صفحه اصلی > موضوعات مقالات
تعداد کل مقالات (388) و تعداد بازدید از مقالات تاکنون (437364)
درخت موضوعی مقالات

موضوعات > کلیات ترجمه قرآن > مشکلات ترجمه > ترجمه قرآن در ترازوى تعادل

تعداد بازدید :
1733
عنوان :
ترجمه قرآن در ترازوى تعادل
نویسنده :
سید موسی صدر
آدرس اینترنتی :
منبع :
فصلنامه پژوهشهای قرآنی
متن مقاله
ترجمه قرآن در ترازوى تعادل

سید موسی صدر

چکیده: این مقاله به ارزیابی ترجمه های قرآن و کاستی های عمومی آنها می پردازد. نویسنده در آغاز به ویژگی های ترجمه مطلوب پرداخته و آنها را در سه عنوان تعادل در معنا، تعادل در ساختار و تعادل در تأثیر، مطرح کرده است. سپس معیار تعادل در زمینه های یاد شده را توضیح داده، آنگاه به بیان اشکالات عمومی ترجمه‌ های قرآن پرداخته است. نویسنده بر این باور است که لفظ گرایی در ساختار، ابهام زدایی غیر ضروری، اعمال رویکردهای کلامی، از جمله اشکلات عمومی ترجمه‌ های قرآن است که کم و بیش دامن همه ترجمه ها را گرفته است.
در آخر به علت کاستیها اشاره کرده و آن را در فقدان نظریه سازی راجع به ترجمه قرآن می داند.


كليد واژه‏ها: ترجمه قرآن، تعادل در ترجمه، لفظ گرایی، ابهام زدایی، رویکرد کلامی، تعادل در ساختار، تعادل در تأثیر، تعادل در معنا.

در دو دهه اخير شاهد حركت رو به گسترش ترجمه قرآن هستيم، اين حركت مبارك از يك سو اميد بخش است و از سوى ديگر انتظار آفرين. اميد آنكه زلال وحى و معارف قرآن، در معرض فهم و درك فارسى زبانان قرار مى‏گيرد و زمينه جنبش قرآن‏شناسى و قرآن‏گرايى در جامعه فراهم مى‏شود. و انتظار نسبت به كمال يابى و كاستى‏زدايى بيش از پيش روند ترجمه قرآن.
ترديدى نيست كه مهم‏ترين ابزار تكميل و رفع كاستيهاى ترجمه، نقد و ارزيابى پيوسته كارهاى انجام شده است. و جاى بسى خوشحالى است كه در اين دو دهه تجربه ترجمه، از ابزار نقد نيز به خوبى استفاده شده است و نقدهاى عادلانه و دقيقى نسبت به برخى ترجمه‏هاى قرآن صورت گرفته است.
امّا به رغم همه تلاشهاى انتقادى و ارزيابانه، از آنجا كه اين نقدها بيشتر موردى و نسبت به يك ترجمه خاص بوده است، نگاه به كليت فعاليت ترجمه قرآن و نقاط ضعف آن ناديده گرفته شده است. جا دارد روند ترجمه قرآن به صورت كلى مورد مداقه و ارزيابى قرار گيرد و ضعفها و كاستيهاى آن مطرح شود تا در نهايت به يك سلسله معيارهاى ثابت و استوار براى ترجمه قرآن دست يابيم.
اين نوشتار در پى آن است تا در اين رابطه جستارگشايى كند و با گذر سريع به ترجمه‏هاى دو دهه اخير از قرآن به نقطه ضعف‏هاى مشترك آنها اشاره نمايد.

ويژگى‏هاى ترجمه مطلوب

نظريه مطرح و پذيرفته شده در مورد ترجمه مطلوب، ترجمه متعادل است. براساس اين ديدگاه، ترجمه يك متن، تنها هنگامى ترجمه مقبول و مطلوب تلقى مى‏شود كه بتواند بين زبان مبدء و زبان مقصد تعادل ايجاد كند. شكل ايده‏آل تعادل آن است كه در سه سطح معنى، ساختار و تأثير، بين سازه‏هاى دو زبان برابرى برقرار شود؛ بدين معنى كه از يك سو مؤلفه‏هاى معنايى و ابعاد مفهومى واژه‏ها و تركيبات از زبان مبدء به زبان مقصد منتقل شود و از سوى ديگر تركيب و ساختار زبان متن با تركيب زبان مقصد جايگزين گردد و از جهت سوم تأثير موجود در متن مبدء از طريق ترجمه به متن مقصد انتقال يابد، به گونه‏اى كه تركيب به دست آمده براى خواننده متن مقصد همان اثر را در داشته باشد كه متن مبدء براى خواننده‏اش دارد.(1) براى توضيح اين نظريه و باز كردن گستره و ابعاد آن به ياد كرد چند نكته مى‏پردازيم:

