نگرشي تطبيقي به قرآن و انجيل بخش دوم

پدیدآورعلی رضا عقیلی

نشریهپژوهشهای قرآنی

تاریخ انتشار1388/01/26

منبع مقاله

کلمات کلیدیمدیریت راهبردی

share 417 بازدید
نگرشي تطبيقي به قرآن و انجيل
بخش دوم

عليرضا عقيلي
عيسى (ع)، كلمة الله

در قرآن به مناسبتهاى گوناگون از عيسى بن مريم(ع) به (كلمه خدا) تعبير شده است:
(ان الله يبشّرك بكلمة منه اسمه المسيح عيسى بن مريم… ) آل عمران/ 45
خداوند بشارت مى دهد تو را به كلمه اى ازخويش، اسم او مسيح عيسى پسر مريم است.
(ان الله يبشّرك بيحيى مصدّقاً بكلمة من الله) آل عمران/ 39
خداوند بشارت مى دهد تو را به يحيى كه تصديق كننده است به كلمه اى از خدا (تصديق كننده عيسى است).
(انّما المسيح عيسى بن مريم رسول اللّه و كلمته) نساء/ 171
همانا مسيح، پسر مريم فرستاده خدا، و كلمه او است.
در انجيل يوحنا باب اول نيز چنين مى خوانيم:
(در ابتداء كلمه بود و كلمه نزد خدا بود و كلمه خدا بود. همان در ابتداء نزد خدا بود. همه چيز به واسطه او آفريده شده. به غير از او چيزى از موجودات وجود نيافت. در او حيات بود و حيات نور انسان بود. و كلمه جسم گرديد و ميان ما ساكن شد پر از فيض و راستـى و جلال او را ديـديم،
جلالى شايسته پسر يگانه پدر. و يحيى بر او شهادت داد و ندا كرده مى گفت اين است آن كه درباره او گفتم، آن كه بعد از من مى آيد پيش از من شده است، زيرا كه بر من مقدم بود. و از پرى او جميع ما بهره يافتيم و فيض به عوض فيض. زيرا شريعت به وسيله موسى عطا شد، اما فيض و راستى به وسيله عيسى مسيح رسيد.)
همانندى كه دراين خصوص بين قرآن كريم و انجيل ديده مى شود، تعبير از عيسى(ع) به كلمة الله و شهادت يحيى(ع) به حقانيت عيسى(ع) است، اما اختلاف دو متن به ابعاد توحيدى و نگرشهاى برگرفته از آن باز مى گردد، زيرا در قرآن (الله) محورى حاكم است و در عبارت انجيل، عيسى در رديف خدا و فرزند او شناسانده شده است.
به هرحال در قرآن مجيد براى اثبات عظمت و قداست حضرت مسيح پيامبر پاك خدا، بخش درخور توجهى از آيات قرآن را به حضرت مريم و مسيح و پيروان او اختصاص مى دهد، تا آنجا كه در مجموع، بالغ بر 175 آيه، شامل 3163 كلمه، معادل 1/4% كل كلمات قرآن در اين رابطه است.
و اما سرّ تعبير قرآن از عيسى(ع) به كلمه الهى، خود بحثى است تفسيرى و مفسران، وجوهى را دراين خصوص نقل كرده اند، ولى از آنجا كه با تحقيق كنونى ما بيگانه مى نمايد به اشاره اى بسنده مى شود.
ييكى از مفسران دراين باره نوشته است:
(منظور از كلمه، عيسى بن مريم است و از او به كلمه تعبير شده تا يادآورى باشد به اين كه او آفريده اى غيرعادى است و سزاوار است تا به تنهايى توصيف به كلمه شود، اگر چه در واقع همه موجودات كلمه خدا هستند.)

حواريون عيسى(ع)

در قرآن، از گروهى به عنوان (حواريون) ياد شده است، چنانكه ازمضمون و محتواى آيات آن استفاده مى شود آنان از شاگردان خاص و طرف مستقيم ارشادات و دستورات حضرت عيسى(ع) بوده اند و گويا در سفر و حضر آن پيامبر الهى را همراهى مى كرده اند:
(… قال الحواريّون نحن انصاراللّه آمنّا بالله… ) آل عمران/ 52
حواريون گفتند ما ياران خداييم، ايمان آورديم به خدا… .
(واذ أوحيت الى الحواريّين أن آمنوا بى و برسولى قالوا آمنّا… ) مائده/ 111
وهنگامى كه به حواريون وحى كردم كه به من و فرستاده من ايمان بياوريد گفتند ايمان آورديم.
(كما قال عيسى ابن مريم للحواريّين من أنصارى الى اللّه قال الحواريّون نحن أنصاراللّه… )
چنانكه عيسى بن مريم به حواريون گفت چه كسانى ياران من به سوى خدايند؟ حواريون گفتند ما ياران خداييم.
(حواريون: جمع حوارى: شاگردان مسيح، مخلص با ايمان، پند دهنده، شوينده، ياور پيمبران. از حور: شستن جامه، برگشت و… شايدهم واژه اى باشد حبشى، كه به شاگردان مسيح اطلاق مى شده است.)
در عيون اخبار الرضا(ع) چنين آمده است:
(از امام رضا عليه السلام سؤال كردند: چرا حواريون به اين نام ناميده شده اند؟ امام فرمود: جمعى ازمردم تصور مى كنند كه آنها شوينده لباس بوده اند و به خاطر اين شغل، چنان نام گرفته اند، ولى علت آن بود كه آنها هم خود را از آلودگى به گناه پاك كرده بودند، و هم براى پاك كردن ديگران كوشش داشتند.)
و در انجيل نيز فراوان ازاين گروه ياد شده است، از جمله:
(و دوازده شاگرد خود را طلبيده ايشان را بر ارواح پليد قدرت داد كه آنها را بيرون كنند و هر بيمارى و رنجى را شفا دهند. و نامهاى دوازده رسول اين است: اول شمعون معروف به پطرس، و برادرش اندرياس يعقوب بن زبدى، و برادرش يوحنا، فيلپس و برتوسما، توما و متى باجكير، يعقوب بن حلفى و لبئ معروف به ترّى، شمعون قانوى و يهوداى اسخريوطى كه او را تسليم نمود. اين دوازده را عيسى فرستاده بديشان وصيت كرده گفت از راه امتهاى مرويد… و چون مى رويد موعظه كرده گوييد كه ملكوت آسمان نزديك است. بيمار را شفا دهيد، ابرصان را طاهر سازيد و مردگان را زنده كنيد، ديوها را بيرون نماييد… ) (انجيل متى، باب دهم، آيات 1 تا 9، ط. ل، صفحه 15)

تصديق عيسى نسبت به حقانيت تورات

در قرآن مى خوانيم:
(وقفّينا على آثارهم بعيسى بن مريم مصدّقاً لما بين يديه من التورية و آتيناه الانجيل)
به دنبال بعثت پيامبران پيشين، عيسى فرزند مريم، نيز به پيامبرى مبعوث شد، درحالى كه تصديق كننده كتابها و شرايع پيشين، از آن جمله تورات، بود و ما به او انجيل را عطا كرديم.
همين معنى در انجيل نيز در موارد بسيار عنوان شده است:
(گمان مبريد كه آمده ام تا تورات يا صحف انبياء را باطل سازم! نيامده ام تا باطل نمايم، بلكه تا تمام كنم، زيرا هر آينه به شما مى گويم تا آسمان و زمين زايل نشود همزه يا نقطه اى از تورات هرگز زايل نخواهد شد تا همه واقع شود، پس هر كه يكى از اين احكام كوچك ترين را بشكند و به مردم چنين تعليم دهد در ملكوت آسمان كم ترين شمرده شود… ) (انجيل متى باب 5، آيات 17 تا 20، صفحه 6، ط. ل)
(… ليكن آسان تر است كه آسمان و زمين زايل شود از آنكه يك نقطه از تورات ساقط گردد.) (انجيل لوقا، باب 16، آيه 17، صفحه 123، ط . ل)
(… زيرا اگر موسى را تصديق مى كرديد مرا نيز تصديق مى كرديد، چون كه او درباره من نوشته است. اما چون نوشته هاى او را تصديق نمى كنيد، پس چگونه سخنهاى مرا قبول خواهيد كرد.) (انجيل يوحنا، باب ،5 آيه 45 و 46، صفحه 153، ط. ل)

رهنمودهاى اخلاقى مشترك ميان قرآن و انجيل

همچنان كه در تورات به بيان احكام پرداخته شده است و بخشهاى عمده اى از آن به اين امر اختصاص دارد، سرتاسر انجيل دستورات ارشاد گونه اى است كه منسوب به عيسى مسيح(ع) مى باشد و به وسيله انجيل نويسان چهارگانه (متى، مرقس، لوقا، يوحنا) كه انجيل هاى كنونى بدانها منتسب است بيان شده و به رشته تحرير درآمده است. بخشى از رهنمودهاى اخلاقى انجيل، همسو و هماهنگ با موعظه هاى قرآنى است، از آن جمله:

