه هردوباشد یعنی هم در یک خانواده فرزند باشد و هم سازگاری اعتقادی اخلاقی وجود داشته باشد این به عنوان یک مستند مطرح می شود. یا مثلا حضرت زکریا درسوره مریم می فرماید: « وَ كانَتِ امْرَأَتي‏ عاقِرا »ولی درسوره انبیاء میفرماید: «وَهَبْنا لَهُ يَحْيى‏ وَ أَصْلَحْنا لَهُ زَوْجَه‏[13]»یعنی تعبیرامراة راکنار می گذارد.

بنده قصد دارم نکته ای را به عنوان نکته روشی بیان کنم و آن اینکه  جناب کوثری فرمودندکه روایات نادیده گرفته میشود ولی من فکرمیکنم قرآن مقدم برروایات است جراکه قرآن  امروزحرفی برای گفتن دارد و ما باید درتفاوت وتمایزبین واژه ها ازاین سرمایه الهی دربحث های جدیداستفاده کنیم. دوتا واژه دیگر راهم بگویم که استادبه خوبی واردشده انداما به نظرم نتیجه بهترازاین می توانست باشد وآن دو واژه همزه ولمزه است. دراصطلاح اخلاق همزه عبارت است از عیبجویی کردن پشت سرافرادو لمزه نیزدراصطلاح اخلاق عبارت است از عیبجویی و تمسخردرحضورفرد. اما وقتی که به قرآن مجید مراجعه می کنیم همان معنای اصطلاحی را تأیید می کند. مثلاخداوندمی فرماید: «هَمَّازٍ مَشَّاءٍ بِنَميم‏[14]» وقتی که سخن چین پشت سرحرف کسی می زندیا در ایه « وَ قُلْ رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزاتِ الشَّياطينِ[1