معيار تعادل در معنى

نكته نخست اينكه اگر اثر را به مفهوم وسيع آن در نظر بگيريم يعنى اثر معرفتى، احساسى و عملى، در اين صورت ناگزيريم مقصود از معنى را تنها مؤلفه‏هاى ذاتى مفهوم كه قطع نظر از كاربرد واژه در متن، وجود دارد، ندانيم بلكه مؤلفه‏ها را از نقطه‏نظر قصد تعريف كنيم؛ يعنى معنى و مفهوم مقصود را اساس و قطب لفظ تلقى كنيم، نه تنها اجزاى مفهومى واژه را منهاى اراده و قصد، زيرا تأثير موردنظر متكلم تابع چگونگى قصد او نسبت به مفهوم كلام است، چه اينكه چگونگى قصد باعث چگونگى تركيب و ساخت سخن مى‏شود و چگونگى ساخت جمله، اثر خاص متناسب با آن ايجاد مى‏كند.
اين حقيقت را مى‏توان در ساختهاى كنايى و استعارى و ضرب‏المثل‏ها به خوبى مشاهده كرد؛ يك جمله كنايى اثر معرفتى و احساس‏اش تابع مؤلفه‏هاى ذاتى مفاهيم واژه‏ها نيست. چون مؤلفه‏هاى ذاتى مفاهيم واژه‏ها اصلاً مورد نظر گوينده نيست تا از طريق آن تأثيرگذارى كند بلكه اثر جمله معلول معنايى است كه متكلم از آن قصد مى‏كند.
در ساختهاى صريح و معمولى نيز اين گونه است يعنى مقصود گوينده است كه در قالب لفظ ظهور مى‏كند و اثرى را در مخاطب ايجاد مى‏نمايد و نه تنها مفاهيم ذاتى واژه‏ها. البته ميان مفهوم و مقصود هميشه جدايى و گسست نيست، بلكه غالباً تلازم و انطباق وجود دارد و همين انطباق نيز مانع از تشخيص عامل تأثيرگذار مى‏شود امّا به هرحال آنچه بر مخاطب تأثير معرفتى و احساسى قرار مى‏گذارد، مقصود كلام است نه مفهوم آن، و به تعبير ديگر مدلول تصديقى كلام نه مدلول تصورى آن.
اين سخن بدان معنى است كه تعادل را نبايد با مؤلفه‏هاى ذاتى واژه‏ها و انتقال كامل آن (به فرض آنكه ممكن باشد) عيار كرد، بلكه بايد آن را در چگونگى انتقال مقصود جست‏وجو نمود و تنها در اين صورت است كه مى‏توان تعادل را در هر سه سطح ياد شده ممكن دانست. اگر چنانچه معنى را به مفهوم ذاتى واژه‏ها تعريف كنيم ميان تعادل در معنى و تعادل در تأثير هميشه هماهنگى نخواهد بود چنان كه در ساخت‏هاى استعاره‏اى و مجازى مى‏بينيم و در نتيجه تعادل همه جانبه هيچ‏گاه تحقق نمى‏يابد.
نكته‏ى دومى كه در اين‏جا اهميت دارد ميزان نقش تعادل ساختارى است. از آنچه تاكنون گفتيم روشن شد كه نقطه اصلى هدف در ترجمه رساندن كامل مقصود از متن مبدء است امّا از آنجا كه اين هدف وقتى فهميده مى‏شود كه اثر يكسان ميان متن اصلى و متن ترجمه شده وجود شده داشته باشد، نظريه پردازان ترجمه تأثير يكسان را به عنوان يك مؤلفه و گاهى تنها مؤلفه و معيار عملى و مطلوب در ارزيابى تعادل مطرح كرده‏اند،(2) امّا در حقيقت تأثير، همانند يك نماد است نه مؤلفه.
امّا تعادل ساختارى نقش كليدى دارد و چون ساخت جمله در بردارنده مقصود است و چگونگى تأثير مقصود به چگونگى ساخت تركيب بستگى تنگاتنگ دارد. كوچك‏ترين تغيير در آن موجب تغيير در تأثير مقصود مى‏شود.
با اين همه نبايد فراموش كرد كه منظور از تغيير ساخت، تغيير عينى و محسوس اجزاى جمله نيست، زيرا تفاوت زبانها و قواعد حاكم بر آنها اين گونه تغييرات را بعضاً الزامى مى‏كند. مثلاً جايگاه فاعل در ساخت‏هاى عربى و فارسى متفاوت است در عربى بعد از فعل، امّا در فارسى پيش از آن مى‏آيد. همين‏طور در قيدها و تأكيدها گاهى اين گونه تفاوت‏ها وجود دارد. پس تغييرى كه باعث تغيير تأثيرگذارى جمله مى‏شود تغيير عينى نيست، بلكه تغيير موقعيتى است يعنى جايگاه و موقعيت واژه در ارتباط با ديگر واژه‏ها و پيوستگى منطقى آنها با يكديگر نبايد تغيير كند مثلاً وقتى جمله معلوم به مجهول تغيير مى‏كند، واژه‏ها تغيير موقعيتى مى‏يابند اگر در جمله «على آمد» على فاعل و كننده كار است در جمله «على آورده شد» على كننده و فاعل كار نيست. نقش فاعليت از على سلب مى‏شود و به كسى ديگر داده مى‏شود.
اين گونه تغييرات است كه باعث تغيير در تأثيرگذارى مى‏شود و نه تنها تغيير محل واژه در دو جمله «جاء على» و «على آمد». به تعبير بهتر تغيير ظاهرى ساخت‏ها اهميت ندارد بلكه تغيير معنوى آنها مهم است.
از همين جا مى‏توان نتيجه گرفت كه تعادل ساختارى به معناى انتقال ساخت مبدء به زبان مقصد نيست، بلكه به مفهوم جايگزين ساختن ساختى است كه از لحاظ نقش معنوى و موقعيتى واژه‏ها برابر باشد، زيرا انتقال يك ساخت از زبانى به زبان ديگر با توجه به تفاوت نحوى و ساختارى زبان‏ها، باعث جابه‏جا شدن يا دست كم كاهش يافتن نقش‏ها و موقعيت‏ها مى‏گردد و اين به معناى عدم تعادل است.
علت اينكه ترجمه لفظ گرا ترجمه مطلوب تلقى نمى‏شود نيز همين نكته است. زيرا در اين گونه ترجمه گرچه غرابت و ابهام وجود دارد و اين خود يك كاستى است امّا اشكال مهم‏تر از آن اين است كه ساخت بيگانه را وارد ذهن خواننده مى‏كند و اين باعث از بين رفتن موقعيت و جايگاه معنى يا به تعبير دقيق‏تر باعث دريافت نشدن موقعيت اصلى معنى در ساخت زبان مبدء مى‏گردد.