* خدمت بى منت و تصدق پنهانى

در قرآن كريم آمده است:
(إن تبدوا الصدقات فنعمّا هى و إن تخفوها و تؤتوها الفقراء فهو خير لكم و يكفّر عنكم سيّئاتكم) بقره/ 271
اگر آشكارا صدقه دهيد پس نيكو است، ولى اگر مخفيانه انجام داده در نهان به فقرا كمك كنيد، آن برايتان بهتر است و گناهان شما را مى پوشاند.
(يا ايّها الذين آمنوا لاتبطلوا صدقاتكم بالمنّ و الأذى كالذى ينفق ماله رئاء الناس و لايؤمن بالله و اليوم الآخر) بقره / 264
اى ايمان آورندگان! صدقه هاى خويش را با منت و اذيت باطل مسازيد، مانند كسى كه مالش را به ملاحظه نگاه مردم و نماياندن به آنان انفاق مى كند و ايمان به خدا و روز آخر نمى آورد.
در انجيل مى خوانيم:
(و نظر كنيد كه نكنيد رحم بر كسى در برابر مردمان تا ببينند شما را، و اگر چنين كنيد نخواهد بود براى شما ثوابى و مزدي… هرگاه رحم كردى پس به آواز بلند آن رحم را مگو، چنانكه مى كنند جماعت ريــاكاران در مجمع ها و بازارهـا، تــا مردم ايشـان را بزرگ شمارند. حق را مى گويم به شما، به تحقيق كه گرفته اند اين جمـاعت مزد خود را، و هر گاه رحم كنى بر كسى پس نداند دست چپ تو به آنچه كرده دست راست تو، تا بوده باشد تصدق تو پنهان، و پدر تو كه ببيند پنهان را عوض مى دهد به تو آشكار.) (انجيل متى، فصل نهم، صفحه 77، ت . خ)
و نيز در فصل دهم انجيل متى مى خوانيم:
(… وهرگاه نماز گزاريد پس مباشيد مانند رياكاران… و هرگاه روزه دار باشيد روى خود را برهم كشيده منماييد به مردم، مانند رياكاران… )

* سلام كردن، هنگام ورود

در قرآن آمده است:
(فاذا دخلتم بيوتاً فسلّموا على أنفسكم تحيّة من عنداللّه) نور/ 61
هنگامى كه به خانه اى وارد مى شويد، پس سلام كنيد بر خودتان سلام كردنى از نزد خدا.
در انجيل: (… وهرگاه داخل خانه شويد سلام كنيد بر اهل خانه… ) (انجيل متى، فصل بيست و هفتم، صفحه 87، ت . خ)

* بخشايش خطاى ديگران

در قرآن مجيد فرموده است:
(وليعفوا و ليصفحوا ألا تحبّون ان يغفراللّه لكم و اللّه غفور رحيم) نور/ 22
وبايد عفو كنند و بايد درگذرند، آيا دوست نداريد خداوند شما را ببخشايد و خدا آمرزنده مهربان است.
در انجيل: (… زيرا هرگاه تقصيرات مردم را بديشان بيامرزيد، پدر آسمانى شما، شما را نيز خواهد آمرزيد. اما اگر تقصيرهاى مردم را نيامرزيد، پدر شما هم تقصيرهاى شما را نخواهد آمرزيد.) (انجيل متى، باب 6، آيات 14 و 15، صفحه 8، ط. ل)
(و وقتى كه به دعا بايستيد، هرگاه كسى به شما خطا كرده باشد او را ببخشيد، تا آن كه پدر شما نيز كه در آسمان است خطاياى شما را معاف دارد. اما هرگاه شما نبخشيد، پدر شما نيز كه در آسمان است تقصيرهاى شما را نخواهد بخشيد.) (انجيل مرقس، باب 11، آيات 25 و 26، صفحه 74، ط . ل)
اما انجيل در اين زمينه عباراتى ناهمساز با فطرت و مصالح جامعه انسانى دارد كه نوعى تفسير افراط گونه و غلط براى صبر و مدارا در برابر دشوارى ها و گذشت از خطاى خطاكاران است.
(… ليكن من به شما مى گويم با شرير مقاومت مكنيد، بلكه هر كه به رخساره راست تو طپانچه زند ديگرى را نيز به سوى او بگردان، و اگر كسى خواهد با تو دعوى كند و قباى تو را بگيرد عباى خود را نيز بدو واگذار. و هرگاه كسى تو را براى يك ميل مجبور سازد دو ميل همراه او برو.) (انجيل متى، باب 5، آيات 39 تا 41، ط . ل، صفحه 7)
واين همان ظلم پذيرى و پرورش ظالم است كه قرآن مجيد و روايات اسلامى به شدت آن را نفى كرده اند.

* نيكى به پدر ومادر

در قرآن مجيد مى خوانيم:
(وقضى ربك ألاّ تعبدوا الاّ إياه و بالوالدين إحساناً) اسراء/ 73
وخدايت حكم نموده است كه جز او را پرستش نكنيد و به پدر و مادر نيكى كنيد.
در انجيل مى خوانيم:
(… زيرا خدا حكم كرده است كه مادر و پدر خود را حرمت دار، و هركه پدر يا مادر را دشنام دهد البته هلاك گردد.) (انجيل متى، باب 11، آيه 4، صفحه 25، ط . ل)
(پدر ومادر خود را حرمت دار و همسايه خود را مثل نفس خود دوست دار.) (همان، آيه 20، باب 19، صفحه 32)
(از اين جهت كه موسى گفت پدر ومادر خود را حرمت دار، و هركه پدر يا مادر را دشنام دهد البته هلاك گردد.) (انجيل مرقس، باب 7، آيه 10، ط . ل، صفحه 65)

* عزت خواستن از درگاه خداوند و نه مردم

در قرآن كريم فرموده است:
( الذين يتّخذون الكافرين أولياء من دون المؤمنين أيبتغون عندهم العزّة فان العزّة للّه جميعاً) نساء/
كسانى كه به جاى مؤمنين، كفار را دوستان خويش برمى گزينند، آيا عزت و سربلندى را نزد آنان مى جويند؟ پس بدرستى كه عزت، به تمامى براى خدا است.
در انجيل آمده است:
(… چگونه ممكن است ايمان شما، وحال آن كه از يكديگر قبول بزرگى مى كنيد و طلب نمى كنيد بزرگى را از خداى يگانه… ) (انجيل يوحنا ،فصل دوازدهم، صفحه 256، ت . خ)

رويدادهاى قيامت
* تحولات طبيعت در آستانه رستاخيز

در قرآن مى خوانيم:
(اذا السماء انفطرت. و اذا الكواكب انتثرت. و اذا البحار فجّرت. و اذا القبور بعثرت) انفطار/ 4 - 1
آن گاه كه آسمان بشكافد. و آن گاه كه ستارگان پراكنده شوند. و آن گاه كه درياها به هم بپيوندند. و آن گاه كه قبرها زير و رو گردند.
(إذا الشمس كوّرت. و إذا النجوم انكدرت. و إذا الجبال سيّرت… ) تكوير /3- 1
چون خورشيد بى فروغ شود. و چون ستارگان فروريزند. و چون كوهها از جاى خود بشوند…
در انجيل مرقس آمده است:
(خورشيد تاريك گردد. وماه نور خود را بازگيرد. و ستارگان از آسمان فروريزند. و قواى افلاك متزلزل خواهد گشت.) (باب 13، آيات 27 - 24، ط . ل، صفحه 78)
و در كتاب اعمال رسولان مى خوانيم:
(… خورشيد به ظلمت و ماه به خون مبدل گردد، قبل از وقوع روز عظيم شهود خداوند.) (باب 2، آيه 20، صفحه 189، ط . ل)

* نقش فرشتگان در رستاخيز

در قرآن آمده است:
(وجاء ربّك و الملك صفّاً صفّاً) فجر / 22
و امر پروردگار تو فرا رسد، در حالى كه فرشتگان صف در صف اند.
(و ترى الملائكة حافّين من حول العرش) زمر/ 75
فرشتگان را مى بينى كه گرد عرش حلقه زده اند.
در انجيل مرقس مى خوانيم:
(در آن وقت فرشتگان خود را از جهات اربعه از انتهاى زمين تا به اقتصاى فلك فراهم خواهد آورد…) (باب 13 آيه 27)
و در انجيل متى آمده است:
(اما چون پسر انسان در جلال خود با جميع ملائك مقدس خويش آيد، آن گاه بر كرسى جلال خود خواهد نشست) (باب 25، آيه 31 و 32)