نقش حالت‏هاى واژه‏ها

نكته سوم اين است كه واژه‏ها در متن، حالات گوناگونى چون اجمال، تفصيل، ايهام، صراحت، مجاز و حقيقت و... دارند.
تعادل معناى در ترجمه اقتضا دارد كه حالات واژه پيرو انتقال معنى به زبان مقصد منتقل شود، زيرا متكلم يا نويسنده‏اى كه متن مبدء را پديد آورده است، واژه‏ها را آگاهانه و با اطلاع از همه اين حالات، گزينش و انتخاب كرده است. پس حالات لفظ در قصد و مقصود گوينده و نويسنده مورد نظر بوده است، بنابراين اگر مترجم بكوشد حالات واژه يا تركيب يا عبارت را تغيير دهد در حقيقت مقصود متن مبدء را به صورت كامل گزارش نكرده است.
واضح است كه مقصود از اين حالت‏ها، آن حالاتى كه فرايند ترجمه بر متن مقصد تحميل مى‏كند نيست، يعنى آنجا كه واژه‏هاى صريح مثلاً در اثر ترجمه و به خاطر تفاوت زبانها و قواعد زبانى حاكم بر آنها، دچار ابهام يا ايهام مى‏شود يا واژه مجمل تبديل به مفصل يا بر عكس مى‏شود، مورد بحث نيست، در اين گونه موارد تغيير حالت جبرى و اضطرارى است و نمى‏توان از آن جلوگيرى كرد، جز با ترك ترجمه.
بلكه منظور از سخن بالا مواردى است كه الفاظ در متن مبدء وضعيت و حالتى است كه مى‏تواند با حفظ همان حالت به زبان مقصد انتقال يابد. در اين گونه موارد نبايد حالت اصلى واژه‏ها و تركيبات در متن مقصد تغيير كند و گرنه با هدف گوينده و نويسنده ناسازگار خواهد بود.
برخى با اين پندار كه ترجمه خود نوعى تفسير است، تغيير حالت‏هاى ياد شده را ضرورى مى‏دانند:
«امّا درباره اينكه هر ترجمه‏اى تفسيرآميز است با شما موافقم، منتها دخالت عنصر تفسيرى را بايد به حداقل رساند امّا چاره‏اى جز استفاده از آن نداريم. در ترجمه بسيارى از عبارات آيات قرآنى اگر مترجم با احتياط تمام و پس از مراجعه به تفاسير اصيل قرآن كلمه روشنگر و ابهام زدا از خود - و بهتر كه در قلاب باشد - نيفزايد معناى عبارت ديرياب يا مبهم يا ناقص و نارسا خواهد بود...»(3)
«قطعاً بايد در ترجمه اضافاتى درج گردد تا مراد آيات قرآنى روشن شود و در مواردى اندك حذف و اسقاطى صورت گيرد، مانند «موصولات اسمى» كه در بعضى موارد ذكر معادل فارسى آن تعبير را از رونق و بها مى‏اندازد. اضافات ياد شده بايد به همان دليل كه قبلاً ياد كرديم در ترجمه رعايت شود، چرا كه پاره‏اى از لغات و نيز تركيبات قرآنى به گونه‏اى است كه بدون ارتكاب اضافات آن چنان كه شايد و بايد مفهوم نيست...»(4)
اين منطق كه آيات قرآن در ترجمه بايد توضيح داده شود، منطق استوارى نيست زيرا وظيفه مترجم مفهوم ساختن عبارت متن در زبان مقصد است و اين مفهوم سازى لزوماً به معناى توضيح و ابهام‏زدايى نيست، زيرا چه بسا خود معنى و مفهوم ابهام داشته باشد مثل مسائل پيچيده جبر و اختيار يا صفات الهى.
گذشته از اينكه ترجمه نبايد و نمى‏تواند جاى تفسير را بگيرد همان‏گونه كه اصل متن مبدء نياز به تفسير دارد، ترجمه نيز نياز به تفسير خواهد داشت، توضيح متن مبدء در ترجمه در حقيقت جايگزين ساختن ترجمه به جاى تفسير است.
امّا اينكه ترجمه خود نوعى تفسير است، اگر به معناى فهم معنى و مفهوم واژه‏ها و تركيبات قبل از ترجمه باشد البته سخن درستى است امّا مستلزم ابهام زدايى نيست زيرا معناى مفهوم گاهى در ذاتش ابهام وجود دارد و اگر به معناى كشف حقيقت معنى و مفهوم باشد، البته بايد گفت چنين نيست زيرا هدف ترجمه رساندن مقصود متن مبدء به متن مقصد است و چه بسا مقصود بر همان ايجاز يا ابهام استوار باشد كه در اين صورت بسط دادن آن يا ابهام زدايى از آن خلاف مقصود خواهد بود و گاهى حالت‏هاى ايجاز يا ابهام، نوعى عموميت و شمولى در مدلول سخن ايجاد مى‏كند كه با تفصيل و توضيح آن عموميت از ميان مى‏رود، چنان كه در ترجمه قرآن اين پديده زياد اتفاق مى‏افتد.

تعادل در متن‏هاى گوناگون

نكته چهارم اينكه آيا تعادل در متن‏هاى گوناگون معنى و معيار متفاوت دارد يا در همه جا يكسان است؟ به عنوان مثال آيا ترجمه متعادل يك متن ادبى با يك متن علمى يا دينى فرق مى‏كند يا خير؟
اين پرسش در مورد متون مذهبى به ويژه قرآن كريم به شدت مطرح است. برخى تعبيرات و سخنان چنين مى‏نمايد كه ترجمه مطلوب قرآن با ترجمه مطلوب ديگر متون تفاوت دارد در ترجمه قرآن بايد به ساختار واژگانى و نحوى به عنوان يك اصل نگاه شود، تأكيدها، قيدها و... در ترجمه قرآن بايستى لحاظ گردد، توضيح و تفسير هنگام ترجمه به عنوان تكميل كننده ترجمه ضرورى است و گرنه ترجمه ناقص شمرده مى‏شود.
«در قرآن كريم - به خاطر اينكه به زبان عربى است، اين زبان از لحاظ تنوع واژه و رسايى آنها غنى است - كلمات مترادف به مفهوم اصطلاحى آن وجود ندارد و در نتيجه الفاظى كه در قرآن مترادف به نظر مى‏رسند هر يك حاصل خصوصياتى است متمايز از يكديگر كه ترادف را از آنها سلب مى‏كند... بنابراين بايد گفت ترجمه قرآن به هر زبانى هرگز نمى‏تواند واجد ابعاد مختلف اعجاز قرآن كريم باشد و به تعبير پاره‏اى از علما، ترجمه قرآن به سان استفاده از اندام مصنوعى به جاى اندام طبيعى است و هرگز ترجمه نمى‏تواند با قرآن كريم هم سطح باشد...»(5)
«مسئله اين است كه در مورد ترجمه قرآن به ويژه اگر بر دست مسلمانى بخواهد صورت بگيرد قيدهاى شرعى در ميان است و او نمى‏تواند طبق موازين اعتقادى خويش ترجمه خود را كاملاً از نفوذ اصل قرآن آزاد كند كه اگر اين كار مجاز بود مقدارى دست مترجم بازتر بود...»(6)
«هيچ ترجمه از آيات قرآن - بر فرض آنكه صحيح و دقيق باشد كه كمتر چنين است - براى فهم همه آيات كافى نيست و كمتر آيه‏اى است كه بى توضيح عبارات و تفسير معانى و مطالب آن (لااقل به اختصار) با همان ترجمه صرف براى خواننده مفهوم و روشن باشد.»(7)
«از نظر ما كلمات و حروف قرآن مقدس است قرآن به عين الفاظ وحى است...»(8)
با اين همه به نظر مى‏رسد كه تعادل در ترجمه قرآن معيار متفاوت با ترجمه ساير متون داشته باشد زيرا اضلاع سه گانه تعادل يعنى ساختار، معنى و تأثير بى كم و كاست و بدون تغيير در موقعيت و جايگاه هر يك، در قرآن نيز همچون ساير متون ديگر وجود دارد. اينكه قرآن سخن خداوند است باعث نمى‏شود كه اهميت ساختار سخنش نسبت به معنى و تأثيرگذارى آن بيشتر شود، بلكه در قرآن نيز مثل همه متون ديگر اصل و اساس معناى مقصود است كه ساختار واژگانى و نحوى به سان جامه بر اندام آن پوشانده شده است و اثرگذارى همچون معلول معنى در قالب ساختار، براى آن شكل مى‏گيرد.
البته دو تفاوت ميان قرآن و ساير متون در فرايند ترجمه وجود دارد، يكى اينكه كشف معناى مقصود به لحاظ ژرفاى سخن بسيار دشوار است و عمده مشكلات مترجمان نيز در همين جهت است.
و ديگر اينكه اثرگذارى قرآن چون ناشى از عوامل و ويژگى‏هاى متعدد آيات وحى است، به هنگام ترجمه به صورت كامل منتقل نمى‏شود. واژگان و تركيب اعجازآميز آيات به اضافه ويژگى‏هاى زبان عربى، به قرآن قدرت تأثيرگذارى فوق العاده بخشيده است كه در فرايند ترجمه، هم بخاطر تغيير واژگان و هم به لحاظ تغيير ساختار زبانى متفاوت اين تأثيرگذارى تا حدود زيادى كاسته مى‏شود، امّا تا آنجا كه تأثيرگذارى به معنى و مقصود مربوط مى‏شود، در ترجمه حفظ مى‏گردد.
امّا اين تفاوت‏ها باعث ايجاد معيارهاى جديد در ترجمه نمى‏شود، بلكه تنها دقت در فهم مقصود را قبل از ترجمه، و دست برداشتن از تأثير اعجازآميز قرآن را بعد از ترجمه مى‏طلبد. و اين چيزى است كه همه پذيرفته‏اند و از نيرو ترجمه قرآن را، قرآن نمى‏دانند و احكام مترتب بر آن را بر ترجمه بار نمى‏كنند، ولى اين بدان معنى نيست كه فرايند ترجمه قرآن در انتقال مقصود و جايگزين ساختن ساختار با معيارهاى متفاوت از معيارهاى ساير متون، صورت گيرد.
حال با توجه به چهار نكته‏اى كه در مورد تعادل ترجمه گفته شد، اگر به سراغ ترجمه‏هاى قرآن برويم و آنها را از زوايه ترجمه متعادل بررسى كنيم خواهيم ديد كه هيچ يك از آنها با معيار تعادل مطابق نيست به اين معنى كه همه آنها به گونه‏اى از تعادل و پيامدهاى مترتب بر آن، تا حدودى فاصله دارند. براى توضيح اين حقيقت ناگزيريم چند محور را در ترجمه‏هاى انجام شده پى‏جويى و بررسى كنيم.