* آگاهى به زمان رستاخيز، در انحصار خداوند

در قرآن فرموده است:
(و عنده علم الساعة و اليه ترجعون) زخرف/ 85
ونزد اوست دانش قيامت و به سوى او بازگردانيده مى شويد.
(يسئلك الناس عن الساعة قل إنّما علمها عنداللّه) احزاب/ 63
مردم درباره زمان برپايى قيامت از تو مى پرسند، بگو آگاهى آن فقط نزد خداوند است.
و در انجيل مرقس آمده است:
(… ولى از آن روز و ساعت غير از پدر هيچ كس اطلاع ندارد، نه فرشتگان در آسمان و نه پسرهم، پس بر حذر و بيدار شده دعا كنيد، زيرا نمى دانيد كه آن وقت كى مى شود.) (باب 13، آيه 33 - 30)

* دميده شدن در صور

در قرآن مى خوانيم:
( يوم ينفخ فى الصور فتأتون أفواجاً) نبأ/ 18
روزى كه در صور دميده شود، پس مردم گروه گروه، گردآيند.
(و ينفخ فى الصور فإذا هم من الأجداث إلى ربّهم ينسلون) يس/ 51
در انجيل يوحنا مى خوانيم:
(به درستى كه زود باشد كه بيايد ساعتى كه بشنود در آن ساعت همه اهل قبور آواز او را، و بيرون آيند گروهى كه كارهاى نيكو كرده باشند به جانب قيامت حيات، وجماعتى كه كارهاى بد كرده باشند به جانب قيامت عذاب.) (ص 255، ت . خ)
در رساله اول پولس رسول به قرنتيان مى خوانيم:
(… در لحظه اى در طرفة العينى به مجرد نواختن صور اخير، زيرا كرنا صدا خواهد داد ومردگان بى فساد خواهند برخاست.) (باب 15، آيه 53 - 52، صفحه 284، ط . ل)
رساله دوم پطرس رسول:
(… لكن روز خداوند چون دزد [آرام و غافلگيرانه] خواهد آمد، كه درآن آسمانها به صداى عظيم زائل خواهند شد، و عناصر سوخته شده از هم خواهد پاشيد.) (باب 3، آيه 10 و 11، صفحه 384، ط . ل)

* جداسازى نيكان و بدان در قيامت

در قرآن مى خوانيم:
(و يوم تقوم الساعة يومئذ يتفرّقون. فأمّا الذين آمنوا و عملوا الصالحات فهم فى روضة يحبرون. و أمّا الذين كفروا و كذّبوا بآياتنا و لقائ الآخرة فاولئك فى العذاب محضرون) روم/ 16 - 14
وچون قيامت بر پا شود، از يكديگر جدا شوند، پس آنان كه اهل ايمان و عمل نيك بوده اند، در باغى به شادمانى پردازند و اما آنان كه كفر ورزيدند و آيات ما را تكذيب كرده و ديدار آخرت را دروغ انگاشته باشند، در عذاب احضار شوند.
و در انجيل متى آمده است:
(اما چون پسر انسان در جلال خود با جميع ملائكه مقدس خويش آيد، آن گاه بر كرسى جلال خود خواهند نشست و جميع امتها درحضور او جمع شوند و آنها را از يكديگر جدا مى كند به قسمى كه شبان ميشها را از بزها جدا مى كند.) (باب 25، آيه 31 - 35)

* اصحاب يمين و اصحاب شمال

در قرآن فرموده است:
(وأصحاب اليمين ما أصحاب اليمين. فى سدر مخضود. و طلح منضود. و ظلّ ممدود… و اصحاب الشمال ما أصحاب الشمال. فى سموم و حميم. و ظلّ من يحموم) واقعه/ 27 - 43
و اصحاب يمين و سعادت، چه مى دانى كه چه حال دارند؟ در زير درختان سدر بى خار. و درخت موزى كه ميوه اش بر يكديگر چيده شده. و سايه سارى هميشگي… و اما اصحاب شمال و شقاوت چه مى دانى كه چه حال دارند! درباد سموم و آب جوشانند. درسايه اى از دود سياه…
و در انجيل متى آمده است:
(و آنها را از همديگر جدا مى كند به قسمى كه شبان ميشها را از بزها جدا مى كند وميشها را بر دست راست و بزها را بر چپ خود قرار دهد. آن گاه پادشاه به اصحاب راست گويد: بياييد اى بركت يافتگان از پدر من و ملكوتى را كه از ابتداى عالم براى شما آماده شده است به ميراث گيريد… پس اصحاب طرف چپ را گويد: اى ملعونان از من دور شويد، در آتش جاودانى كه براى ابليس و فرشتگان او مهيا شده است.) (باب 25، آيات 33 / 43)

* قيامت روز جزا و پاداش

در قرآن مى خوانيم:
(ينبّؤا الانسان يومئذ بما قدّم و أخّر) قيامت/ 13
انسان در قيامت از آنچه انجام داده و پيش فرستاده و پس از خود بر جاى نهاده، آگاه مى گردد.
(يومئذ يصدر الناس أشتاتاً ليروا أعمالهم. فمن يعمل مثقال ذرّة خيراً يره. و من يعمل مثقال ذرة شراً يره) زلزال / 8 - 6
درآن روز مردم پراكنده از قبرها بيرون مى آيند تا اعمالشان را به آنها بنمايانند. پس هر كسى به وزن ذره اى نيكى كرده باشد آن را مى بيند. و هر كس به وزن ذره اى بدى كرده باشد آن را مى بيند.
در انجيل متى، فصل 35 آمده است:
(و مى گويم به شما كه هر سخنى كه گويد آن را آدمى از روى بطالت و بدى، در روز قيامت به سبب آن حسابى و جزايى خواهد داشت.)

* طول روزهاى قيامت

در قرآن مى خوانيم:
(و يستعجلونك بالعذاب و لن يخلف الله وعده و إنّ يوماً عند ربّك كألف سنة ممّا تعدّون) حج / 47
[كافران] با بى صبرى و شتاب از تو خواهان نزول عذاب هستند، و البته خداوند در انجام وعده هاى خود هرگز تخلف نخواهد كرد، و همانا يك روز نزد پروردگار تو مانند هزار سال از سالهايى است كه شما مى شماريد.
در رساله دوم پطرس رسول آمده است:
(لكن آسمان و زمين الآن به همان كلام براى آتش ذخيره شده و تا روز داورى و هلاكت مردم بى دين نگاه داشته شده اند، لكن اى حبيبان اين يك چيز از شما مخفى نماند كه يك روز نزد خدا، چون هزار سال است و هزار سال چون يك روز.) (باب 3/ 7 و 8)

عادت ها و پرستش ها
* نماز و دعا به درگاه خداوند

در قرآن مى خوانيم:
(ان الصلاة كانت على المؤمنين كتاباً موقوتا) نساء/ 103
همانا نماز از واجباتى است كه داراى وقت معين است و از گذشته بر مؤمنان واجب بوده است.
در انجيل نيز در چند مورد از (نماز) ياد شده است:
(در وقتى كه يسوع نماز مى كرد در بيابانى بى آب و علف و فارغ شد، گفت يكى از شاگردان كه اى پروردگار! نماز را به ما تعليم كن تا نماز كنيم، چنانكه يوحنا شاگردان خود را تعليم كرد. گفت هرگاه نماز كنيد بگوييد: اى پدر ما كه در آسمانى پاك است نام تو مى آيد پادشاهى تو مى شود خواسته تو چنانكه در آسمان است چنين بر زمين است، نان ما به قدرى كه بس باشد ما را بده به ما دراين روز، بيامرز براى ما گناهان ما را براى آن كه ما مى آمرزيم كسى را كه ما را بر او حقى است، و داخل مكن ما را در آزمايشها ليكن نجات ده ما را از بدكار.) (انجيل لوقا، فصل چهل و دوم [باب يازدهم]، صفحه 207، ت . خ)
(وچون عبادت كنى مانند رياكاران مباش زيرا خوش دارند كه در كنايس و گوشه هاى كوچه ها ايستاده نماز گزارند تا مردم ايشان را ببينند… ) (انجيل متى، باب ششم، آيه 5، ط . ل)
در انجيل (برنابا) نيز بارها به اين فريضه الهى اشاره شده است:
(… پس چون يسوع از نماز صبح فارغ شد… ) (انجيل برنابا، فصل يكصدو ششم، آيه 198)
(… زيرا كه انسان درهر كلمه قبيحه گناه مى كند و خداى ما گناه او را به نماز محو مى فرمايد، زيرا كه نماز همانا شفيع نفس است، نماز همانا دواى نفس است، نماز همانا حفظ دل است، نماز همانا سلاح ايمان است… ) (همان، فصل يكصد و نوزدهم، آيه 10 - 16، صفحه 217)
(… نماز كنيد بدون انقطاع… ) (همان، فصل سى و ششم، (ج) آيه 8، صفحه 99)