1 - لفظگرايى در ساختار

همان‏گونه كه اشاره شد تعادل در ساختار به معناى جايگزين ساختن ساختار برابر از لحاظ معنى با ساختار متن مبدء، در متن مقصد است و نه يكسانى ساختار. بنابراين مترجم نبايد هميشه در صدد انتقال ساختار متن مبدء باشد. اين چيزى است كه متأسفانه در ترجمه‏هاى قرآن - البته به درجات متفاوت - رعايت نشده است و از همين رو ترجمه‏هاى قرآن با متون فارسى ديگر متفاوت مى‏نمايد و خواننده با خواندن آن احساس خواندن يك متن سر راست و سليس را ندارد. حضور و ظهور اين پديده در ترجمه‏ها كه به شكل‏هاى گوناگون چون نقل تأكيدهاى مكرر، اظهار حروف و قيود، نقل استعارات و تمثيلات و انتقال ساختار نحوى، خودش را نشان مى‏دهد، چنان آشكار است كه نياز به نمونه نيست امّا جهت تأكيد بر اين واقعيت از آخرين ترجمه‏هاى قرآن چند نمونه مى‏آوريم.
- در ساختارهايى مانند «السفهاء من الناس» (بقره /142) يا «للذين أحسنوا منهم» (آل عمران /172) «من الذين هادوا» (نساء /46)، «منهم امة مقصده و كثير منهم ساء ما يعملون» (مائده /66) و... كه بيانگر تبعيض و جزئيت است و معمولاً با تركيب اسم + من + اسم (ضمير)، يا: من + اسم (ضمير) مى‏آيد بيشتر ترجمه‏ها به پيروى از ساختار فوق در زبان عربى ترجمه كرده‏اند مثلاً: كم خردان از مردم،(9) ابلهان از مردم،(10) كم خردانى از مردم،(11) كم خردان از مردم،(12) براى كسانى از آنان كه نيكى و پرهيزگارى كردند،(13) براى كسانى از آنان كه نيكى و پرهيزگارى ورزيده‏اند،(14) براى كسانى از آنان كه نيكوكارى كردند و تقوا ورزيدند(15) براى كسانى از آنان...(16). از يهوديان كسانى هستند،(17) بعضى از كسانى كه يهودى هستند،(18) از جهودان كسانى‏اند(19)، برخى از آنان... و بسيارى از آنان...(20)، برخى از ايشان... بسيارى از آنان...(21)، جمعى از اينها... ولى بيشترشان(22) گروهى از آنان... ولى بسيارى از آنان...(23)
اين در حالى است كه در فارسى رايج از ساختارهاى فوق به ترتيب به صورت: كم خردان يا مردمان كم خرد، براى نيكوكاران و تقوا پيشه گان شان، برخى يهوديان، بعض شان... بسيارشان، تعبير مى‏شود.
در ساختارهاى فعلى - توصيفى كه در عربى به صورت فعل + موصوف + صفت بيان مى‏شود مثل: «و لأدخلنّهم جنات تجرى من تحتها الأنهار» آل عمران/195 «و لمّا جاءهم رسول من عنداللَّه مصدق لمامعهم» بقره/101، «قد أنزلنا علكيم لباساً يوارى سوأتكم و ريسئاً...» اعراف /26
بيشتر ترجمه‏ها با تفكيك صفت از موصوف و فاصله انداختن فعل ميان آن دو به صورت: موصوف + فعل + صفت بيان كرده‏اند كه تركيبى كاملاً متفاوت با ساخت فارس چنين جملاتى است، به عنوان نمونه:
«و آنان را به بهشت‏هاى در آورم كه از زير درختان آنها جويها...»(24)،
«و حتماً آنان را در باغهاى بهشتى وارد مى‏كنم كه از زير درختانش نهرها...(25)،
«و آنان را به بوستانهايى در خواهيم آورد كه از بن آنها جويباران...(26)
«و آن گاه كه فرستاده‏اى از جانب خدا به سراغشان آمد كه مؤيّد آن چيزى...»(27)
«و زمانى كه فرستاده‏اى از سوى خدا به سوى‏شان آمد كه تصديق كننده...»(28)
«و چون فرستاده‏اى از سوى خدا نزدشان آمد كه آنچه را آنان...»(29)
«براى شما جامه‏اى را فرو فرستاده‏ايم كه شرمگاه‏هاى شما را مى‏پوشاند...»(30)
«در حقيقت لباسى براى شما فرو فرستاديم كه شرمگاه‏هاى شما را مى‏پوشاند...(31)
«لباسى براى شما نازل كرديم كه اندام شما را مى‏پوشاند...»(32)
در ساختارهاى بيانى كه به شكل اسم + من + اسم در زبان عربى بيان مى‏شود مثل: «بينات من الهدى و الفرقان». بقره /185، «أمر من الأمن و الخوف» (نساء /83)، «و جنّات من أعناب و الزيتون» - انعام /99 باز غالب ترجمه‏ها به تقليد از ساخت عربى به صورت: دلايل آشكارى از هدايت، امرى از امنيت، و باغهايى از انگور و زيتون، تعبير كرده‏اند،(33) اين در حالى است كه در فارسى چنين عباراتى را به صورت اضافى مى‏آورند، مثل دلايل آشكار هدايت، باغهاى انگور و ...
نمونه‏هايى از اين دست كه بيانگر دورى از ساخت نحوى فارسى و انتقال ساخت نحو عربى در ترجمه فارسى است، در شكلهاى گوناگون در ترجمه‏ها راه يافته است و از آنجا كه اين پديده در همه ترجمه‏ها البته در موارد متفاوت و درجات گوناگون وجود دارد، مى‏توان آن را اشكال عمومى ترجمه قرآن ناميد.
در رابطه با علت اين لفظگرايى در ترجمه قرآن يكى از دو عامل زير احتمالاً نقش داشته است؛ يكى تصّور خاص از امانت‏دارى كه پنداشته‏اند امانتدارى پايبندى و تقيّد به لفظ و ساخت زبان عربى را مى‏طلبد كه پيش از اين نادرستى آن را توضيح داديم و گفتيم كه تعادل در ترجمه به معناى جايگزين كردن ساخت است نه انتقال ساخت.
و عامل ديگر عظمت خداوند. شايد برخى مى‏پندارند كه عظمت گوينده سخن باعث مى‏شود كه به الفاظ و ساختار كلماتش اهميت داده شود. يا حكمت الهى اقتضا دارد كه ظرافت‏ها و دقّت‏هايى كه در تعبيراتش بكار رفته است، هنگام ترجمه مورد توجه قرار گيرد.
امّا اين پندار نيز باطل است، زيرا عظمت خداوند باعث مى‏شود كه به مقاصدش اهميت داده شود نه ساختار كلماتش، چون ساختار كلمات جامه مقصود است و مى‏تواند از يك فرهنگ به فرهنگ ديگر و از يك مخاطب به مخاطب ديگر تغيير كند. حكمت گوينده نيز باعث آن است كه در كشف معنى از كلام وى دقت لازم مبذول گردد نه پيروى از ساختار زبانى كه با آن سخن گفته است. به تعبير ديگر ساختار، ابزارى است براى كشف مقصود و اهميت بالاصاله ندارد تا در ترجمه انتقال داده شود.

2 - ابهام زدايى غير ضرورى

همان‏گونه كه گذشت يكى از نتايج و پيامدهاى تعادل در ترجمه يا به تعبير بهتر يكى از ابعاد آن، حفظ حالات لفظ و جمله از نظر اطناب، اختصار، ايهام و... بود، امانت‏دارى در اين جهت يكى از عوامل تحقق ترجمه متعادل است.
امّا در ترجمه‏هاى فارسى قرآن، به ويژه ترجمه‏هاى چند دهه اخير، اين امر ناديده گرفته شده است و مترجمان كوشيده‏اند به خيال خود جملات را توضيح دهند (برخى داخل پرانتز و خط تيره و بعضى بيرون از آن و به صورت ترجمه تفسيرى) حتى برخى، توضيح و تفسير را ضرورى دانسته‏اند.(34)
اين كار گذشته از آنكه امانتدارى را تضعيف كرده است چون در قرآن حالات ياد شده عمدى بوده است نه از روى غفلت و مترجم به ناحق آن را از بين برده است، گاه موجب اشتباه و خطا شده و عموميت يا اطلاق آيه را خدشه‏دار كرده است.
به عنوان نمونه در آيه 153 آل عمران: «إذ تصعدون و لا تلوون على أحد...» برخى از مترجمان آورده‏اند:
هنگامى كه (در بيابان فرار مى‏كرديد و از كوه) بالا مى‏رفتيد.(35)
(خدا وعده‏اش را به شما راست آورد) چون در حال گريز (از كوه خودتان و نيروهاتان را) بالا مى‏بريد.(36)
در ترجمه نخست قسمت افزون داخل پرانتز گرفتار نوعى ناسازگارى است زيرا اگر فرار در بيابان بوده است بالا رفتن از كوه چه معنى دارد و بر عكس بالا رفتن از كوه با فرار در بيابان نمى‏سازد، چه اينكه كوه و بيابان بيانگر دو بخش از صحرا است. اگر مترجم از توضيح ياد شده صرف نظر مى‏كرد و به همان برگردان مفهوم آيه بسنده مى‏نمود و توضيح آن را به تفسير وامى‏نهاد بهتر از آن بود كه چنين عبارت ناهمسازى را در ترجمه آيات بياورد.
در ترجمه دوم مترجم با متعدى پنداشتن واژه «تصعدون» ناگزير شده است كه عبارت داخل پرانتز را بيافزايد تا جمله تكميل شود، امّا اولاً واژه ياد شده متعدى نيست و تفاوتش با ثلاثى مجرد در چگونگى رفتن است «الاصعاد هو الذهاب و الإبعاد فى الارض بخلاف الصعود فهو الارتقاء الى مكان عال»(37)
بنابراين افزودن عبارت، ضرورت نداشت. گذشته از اين، قيد «در حال گريز» كه بيرون پرانتز آمده است در مفهوم واژه تصعدون وجود ندارد و از سياق آيه و تركيب «تصعدون و لا تلوون الى احد» فهميده مى‏شود. اگر آوردن اين مفهوم بجا باشد ديگر نيازى به عبارت داخل پرانتز نيست.
نمونه ديگر آيه 6 سوره احزاب است: «النبى أولى بالمؤمنين من أنفسهم.»
برخى از مترجمان در ترجمه آيه آورده‏اند: پيامبر به ]تصرف در كارهاى [مؤمنان از خودشان سزاوارتر است.(38)
پيامبر بر مؤمنين از خودشان ]در تصرف[ سزاوارتر است.(39)
قيد «تصرف» كه هر دو مترجم اضافه كرده است باعث محدود شدن مفهوم آيه گرديده، زيرا مفهوم آيه، مطلق اولويت را براى پيامبر ثابت مى‏كند چه در عمل، و چه در عواطف، در حالى كه در ترجمه اولويت به عمل محدود شده است.
نمونه سوم آيه 6 سوره جاثيه است. «تلك آيات اللَّه نتلوها عليك بالحق فبأىّ حديث بعد اللَّه و آياته يؤمنون.»
بعضى از مترجمان در بخش آخر آيات را اين گونه ترجمه كرده‏اند: به كدام سخن بعد از ]سخن[ خدا و نشانه‏هايش ايمان مى‏آورند.(40)
افزوده داخل گيومه كه به پيروى از برخى مفسران آورده شده است، باعث گرديده كه كلمه «آياته» تكرارى بنمايد و از اين رو گفته‏اند مراد از آن آيات تكوينى است.(41) در حالى كه «آيات» اشاره دارد به آيات تلاوت شده كه پيش‏تر در آيه آمده است: «تلك آيات اللَّه نتلوها عليك بالحق فبّأى حديث بعد اللَّه و آياته يؤمنون.» (جاثيه /6)