* دعا

در قرآن مى خوانيم:
(أدعوا ربكم تضرّعاً و خفية انّه لايحبّ المعتدين) اعراف/ 55
پروردگارتان را بخوانيد در حال تضرع و بيم، همانا او متجاورزان و سركشان را دوست ندارد.
در انجيل متى آمده است:
(سئوال كنيد كه به شما داده خواهد شد، بطلبيد كه خواهيد يافت، بگوييد كه براى شما بازكرده خواهد شد، زيرا هر كه سؤال كند يابد، و كسى كه بطلبد دريافت كند، وهر كه بكوبد براى او گشاده خواهد شد.) (باب 7 آيه 7 و 8)
در انجيل مرقس آمده است:
(بنابراين به شما مى گويم آنچه در عبادت سؤال مى كنيد، يقين بدانيد كه آن را يافته ايد و به شما عطا خواهد شد و وقتى كه به دعا مى ايستيد.) (باب 11 آيه 24)

* روزه

در قرآن مجيد مى فرمايد:
(يا ايّها الذين آمنوا كتب عليكم الصيام كما كتب على الذين من قبلكم لعلّكم تتقون)
بقره/ 183
اى ايمان آورندگان، روزه بر شما واجب شد چنانكه بركسانى كه پيش از شما بودند نيز واجب شده بود، شايد شما پرهيزكار شويد.
در انجيل آمده است:
(اما چون روزه داريد مانند رياكاران ترش رو مباشيد، زيرا كه صورت خويش را تغيير مى دهند تا در نظر مردم روزه دار نمايند، هر آينه به شما مى گويم اجر خود را دريافته اند. ليكن تو چون روزه دارى سر خود را تدهين كن و روى خود را بشوى. تا در نظر مردم روزه دار ننمايي… ) (انجيل متى، باب ششم، آيات 16 تا 18، ط . ل)
(و شاگردان يحيى و فريسيان روزه مى داشتند پس آمده بدو گفتند چون است كه شاگردان يحيى و فريسيان روزه مى دارند و شاگردان تو روزه نمى دارند. عيسى بديشان گفت آيا ممكن است پسران خانه عروسى مادامى كه داماد با ايشان است روزه بدارند، زمانى كه داماد را با خود دارند نمى توانند روزه دارند، ليكن ايامى مى آيد كه داماد از ايشان گرفته شود در آن ايام روزه خواهند داشت.) (انجيل مرقس، باب 2، آيات 18 و 19، ط . ل، صفحه 56)
(… پس از اين رو شيطان مى خواهد كه او را وادارد بر روزه نگرفتن، درحالى كه از احوال به شبهه مرض.) (برنابا، فصل يكصد و هفتم، آيه 17، صفحه 200)
ولى چگونگى نماز و روزه را در شريعت عيسى(عليه السلام) حتى به گونه اجمال از انجيلهاى كنونى نمى توان دريافت و اختلافش را با آنچه در شريعت اسلام آمده تعيين كرد، بلكه اين انجيلها تنها به وجود آنها در آن كيش اعتراف دارند.

تمثيلهاى همگون و مشابه

اكنون به مواردى از مثالها اشاره مى كنيم كه در دو متن قرآن كريم و انجيل آورده شده وهمسويى و همانندى بين آنها در شكل و محتوا ديده مى شود:
1. قرآن كريم:
(أفمن أسّس بنيانه على تقوى من الله و رضوان خير أم من أسّس بنيانه على شفا جرف هار فانهار به فى نار جهنّم) توبه/ 111
آيا پس آن كه بنايش را بر پرهيزكارى از خدا و خوشنودى بنياد نهاده باشد، بهتر است يا آن كه اساس نهاده باشد بنايش را بركنار گذرگاه سيل خالى شده شكست خورده، پس فرود آيد با آن در آتش دوزخ.
در انجيل آمده است:
(پس هر كه بشنود سخنان مرا و عمل كند به آنها مانند مرد عاقلى است كه بنا كند خانه خود را بر بالاى سنگى، پس ببارد و روان شود نهرها و بوزد بادها، و بخورد برآن خانه پس خراب نمى شود آن خانه براى آن كه بناى آن خانه بر سنگ است. و هر كس نشنود سخنان را و عمل نكند به اين سخنان، مانند مرد نادانى است كه بنا كرده باشد خانه خود را بر روى ريگ روان، پس ببارد بارانها و روان شود نهرها و بوزد بادها و برسد به آن خانه، پس خراب شود و بيفتد، و بوده باشد خراب شدن آن خانه بسيار بزرگ.) (انجيل متى، فصل چهاردهم، صفحه 81، ت . خ)
2. نيز در قرآن آمده است:
(ان الذين كذّبوا بآياتنا و استكبروا عنها لاتفتّح لهم أبواب السماء و لايدخلون الجنّة حتى يلج الجمل فى سمّ الخياط و كذلك نجزى المجرمين) اعراف / 39
آنان كه نشانه هاى ما را تكذيب كردند و از پذيرش حق استكبار ورزيدند، براى ايشان درهاى آسمان گشوده نمى شود، و به بهشت وارد نخواهند شد مگر وقتى كه درآيد شتر در سوراخ سوزن، و اين چنين جزا دهيم گناهكاران را.
در انجيل متى آمده است:
(… و نيز مى گويم داخل شدن شتر در سوراخ سوزن، آسان تر از داخل شدن مالدار در ملكوت آسمانها… )
(انجيل متى، فصل شصت ويكم، صفحه 110، ت . خ)
در قرآن كريم مى خوانيم:
(يا ايّها الناس ضرب مثل فاستمعوا له ان الذين تدعون من دون اللّه لن يخلقوا ذباباً و لواجتمعوا له) حج/73
اى مردمان مثلى زده شد پس گوش بداريد، آنان را كه جز خدا مى خوانيد و پرسش مى كنيد هرگز قادر نيستند كه مگسى بيافرينند، هر چند توانهايشان را مجتمع سازند.
و در انجيل برنابا فصل شصت و سوم آيه 14 چنين آمده است:
(زيرا اگر همه آفريدگان جمع شوند، هر آيينه آنها را نمى رسد كه يك مگس تازه بيافرينند از هيچ، و اين همانا مراد از آفريدن است.) (ص 138)

سيماى پيامبران در قرآن وانجيل

در مقايسه بين قرآن و انجيلهاى كنونى در ياد كردِ از پيامبران، قرآن كريم در اين زمينه آيات بيش ترى را به اين امر اختصاص داده و با نام بردن تعدادى از سفيران حق به شرح زندگانى برخى از آنان مانند آدم، نوح، ابراهيم، لوط، موسى، عيسى عليهم السلام... و محمد (ص) پرداخته است. حال آن كه در اناجيل از تعداد اندكى از رسولان نام برده شده و گذشته از عيسى(ع) و يحيى(ع) از ساير پيامبران يادشده در قرآن مجيد، يا اسمى به ميان نيامده و يا به اندك يادكردى قناعت شده است.
ولى در ساير عهد جديد در اين زمينه تفصيل بيش ترى (نه مانند قرآن) به چشم مى خورد كه با توجه به اناجيل و تمام عهد جديد به مقايسه مى پردازيم.

آدم(ع)

در عهد جديد آمده است:
(… زيرا كه آدم اول ساخته شد و بعداً حوا، و آدم فريب نخورد، بلكه زن فريب خورده در تقصير گرفتار شد.)
(رساله اول پولس رسول به تيموتائس، باب 2 آيه 14، ط . ل، صفحه 336)
(ليكن مى ترسم كه چنانكه مار به مكر خود حوا را فريفت، همچنين خاطر شما هم از سادگى كه در مسيح است فاسد گردد.)
(رساله دوم پولس رسول به قرنتيان، باب 11، آيه 3، صفحه 296، ط. ل)
(… نه مثل قائن (قابيل) كه از آن شرير بود و برادر خود را كشت از اين سبب كه اعمال خودش قبيح بود و اعمال برادرش نيكو.)
(رساله اول يوحناى رسول، باب 3، آيه 12 و 13، صفحه 388 و 389، ط. ل)
در قرآن كريم مى خوانيم:
(يا ايها الذين اتقوا ربّكم الذى خلقكم من نفس واحدة و خلق منها زوجها)
نساء / 1
اى مردم تقواى پروردگار خويش پيش گيريد. آن چنان خدايى كه شما را از يك نفس (آدم) آفريد، و از او همسرش را آفريد.
(فوسوس لهما الشيطان… فدلّيهما بغرور…) اعراف / 20 ـ 22
پس آن دو را (آدم و حوا) شيطان وسوسه كرد… پس آن دو را با فريب (به درخت نهى شده) نزديك نمود.
(و اتل عليه نبأ ابنى آدم بالحقّ إذ قرّبا قرباناً فتقبّل من أحدهما و لم يتقبّل من الآخر قال لأقتلنّك قال إنّما يتقبّل الله من المتقين) مائده / 27
و بر آنان سرگذشت دو پسر آدم را به حق تلاوت كن، هنگامى كه قربانى را پيشكش كردند، پس از يكى از آنها قبول شد و از ديگرى قبول نشد. گفت هر آينه تو را مى كشم، همانا خداوند از متقين فقط مى پذيرد.
مشتركات
با دقت در متونى كه آورديم به سه نقطه مشترك دست مى يابيم:
1. خلقت اوليه آدم و در مرحله بعد حوا. 2. كشتن قابيل هابيل را. 3. پذيرفته شدن عمل هابيل.
و در مقابل، دو مورد اختلافى نيز ديده مى شود:
1. در قرآن كريم، شيطان به عنوان عاملِ فريفتن عنوان شده و در عهد جديد، مار.
2. در قرآن، فريفته شدن به هر دو (آدم و حوّا) نسبت داده شده و در عهد جديد، تنها به حوا.

نوح(ع)

در عهد جديد چنين آمده است:
(… به ايمان نوح چون در باره امورى كه تا آن وقت ديده نشده الهام يافته بود، خدا ترس شده، كشتى جهت اهل خانه خود بساخت و به آن دنيا را ملزم ساخته وارث آن عدالتى كه از ايمان است گرديد.)
(رساله به عبرانيان، باب 11، آيه 7، ط . ل، صفحه 362)
(… هنگامى كه حكم خدا در ايام نوح انتظار مى كشيد كشتى بنا شد كه در آن جماعتى قليل يعنى هشت نفر به آب نجات يافتند… )
(رساله اول پطرس رسول، باب 3، ط . ل، آيه20، صفحه 378)
و در قرآن كريم مى خوانيم:
(… قلنا احمل فيها من كلّ زوجين اثنين و أهلك إلاّ من سبق عليه القول و من آمن و ما آمن معه الا قليل)
گفتيم: از هر نر و ماده دو تا و نيز خاندان خود را در كشتى بنشان، مگر آن كسى را كه حكم از پيش درباره اش صادر شده باشد، و نيز آنهايى را كه به تو ايمان آورده اند و جز اندكى به او ايمان نياورده بودند.
در عهد جديد چنانكه مشاهده مى شود در مورد نوح(ع) به چند موضوع كلى تصريح و يا به صورت ضمنى و گذرا اشاره شده است. مانند نوح(ع) ، طوفان، ساختن كشتى، رهايى يافتن اندكى و غرق شدن ديگران، در صورتى كه قرآن كريم به گونه مشروح به برخى از جزئيات نيز پرداخته است.

ابراهيم(ع)

در عهد جديد:
(خداى ذوالجلال بر پدر ما ابراهيم ظاهر شد، وقتى كه در جزيره بود، قبل توقّفش در حرّان، و بدو گفت از وطن خود و خويشانت بيرون شده بر زمينى كه تو را نشان دهم برو، پس از ديار كلدانيان روانه شده در حرّان درنگ نمود… و عهد ختنه را به وى داد كه بنابراين چون اسحق را آورد در روز هشتم او را مختون ساخت و اسحق يعقوب را.)
(اعمال رسولان، آيه 3 تا 10، صفحه 197، ط .ل)
(… به ذرّيت شرعى بلكه به ذرّيت ايمانى ابراهيم نيز كه پدر جميع ما است… كه او در نااميدى به اميد ايمان آورد تا پدر امتهاى بسيار شود، بر حسب آنچه گفته شد كه ذرّيت تو چنين خواهند بود و در ايمان كم قوت نشده نظر كرد به بدن خود كه در آن وقت مرده بود، چون كه قريب به صد ساله بود، و به رحم مرده ساره، و در وعده خدا از بى ايمانى شك ننمود، بلكه قوى الايمان گشته خدا را تمجيد نمود.)
(رساله پولس رسول به روميان، باب 4، آيه 17، ط . ل، صفحه 247)
(به ايمان ابراهيم چون امتحان شد اسحق را گذرانيد، و آن كه وعده ها را پذيرفته بود پسر يگانه خود را قربانى كرد. كه به او گفته شده بود كه نسل تو به اسحق خوانده خواهد شد) (رساله به عبرانيان، باب 11، آيه 17، ط . ل، صفحه 363)
(آيا پدر ما ابراهيم به اعمال عادل شمرده نشد وقتى كه پسر خود اسحق را به قربانگاه گذرانيد.) (رساله يعقوب باب 2 آيه 21 ص 270 ط . ل)
و در انجيل برنابا نيز فرازهايى در اين راستا آمده است:
(… و چون همه كس از هيكل باز گشتند، كاهنان هيكل را قفل زدند و رفتند، پس آن وقت ابراهيم تبر را گرفت و قوائم همه بتان را قطع فرمود، مگر خداى بزرگ بعل را. پس تبر را نهاد نزد قوائم او ميان خُرده هاى پيكرانى كه قطعه قطعه ريخته شده بودند، زيرا كه قديم العهد و تأليف شده از اجزاء بودند، و چون ابراهيم از هيكل بيرون مى شود جماعتى از مردم او را ديدند، پس گمان نمودند كه او داخل شده تا چيزى از هيكل بدزدد، پس او را گرفتند، و چون او را به هيكل رساندند و ديدند كه خدايان ايشان قطعه قطعه شكسته شده اند، ناله كنان فرياد زدند: زود باشيد اى قوم و بايد بكشيم آن را كه خدايان ما را كشته، پس قريب ده هزار مرد با كاهنان به سوى آنجا رخ نمودند و از ابراهيم پرسيدند از علتى كه به واسطه او خدايان ايشان را خرد كرده بود. ابراهيم جواب داد: بدرستى كه شما هر آينه كودنان هستيد، مگر انسان خدا را مى كشد؟ بدرستى كه آن كه كشته است آنها را، جز اين نيست كه او آن خداى بزرگ است، مگر نمى بينيد تبرى كه او را است نزد دو قدم او. او براى خود همسران نمى خواهد… پس قوم مقدار بزرگى از هيزم جمع كردند و دو دست و پاى ابراهيم را بستند و او را ب
ر هيزم نهادند و زير او آتش نهادند، پس آن وقت خداى به واسطه فرشته خود جبرئيل به آتش امر فرمود كه بنده او ابراهيم را نسوزاند…) (انجيل برنابا، فصل 28، صفحه 86 و 87)
(… آن وقت به دور خويش نگريست و نظر در ستارگان و ماه و آفتاب انداخت، پس گمان نمود آنها خدايند، و ليكن پس از انديشه نمودن در تغيّرات و حركات آنها فرمود كه واجب است كه بر خداى حركت عارض نشود) (همان، فصل 29، صفحه 87)
قرآن كريم:
(و اذ قال ابراهيم ربّ اجعل هذا البلد آمناً… ربّنا إنّى أسكنت من ذرّيتى بواد غير ذى زرع عند بيتك المحرّم… ) ابراهيم / 39 و 41
و چون گفت ابراهيم اى پروردگار من بگردان اين شهر مكه را امن… اى پروردگار من بدرستى كه من ساكن گردانيدم برخى از فرزندانم را به دامن كوهى غير خداوند زراعت، نزد خانه تو كه حرام گردانيده شده… (نقل از ترجمه شعرانى(ره))
(… و بشّروه بغلام عليم. فأقبلت امرأته فى صرّة فصكّت وجهها و قالت عجوز عقيم. قالوا كذلك قال ربّك إنّه هو الحكيم العليم) ذاريات / 29 ـ 31
… و مژده دادند او را به پسرى دانا. پس شروع كرد زنش در فرياد، پس زد به رويش و گفت پيرزنى نازائيده ام، گفتند همچنين فرموده پروردگارت كه اوست درستكار دانا.
(… فنظر نظرة فى النجوم. فقال إنّى سقيم. فتولّوا عنه مدبرين. فراغ إلى آلهتهم فقال ألاتأكلون. مالكم لاتنطقون. فراغ عليهم ضرباً باليمين. فأقبلوا إليه يزفّون. قال أتعبدون ماتنحتون… قالوا ابنوا له بنياناً فألقوه فى الجحيم… فبشّرناه بغلام حليم. فلمّا بلغ معه السعى قال يا بنيّ إنّى أرى فى المنام أنّى أذبحك… ) صافات 87 تا 102
… پس نگريست نگريستنى در نجوم. پس گفت بدرستى كه من بيمارم. پس اعراض كردند از او پشت كنندگان. پس به چاره جويى رفت بسوى الهان شان، پس گفت آيا چرا نمى خوريد؟ چيست مر شما را كه سخن نمى گوييد. پس رفت بر ايشان زدنى به دست راست. پس رو آوردند به سوى او مى شتافتند. گفت آيا مى پرستيد آنچه را كه مى تراشيد… گفتند بنا كنيد براى او بنايى، پس بيندازيد او را در آتش بسيار شعله دار انبوه… پس مژده داديمش به پسرى بردبار. پس رسيد با او كوشش را گفت اى پسرك من بدرستى كه من مى بينم در خواب كه ذبح مى كنم تو را… (نقل از ترجمه علامه شعرانى(ره))
(ملّة أبيكم ابراهيم… ) حج / 78
در عهد قديم (تورات) در سفر پيدايش باب 12 و 16 و 18 و 19، به گونه مشروح به قضاياى ابراهيم(ع) پرداخته شده و اگر چه برخى از مطالب آن با قرآن كريم همسويى دارد، ولى دروغهايى نيز عنوان شده كه آنچه در خور نويسندگان آن ترهّات بوده (مانند داستان سارا و اهل مصر و ابراهيم(ع) ) به آن پيامبر بزرگ الهى نسبت داده شده است.
ولى در انجيلهاى چهارگانه چندان يادكردى از آن مرد بزرگ به چشم نمى خورد. و در همين مختصر عباراتى كه از عهد جديد آورديم به چهار موضوع اشاره شده كه مى توانند با چشم پوشى از جزئيات از موارد مشتركِ قرآن و عهد جديد به شمار آيند:
1. هجرت ابراهيم(ع). 2. ابراهيم، پدر امت. 3. صاحب فرزند شدن وى در پيرى. 4. فرمان امتحانى الهى به ذبح فرزندش.
ولى قرآن كريم در موارد بسيارى از ابراهيم(ع) به بزرگى ياد كرده است تا آنجا كه فرموده است:
(و ابراهيم الذى وفّي… ) نجم / 37
ابراهيمى كه (حق بندگى را) بطور كامل ادا نمود.
و اما انجيل برنابا همچون ساير موارد، همانندى بسيارى چنانكه پيداست با آنچه در قرآن كريم در اين خصوص آمده دارد. البته بخش ديگرى از آيات مربوطه كه همسويى نزديك با متن برنابا دارد، در سوره انبياء آيات 60 تا 70 است كه مى توان بدان مراجعه كرد.