اين در حالى است كه اگر به كاربرد بلاغى جمله توجه مى‏شد نيازى به افزودن نبودن، زيرا چنان كه زمخشرى(42) و علّامه طباطبايى فرموده‏اند تركيب «بعداللَّه و آياته» از قبيل «إجبنى زيد و كرمه» است كه به معناى تعجب از كرم زيد يا زيد از جهت كرمش مى‏باشد. علامّه طباطبائى مى‏نويسد:
«قيل هو من قبيل قولك: اعجبنى زيد و كرمه و انما اعجبك كرمه و المعنى بحسب النظر الدقيق اعجبنى كرم زيد و زيد من حيث كرمه»(43).
بنابراين معناى آيه اين مى‏شود كه بعد از آيات الهى به كدام سخن ايمان مى‏آورند. و نيازى هم به افزودن نيست.
نمونه چهارم آيه 11 سوره بقره است: و اذا قيل لهم «تفسدوا فى الارض قالوا انّما نحن مصلحون.
يكى از مترجمان در ترجمه آورده است: و چون به آنان گفته شود در ]اين [سرزمين فساد نكنيد گويند ما كه اهل اصلاحيم.(44)
افزودن واژه (اين) در ترجمه باعث محدود شدن مفهوم آيه گرديده، زيرا قرآن قاعده‏اى كلى راجع به منافقان مطرح كرده است نه منافقان خاص. بنابراين «الارض» در آيه مطلق است.
شبيه اين افزودن بى مورد را يكى ديگر از مترجمان در ترجمه آيه 159 آل عمران كرده است: «و شاورهم فى الأمر» كه آورده است: و در ]اين[ كار با آنان مشورت كن. در حالى كه مقصود از آيه كار خاص نيست بلكه مطلق كارها و براى آموزش آنان است.
نمونه ديگر آيه 164 آل عمران است: «لقّد من اللَّه على المؤمنين إذ بعث فيهم رسولاً من أنفسهم يتلو عليهم آياته و يزكيّهم...»
يكى از مترجمان جمله «يتلو عليهم آياته» را اين گونه ترجمه كرده است. كه آياتش را بر آنان بخواند ]و پيروى كند[.(45)
افزون داخل گيومه اگر معناى ديگرى واژه «يتلو» تلقى شده است بايد گفت اشتباه كرده است چون «يتلو» همراه با «عليهم» به معناى پيروى نمى‏آيد. و اگر براى توضيح آورده شده است بايد گفت كاملاً غلط است زيرا آيات، رسالت پيامبر را راجع به مسلمانان بيان مى‏كند و «پيروى كردن» در وسط ميانه اين جملات بى‏معنى است.
نمونه ديگر آيه 59 سوره مريم است: «فخلف من بعدهم خلف أضاعوا الصلاة و اتبعوا الشهوات فسوف يلقون غيّاً.»
بيشتر مترجمان بخش آخر آيه را اين گونه ترجمه كرده‏اند: به زودى ]كيفر [گمراهى خود را ]كه عذابى دردناك است [خواهند ديد.(46) پس ]كيفر[ گمراهى را خواهند يافت.(47) و زودا كه با ]كيفر[ گمراهى رو به رو گردند.(48)
اين در حالى است كه مفهوم آيه دو پهلو است كه هم مى‏تواند كيفر گمراهى باشد و هم خود گمراهى به عنوان سرانجام راه تباه‏سازى نماز و پيروى شهوات و دومى به گفته علامه طباطبائى لطيف‏تر است.
در پايان اين بخش به سه نمونه از سه ترجمه جديد بسنده مى‏كنيم.
ذيل آيه 153 بقره در ترجمه جمله: «و لو شاء اللَّه ما اقتلوا ولكن اللَّه يفعل ما يريد»و يكى از مترجمان اخير آورده است: قطعاً خدا اگر مى‏خواست نمى‏جنگيدند، ولى خدا آنچه را مى‏خواهد ]از روى حكمت و مصلحت[ انجام مى‏دهد.(49)
افزوده داخل گيومه تقابل دو جمله را از ميان برده و اين معنى را القا مى‏كند كه فعل خدا داراى مصلحت است، امّا تركش از روى مصلحت و حكمت نيست.
ذيل آيه اوّل سوره تكاثر: «ألهكم التكاثر حتى زرتم المقابر». همان مترجم آورده است: افزون خواهى شما را ]از همديگر[ غافر ساخت.(50)
افزوده داخل گيومه مفهوم آيه را محدود كرده است، زيرا آيه مطلق است و سرگرم شدن و غفلت از خود، از خدا و ديگران را شامل مى‏شود.
در آيه 254 سوره بقره... «و الكافرون هم الظالمون». ترجمه گروهى آورده است: و تنها كافران (= ناسپاسان گناهكار) ستمكارند.(51)
تفسير داخل پرانتز مفهوم اصطلاحى «كافر» را در قرآن تغيير داده و مفهوم آيه را نمى‏رساند.
از اين دست نمونه‏ها كه توضيح افزوده باعث محدوديت يا غلط شدن مفهوم آيه گرديده است، در تمام ترجمه‏هاى توضيحى فراوان ديده مى‏شود كه جهت اختصار از آن مى‏گذريم.