لوط(ع)

در انجيل آمده است:
(… مانند واقعه اى است كه واقع شد در زمان لوط(ع) كه مردم مى خوردند و مى آشاميدند و خريد و فروش مى كردند و درخت مى نشانيدند و عمارت بنا مى كردند، تا روزى كه بيرون آمد لوط از سدوم و باريد از آسمان آتش كبريتى، پس هلاك كرد همه ايشان را… ) (انجيل لوقا، فصل 62، باب 17، ت . خ، صفحه 224)
در ساير عهد جديد: (… و لوط عادل را كه از رفتار عاجزانه بى دينان رنجيده بود رهانيد، زيرا كه آن مرد عادل در ميانشان ساكن بود، از آنچه مى ديد و مى شنيد دل صالح خود را به كارهاى قبيح ايشان هر روزه رنجيده مى داشت.) (رساله دوم پطرس رسول، باب 2، آيه 7 و 8، ط . ل)
و در قرآن كريم مى فرمايد:
(فأخذتهم الصيحة مشرقين. فجعلنا عاليها سافلها و أمطرنا عليهم حجارة من سجّيل) حجر / 73 و 74
پس فريادى هلاك كننده آنها (قوم لوط) را در حالى كه داخل شوندگان در صبح بودند گرفت. پس زبر آن را زير قرار داريم و بارانيديم بر آنها سنگى از سنگِ گل.
(و لما جاءت رسلنا لوطاً سىء بهم و ضاق بهم ذرعاً و قال هذا يوم عصيب. و جاءه قومه يهرعون اليه و من قبل كانوا يعملون السيئات… ) هود / 77 و 78
و چون فرستادگان ما لوط را آمدند به خاطر آنها بد آمد او را و ذرعش به سبب آنها تنگ شد. و گفت اين روز دشوارى است. و قومش شتابان به سوى او آمدند و از پيش بديها را عمل مى كردند.
از بخشهاى يادشده چنين مى يابيم كه نقطه هاى اشتراك قرآن و انجيل در داستان لوط از قرار زير هستند:
1. نزول عذاب آسمانى بر قوم لوط. 2. رنجيدن لوط(ع) از رفتار فاجرانه قوم. 3. هلاك همه قوم.

يونس(ع)

در انجيل مى خوانيم:
(… چنانكه يونان بود در شكم ماهى سه روز و سه شب… ) (انجيل متى، فصل 36، صفحه 94، ت . خ)
در انجيل برنابا نيز آمده است:
(به ياد آريد كه خداى برنابود نمودن نينوا عزم فرمود، زيرا كه نيافت كسى را كه از خداى بترسد در آن شهر كه از بدى آن كار به جايى رسيد كه خداى يونان پيغمبر را خواند تا بفرستد او را به سوى آن شهر، پس فرار كرد به سوى طرسوس از ترس قوم. پس خداى او را در دريا انداخت، پس ماهى او را بلعيد و او را نزديك به نينوا بيرون انداخت، پس چون آنجا بشارت داد قوم به توبه برگشتند.) (انجيل برنابا، فصل 63، آيات 5 تا 9، صفحه 137)
قرآن مجيد:
(و ان يونس لمن المرسلين، اذ أبق إلى الفلك المشحون… فالتقمه الحوت و هو مليم… فنبذناه بالعراء و هو سقيم… و أرسلناه الى مأة الف أو يزيدون. فآمنوا فمتّعناهم الى حين) صافات / 140 تا 148
و بدرستى كه يونس(ع) هر آينه از فرستاده شدگان بود. هنگامى كه به سوى كشتيِ پر فرار كرد… پس ماهى او را بلعيد و او سرزنش كننده بود… پس او را به سرزمينى بدون گياه افكنديم در حالى كه بيمار بود… و او را فرستاديم به سوى يكصدهزار يا بيش تر پس ايمان آوردند. پس آنها را بهره مند كرديم تا هنگامى.

يوسف(ع)

در عهد جديد آمده است:
(… و اسحق يعقوب را و يعقوب دوازده پطريارخ را، و پطريارخان به يوسف حسد برده او را به مصر فروختند، اما خدا با وى بود و او را از تمام خاندان خود فرمانفرما قرار داد… پس قحطى و ضيقى شديد بر همه ولايت مصر و كنعان رخ نمود، به حدى كه اجداد ما قوتى نيافتند، اما چون يعقوب شنيد كه در مصر غله يافت مى شود بار اول اجداد ما را فرستاده و در كرّت دوم يوسف خود را به برادران نموده شناسانيد، و قبيله يوسف به نظر فرعون رسيدند. پس يوسف فرستاده پدر خود يعقوب و ساير عيالش را كه هفتاد و پنج نفر بودند طلبيد، پس يعقوب به مصر فرود آمده او و اجداد ما وفات يافتند.) (اعمال رسولان، آيات 3 تا 10 و 11 تا 16، صفحه 197 و 198، ط . ل)
در متنى كه گذشت، به چند مورد در اطراف داستان يوسف(ع) اشاره شده است:
1. به وجود آمدن يعقوب(ع) از اسحق(ع). 2. دوازده پسران يعقوب(ع). 3. حسد بردن برادران به يوسف(ع). 4. فروختن وى به مصر. 5. عطا شدن توفيق و حكمت به يوسف(ع). 6. فرمانفرمايى او بر مصر. 7. پديد آمدن قحطى در مصر. 8. فرستادن يعقوب پسران خويش را جهت تهيه آذوقه به مصر. 9. شناساندن يوسف(ع) خود را به برادران در دفعه دوم. 10. طلبيدن وى پدر و برادرانش را براى سكونت در مصر. 11. كوچ نمودن آنها به مصر.
با توجه به اينكه در قرآن كريم سوره اى به يوسف(ع) اختصاص داده شده است و داستان وى با تفصيل و پرداختن به برخى از جزئيات بيان شده است، ما تنها مواردى را كه با اين يازده مورد همسويى دارد از قرآن نقل مى كنيم:
(… قال با بنيّ لاتقصص رؤياك على إخوتك فيكيدوا لك كيداً) يوسف / 5
گفت اى پسرك من حكايت منما خواب خويش را بر برادرانت كه برايت كيدى خواهند نمود.
(… اذ قالوا ليوسف و أخوه أحبّ الى أبينا منا… ) يوسف / 8
هنگامى كه گفتند هر آينه يوسف و برادرانش نزد پدرمان از ما گرامى تر است.
(… و قال الذى اشتريه من مصر لامرأته أكرمى مثويه) يوسف / 21
و كسى كه او را از مصر خريده بود به زنش گفت جايگاه او را گرامى دار.
(… و لما بلغ أشدّه آتيناه حكماً و علماً… ) يوسف / 22
و چون به بلوغ جسمانى و تكامل قوا رسيد او را حكم و علم داديم.
(… قال اجعلنى على خزائن الارض إنّى حفيظ عليم. و كذلك مكّنا ليوسف فى الارض… ) يوسف/ 55 و 56
… گفت مرا قرارده بر گنجهاى زمين، بدرستى كه من نگهبانى دانايم و چنين براى يوسف در زمين تمكن داديم.
(… ثم يأتى من بعد ذلك سبع شداد… ) يوسف / 48
سپس بعد از اين، هفت سال شديد خواهد آمد.
(… و جاء إخوة يوسف فدخلوا عليه فعرفهم و هم له منكرون) يوسف / 58
و برادران يوسف آمده بر او داخل شدند پس او ايشان را شناخت و آنها او را نشناختند.
(… قالوا ءإنّك لأنت يوسف قال أنا يوسف و هذا أخى) يوسف / 90
… گفتند آيا بدرستى كه تو هر آينه خودت يوسفى؟ گفت من يوسف و اين برادر من است.
(… و أتونى بأهلكم اجمعين… ) يوسف / 93
با تمام اهل خويش به سوى من آييد.

موسى(ع)

در عهد جديد آمده است:
(… در آن وقت موسى تولد يافت و بغايت جميل بوده، مدت سه ماه در خانه پدر خود پرورش يافت، و چون او را بيرون افكندند دختر فرعون او را برداشته براى خود به فرزندى تربيت نمود، و موسى در تمامى حكمت اهل مصر تربيت يافته در قول و فعل قوى گشت. چون چهل سال از عمر وى سپرى گشت به خاطرش رسيد كه از برادران خود خاندان اسرائيل تفقد نمايد، و چون يكى را مظلوم ديد او را حمايت نمود و انتقام آن عاجز را كشيده آن مصرى را بكشت، پس گمان برد كه برادرانش خواهند فهميد كه خدا به دست او ايشان را نجات خواهد داد، اما نفهميدند. و در فرداى آن روز خود را به دو نفر از ايشان كه منازعه مى نمودند ظاهر كرد و خواست ما بين ايشان مصالحه دهد، پس گفت اى مردان، شما برادر مى باشيد، به يكديگر چرا ظلم مى كنيد؟ آن گاه آن كه بر همسايه خود تعدى مى نمود او را رد كرده گفت كه تو را بر ما حاكم و داور ساخت، آيا مى خواهى مرا بكشى چنانكه آن مصرى را ديروز كشتى؟ پس موسى از اين سخن فرار كرده در زمين مديان غربت اختيار كرد و در آنجا دو پسر آورد.
و چون چهل سال گذشت در بيابان كوه سينا فرشته خداوند در شعله آتش از بوته به وى ظاهر شد. موسى چون اين را ديد از آن رؤيا در عجب شد، و چون نزديك مى آمد تا نظر كند خطاب از خداوند به وى رسيد كه منم خداى پدرانت خداى ابراهيم و خداى اسحق و خداى يعقوب، آن گاه موسى به لرزه آمد جسارت نكرد كه نظر كند. خداوند به وى گفت نعلين از پايهايت بيرون كن، زيرا جايى كه در آن ايستاده اى زمين مقدس است، همانا مشقت قوم خود را كه در مصرند ديدم ناله ايشان را شنيدم و براى رهانيدن ايشان نزول فرمودم. الحال بيا تو را به مصر فرستم. همان موسى را كه رد كرده گفتيد كه تو را حاكم و داور ساخت، خدا حاكم و نجات دهنده مقرر فرموده به دست فرشته اى كه در بوته بروى ظاهر شد، فرستاده او با معجزات و آياتى كه مدت چهل سال در زمين مصر و بحر قلزم و صحرا به ظهور مى آورد ايشان را بيرون آورد. اين همان موسى است كه به بنى اسرائيل گفت خدا نبى را مثل من از ميان برادران شما براى شما مبعوث خواهد كرد، سخن او را بشنويد، همين است آن كه در جماعت در صحرا با آن فرشته كه در كوه سينا بدو سخن مى گفت و با پدران ما بود و كلمات زنده را يافت تا به ما رسانده ك
ه پدران ما نخواستند او را مطيع شوند بلكه او را رد كرده دلهاى خود را به سوى مصر گردانيدند و به هارون گفتند براى ما خدايان بساز كه در پيش ما بخرامند، زيرا اين موسى كه ما را از زمين مصر برآورد نمى دانيم او را چه شده است.
پس در آن ايام گوساله اى ساختند و بدان قربانى گذرانيده به اعمال دستهاى خود شادى كردند، از اين جهت خدا رو گردانيده ايشان را وا گذاشت تا جنود آسمان را پرستش نمايند، چنانكه در صحف انبياء نوشته شده است كه اى خاندان اسرائيل آيا مدت چهل سال در بيابان براى من قربانى ها و هدايا گذرانيديد. و ضجه ملوك و كوكب خداى خود را برداشتيد; يعنى اصنامى را كه ساختيد تا آنها را عبادت كنيد، پس شما را بدان طرف بابل منتقل سازم.)
(اعمال رسولان، باب 7، آيات 41 تا 64، صفحه 199، ط . ل)
نكته هاى برگرفته از متن يادشده به شرح زير هستند:
1. تولد موسى(ع). 2. بيرون افكندن وى. 3. برداشتن دختر فرعون موسى را جهت فرزندى. 4. تربيت در حكمت اهل مصر و قوى شدن در قول و فعل. 5. كشتن مصرى. 6. سعى در مصالحه بين دو نفر و اتهام قتل به وى. 7. فرار به سوى مدين. 8. صاحب دو فرزند شدن در مدين. 9. ديدن آتش در كوه طور. 10. خطاب خداوند با وى. 11. دستور به خلع نعلين به لحاظ مقدس بودن وادى. 12. مجادله قوم با هارون براى ساختن خدا. 13. ساختن گوساله.
نام موسى(ع) در قرآن مجيد حدود 136 بار تكرار شده و آيات زيادى درباره داستانهاى آن پيامبر اولى العزم نازل شده و از رسولانى است كه در رسالت خويش با مشكلات طاقت فرسايى دست به گريبان بوده است و از اين رو قرآن كريم از زواياى مختلف به زندگى او نظر افكنده و به بازگويى آن پرداخته است و ما تنها آياتى را كه پيرامون موارد سيزده گانه يادشده هستند به جهت سنجش ميان دو متن مى آوريم:
(و أوحينا إلى أمّ موسى أن أرضعيه فإذا خفت عليه فألقيه فى اليمّ… فالتقطه آل فرعون… ) قصص / 7 و 8
و وحى فرستاديم به سوى مادر موسى اين كه شيرده او را پس هر گاه بر او ترسيدى پس بيفكن او را در دريا… پس آل فرعون او را يافتند…
(و لما بلغ أشدّه و استوى آتيناه حكماً و علماً… فوجد فيها رجلين يقتلان هذا من شيعته و هذا من عدوّه فاستغاثه الذى من شيعته على الذى من عدوّه فوكزه موسى فقضى عليه… فأصبح فى المدينة خائفاً يترقّب فإذا الذى استنصره بالأمن يستصرخه… فلمّا أن أراد أن يبطش بالذى هو عدوّ لهما قال يا موسى أتريد أن تقتلنى كما قتلت نفساً بالأمس… ) قصص / 14 تا 19
و چون به مرحله بلوغ جسمانى و رشد رسيد او را حكم و علم داديم… پس يافت در آنجا دو نفر را كه مقاتله مى كردند، اين از پيروانش و اين از دشمنانش. پس او را به يارى طلبيد آن كه از پيروانش بود بر آن كه از دشمنانش بود، پس موسى او را مشتى زد و كشت… پس صبحگاهان ترسان در شهر انتظار مى كشيد پس در اين هنگام، آن كه او را روز قبل به يارى طلبيده بود به فريادخواهى خواست… پس چون كه خواست مقابله كند با آن كه دشمن هر دوى ايشان بود، گفت اى موسى آيا مى خواهى مرا بكشى همچنانكه ديروز يكى را كشتى.
(و لما توجّه تلقاء مدين) قصص / 22
و چون روى نمود به جانب مدين…
(… قال إنّى أريد أن اُنكحك إحدى ابنتيّ هاتين… ) قصص / 27
گفت بدرستى كه من مى خواهم تو را نكاح نمايم يكى از اين دو دخترم را…
(… آنس من جانب الطور ناراً… فلمّا أتيها نودى من شاطئ الواد الأيمن فى البقعة المباركة من الشجرة أن يا موسى إنّى أنا الله ربّ العالمين) قصص/ 29 و 30
… آتشى را از ناحيه طور مأنوس شد… پس چون نزد آن (آتش) آمد از كنار وادى ايمن در بقعه مبارك از درخت ندا داده شد اى موسى بدرستى كه من خودم، الله، پروردگار عالمين هستم.
(… فلمّا اتيها نودى يا موسى إنّى أنا ربّك فاخلع نعليك إنّك بالواد المقدس طوى) طه / 11 و 12
پس چون آمد آن (آتش) را، ندا داده شد اى موسى بدرستى كه من خودم پروردگار توأم، پس كفشهاى خويش را بدر آور، بدرستى كه به وادى مقدس هستى.
(… فأخرج لهم عجلاً جسداً له خوار فقالوا هذا الهكم… ) طه / 88
پس براى آنها جسد گوساله اى را ساخت كه براى او صدايى بود، پس گفتند اين پروردگار شماست.

يحيى(ع)

در انجيل آمده است:
(زكريا نام از سلسله آل ابيا و او را زنى بود اليصابات نام، از اولاد هارون و هر دو نيكوكار نزد خدا و عامل بودند… و نبود ايشان را فرزندى، زيرا اليصابات عقيم و از عمر هر دو بسيار رفته بود. پس روزى كه نوبت خدمت او بود در برابر خدا به دستور ساير كاهنان مشغول عبادت بود… پس گفت فرشته كه مترس اى زكريا كه مستجاب شد دعاى تو و زن تو اليصابات پسرى مى آورد و او را يوحنا نام مى كني… پس گفت زكريا به آن فرشته كه چگونه تصديق كنم اين را و من مرد پير، و زن من گذشته است ايام عمر او؟ جواب گفت فرشته كه منم جبرئيل كه مى ايستم در برابر خدا، فرستاده شده ام كه اين سخن را به تو گويم و بشارت دهم تو را، و از اين زمان مى باشى ساكت و خاموش و نمى توانى كه سخن گويى تا روزى كه آنچه گفتم واقع شود… پس حامله شد اليصابات زن زكريا… ) (انجيل لوقا، فصل اول، باب اول، صفحه 177، ت . خ)
(… پس مشورت كردند با پدر او كه به چه نام مى خواهى بنامى پسر خود را، پس طلبيدند تخته و نوشت و گفت كه نام او يوحنا است، پس تعجب كردند همه ايشان و گشود طفل در آن وقت دهان و زبان خود را و سخن گفت و طلب بركت كرد از خدا.) (همان، فصل 6، صفحه 180)
فرازهايى كه نقل شد حاوى مواردى است:
1. زكريا و زنش هر دو عادل و نيكوكار بودند. 2. هر دو پير بودند و همسرش عقيم بود. 3. زكريا با ساير كاهنان عبادت مى كرد. 4. آشكار شدن فرشته با بشارت به تولد يحيى. 5. تعجب زكريا 6. خاموش بودن تا روز حمل 7. حامله شدن زن زكريا. 8. سخن گفتن طفل و طلب بركت از خداوند.
در قرآن كريم مى خوانيم:
(هنالك دعا زكريّا ربّه قال ربّ هب لى من لدنك ذرّية طيبة إنّك سميع الدعاء)
آل عمران / 38
درآنجا زكريا پروردگارش را خواند، گفت پروردگار من از نزد خويش مرا ببخش ذرّيه اى نيكو، بدرستى كه تو شنواى دعايى.
(فنادته الملائكة و هو قائم يصلّى فى المحراب أنّ الله يبشّرك بيحيي… )
آل عمران/ 39
پس فرشته او را ندا داد در حالتى كه او ايستاده در محراب نماز مى گزارد: بدرستى كه خداوند تو را به يحيى بشارت مى دهد… .
(قال ربّ أنّى يكون لى غلام و قد بلغنى الكبر و امرأتى عاقر قال كذلك الله يفعل ما يشاء) آل عمران/ 40
گفت پروردگار من، از كجا براى من پسرى است و حال آن كه مرا پيرى رسيده و زنم نازا است؟ گفت اين چنين خداوند آنچه را بخواهد انجام مى دهد.
(قال ربّ اجعل لى آية قال آيتك ألاّ تكلّم الناس ثلاثة ايّام إلاّ رمزاً) آل عمران / 41
گفت پروردگار من، براى من نشانه اى قرارده، گفت نشانه تو اين است كه سه روز جز به رمز سخن نگويى.
(فخرج على قومه من المحراب فأوحى إليهم أن سبّحوا بكرة و عشيّاً. يا يحيى خذ الكتاب بقوّة و آتيناه الحكم صبيّاً) مريم/ 11 و 12
پس خارج شد بر قومش از محراب، پس اشاره نمود به سوى آنها اينكه صبح و شام تسبيح گويان باشيد. اى يحيى كتاب را با قوت بگير، و او را در حالتى كه در سالهاى كودكى و بچه بود حكم داديم.

سخن آخر

(ألم تر إلى الذين الذين اوتوا نصيباً من الكتاب… )
از كاوشى كه تا كنون در عهد جديد و بويژه انجيلها و ارتباط آنها با قرآن كريم داشتيم، يكى از ادعاهاى قرآن با شفافيت و درخشانى تمام به اثبات رسيد و آن مضمون جمله يادشده است كه در سه آيه قرآن تكرار شده و بر اين تصريح دارد كه اهل كتاب، قسمتى از كتاب اصلى نازل شده از پيشگاه حق را دارا هستند نه همه آن را. و خود دلالت ضمنى بر تحريف تورات و انجيل كنونى دارد.
و از سوى ديگر نيز دلالت دارد براينكه تمام مطالب آنها باطل نيست، چنانچه كه روشن شد برخى از باورهاى مطرح شده در عهد جديد همسويى خاصى با قرآن كريم دارند، اگر چه بنياد هر دو عهد جديد و قديم از منظر قرآن مجيد بر منفورترين باورها كه شرك است بنا شده است و چيزهايى را به پيامبران بزرگ الهى نسبت داده كه قلم از نوشتن و زبان از گفتن آنها شرمگين است.
و در پايان با نقل فرازى از الميزان، به اين نوشتار خاتمه مى دهيم:
(… المراد بالذين اوتوا نصيباً من الكتاب، أهل الكتاب و اّنما لم يقل: اوتوا الكتاب، و قيل: اوتوا نصيباً من الكتاب، ليدلّ على ان الذى فى أيديهم من الكتاب ليس إلاّ نصيباً منه دون جميعه، لأنّ تحريفهم له و تغييرهم و تصرّفهم فى كتاب الله أذهب كثيراً من أجزائه كما يؤمى اليه قوله فى آخر الآية التالية: و غرّهم فى دينهم ماكانوا يفترون)
و مراد به كسانى كه قسمتى از كتاب را داده شده اند، اهل كتاب هستند و همانا نفرمود: داده شده اند همه كتاب را بلكه فرمود: داده شده اند قسمتى از كتاب را، تا دلالت داشته باشد بر اينكه آنچه از كتاب در برابر آنها است قسمتى از كتاب اصلى است نه تمام آن، زيرا تحريف و تغيير و تصرف آنها در كتاب خداوند مقدار زيادى از بخشهاى آن كتاب اصلى را از ميان برده است. همان گونه كه سخن خداوند در آخر آيه بعدى بدين حقيقت اشاره دارد: آن نسبتهاى ناروايى كه روا داشتند، آنها را در دينشان فريفت.
در پايان اين نوشته، يادكرد اين موضوع بجاست كه مشتركات معرفتى قرآن و انجيل در موارد يادشده خلاصه نمى شود، بلكه زمينه هاى ديگرى نيز براى مشتركات وجود دارد كه در مجالهايى ديگر مى تواند مورد بررسى قرار گيرد.

مقالات مشابه

سیر تأویل نزد اسماعیلیان

نام نشریههفت أسمان

نام نویسنده دیانا استایگروالد – محمد حسن محمدی مظفر

اسماعیلیه و علوم قرآنی

نام نشریهفصلنامه پژوهشهای قرآنی

نام نویسندهمحمد بهرامی