اعمال رويكردهاى كلامى

مشكل ديگرى كه در ترجمه‏هاى قرآن وجود دارد، مسئله اعمال باورهاى كلامى در ترجمه است. اين مسئله گرچه بخشى از ابهام‏زدايى است كه پيش‏تر گفتيم امّا بخاطر اهميت آن بايد به عنوان يك مشكل جداگانه بدان نگريست.
تأثير باورهاى كلامى به شكلهاى گوناگون در ترجمه ظهور مى‏كند مثل تأكيد بر بخش خاص يك جمله، تكرار واژه‏ها، تغيير معلوم به مجهول و بر عكس، تبديل واژه‏ها به واژه‏هاى زبان مقصد و... يكى از رايج‏ترين شكل پديدارى باورهاى مترجم، جايگزين ساختن مصاديق خاص براى مفهوم واژه‏هاى زبان مبدء است.
در ترجمه قرآن نيز اين روش‏ها و قالب‏ها به صورت‏هاى گونه‏گون و متعدد به كار رفته است.
در اينجا، پرسشى مطرح مى‏شود و آن اينكه آيا دخالت باورهاى كلامى در ترجمه قرآن امرى اجتناب‏ناپذير است يا آنكه مى‏توان باورها را در ترجمه دخالت نداد؟
ممكن است تصور شود كه مترجم نمى‏تواند باورهاى كلامى‏اش را دخالت ندهد، زيرا از نظر وى آنچه آيه مى‏گويد همان است كه او باور دارد يعنى حقيقت در مفهوم آيه همان است كه در باور مترجم وجود دارد، پس چون مترجم باورش را حقيقت آيه مى‏داند نمى‏تواند دست از آن بردارد و آن را ناديده بگيرد. به عنوان مثال وقتى مترجم بر اين باور است كه خداوند از ازل تا ابد عالم به جهان هستى است، نمى‏تواند واژه «علم اللَّه» را «خدا دانست» ترجمه كند چون اين ترجمه ايهام حدوث علم دارد و با ازلى بودن علم الهى ناسازگار است. ناگزير بايد آن را با تعبير «خدا معلوم داشت» ترجمه نمايد.
امّا اين تصور نادرست است زيرا اولاً حقيقت مطلب در خارج با حقيقت مفهوم در زبان فرق مى‏كند آنچه مترجم بايد منتقل كند حقيقت مفهوم در سخن است نه حقيقت خارجى، زيرا گوينده سخن با انتخاب واژه‏ها در حقيقت مقصود خودش را با مفهوم واژه ارتباط داده است و مفهوم حقيقى واژه مرزى است براى كشف مقصود گوينده يا نويسنده كه نبايد از آن فراتر رفت، مگر اينكه براى اراده مفهوم حقيقى توجيهى نداشته باشيم كه در اين صورت نزديك‏ترين مجاز را جايگزين مفهوم حقيقى مى‏كنيم، امّا اينجايگزينى هم در باور صورت مى‏گيرد، نه در لفظ. يعنى تأويل گرچه بر اساس تعريف مشهور، ارجاع كلام به معناى خلاف ظاهر است، امّا در كشف مقصود براى باورمندى و اعتقاد پيدا كردن نه در معادل گزينى براى لفظ. پس تأويل هميشه در ساحت تفسير صورت مى‏گيرد نه در ترجمه. مگر در جملات كنايى و مثلها كه بنياد جمله تأويلى است و مفهوم ابتدايى لفظ از ابتداء بيرون از تفهيم و تفاهم است به گونه‏اى كه اگر مفهوم تأويلى را ناديده بگيريم اساساً جمله غلط است. امّا در باورهاى كلامى، جملات اگر بر معناى غير تأويلى حمل شوند جمله غلط نيست، امّا حقيقت ندارد، پس اين چنين جملاتى نياز به توجيه دارند كه اگر توجيه وجود داشته باشد نيازى به حمل جمله بر اراده غير ظاهر نيست و خوشبختانه در مورد جملات در بردارنده باورهاى كلامى چنان كه خواهد آمد، توجيه وجود دارد.
و ثانياً اگر واقعاً مقصود خداوند اين بود كه آنچه را مترجم باور دارد در ترجمه آيه بياورد، ضرورتى نداشت كه خداوند جمله يا واژه را ابهام‏آميز بياورد، در خيلى موارد مى‏توانست واژه سر راست و صريح بياورد مثلاً در همان تركيب «علم اللَّه» كه مترجم گمان مى‏كنند «معلوم داشتن» است مى‏توانست به جاى آن «أعلم اللَّه» بگويد، حال آنكه چنين نكرده است. اين نشان مى‏دهد كه مفهوم تركيب «علم اللَّه» معلوم داشت نيست.
و ثالثاً بر فرض آنكه تأويل را از سطح باور به سطح معادل لفظى واژه‏ها بكشانيم، امّا اين كار بايد در همه موارد صورت گيرد نه در برخى موارد به صورت گزينشى. كه سوگمندانه مترجمان قرآن اين‏گونه عمل نكرده‏اند بلكه به صورت تبعيض‏آميز در برخى موارد باورهاى كلامى را چنان اعمال كرده‏اند كه مفهوم روشن و ظاهر لفظ را ناديده گرفته‏اند. و در برخى موارد همانند موارد قبلى است گذاشته‏اند و گذشته‏اند. در اينجا به صورت نمونه به برخى موارد اشاره مى‏كنيم.
1 - يكى از محورهاى كلامى آيات مربوط به صفات الهى است اعم از صفاتى مانند علم الهى، اراده الهى، و يا صفات خبرى مثل يد اللَّه، وجه اللَّه. در اين محورها اعمال باورها و نيز تبعيض در اعمال فراوان به چشم مى‏خورد، مثلاً در آيه 66 سوره انفال: «ألان خففّ اللَّه عنكم و علم أنّ فيكم ضعفاً...» بيشتر مترجمان اين گونه ترجمه كرده‏اند: اكنون خدا به شما تخفيف داد و معلوم داشت كه در شما ضعفى است.(52) همين طور در آيه 18 سوره فتح: «لقد رضى الله عن المؤمنين إذ يبايعونك تحت الشجرة فعلم ما فى قلوبهم فأنزل السكينة عليهم...» برخى مترجمان آورده‏اند: و معلوم داشت كه در دلهاى‏شان چيست(53) و بعضى ديگر آورده‏اند: و مى‏دانست كه در دلهاى آنان چيست.(54) يا: و خدا آنچه را ]از خلوص نيّت و پاكى قصد[ در دلهاى‏شان بود، مى‏دانست.(55)
واضح است كه واژه «عَلِمَ» نه به معناى معلوم داشت است و نه به معناى مى‏دانست. بلكه به معناى «دانست» است، امّا از آنجا كه مترجم حدوث علم را با باور كلامى‏اش ناسازگار مى‏ديده است و معادل را عوض كرده است در حالى كه كسانى كه گذشته استمرارى معنى كرده‏اند از اين نكته غفلت نموده‏اند كه متفرع شدن انزال سكينه بر جمله پيشين، تنها با فرض حدوث سازگار است نه استمرار.
شبيه همين دخل و تصرف در واژه «وجه اللَّه» در آيه 115 سوره بقره صورت گرفته است. «فأيّنما تولّوا فثمّ وجه اللَّه. يكى نوشته است: و به هر سو رو كنيد پس ذات خدا آنجاست.(56) ديگرى گفته است. پس به هرجا روى آوريد رو به سوى خداوند است.(57) سومى ترجمه كرده است: پس به هر سو رو كنيد آنجا روى ]به [خداست.(58) چهارمى نوشته است: پس به هر كجا كه روى آوريد همانجا قبله خداست.(59)
اين در حالى است كه در مورد واژه‏هاى «يداللَّه» (فتح /48) «سمع اللَّه» (آل عمران /181) عين در «أعيننا» (هود/37) نظر در «منتظر» (يونس /14) يا (اعراف /129)، اين كار را نكرده‏اند با اينكه شبهه حدوث و تجسيم در اين موارد نيز وجود دارد.
واقعيت اين است كه اگر اين حقيقت را بپذيريم كه خداوند در سخن گفتن با انسان، خود را در مقام يك انسان قراداده تا گفت‏وگو با وى ميسّر شود و به تعبير ديگر با زبان انسان با انسان سخن گفته است، ديگر جايى براى چنين توجيهاتى باقى نمى‏ماند، زيرا در اين صورت همه تعبيرات انسان انگارانه بر اساس همان فرض و مبنا صورت گرفته و اگر چنين نمى‏كرد جاى سؤال و پرسش داشت. پس مترجم نمى‏تواند با پذيرش اين فرض تعبيرات را تغيير دهد بلكه معادلهاى مستقيم آنها را بياورد و توجيه آن را به مجال تفسير بسپارد.
2 - محور ديگرى كه مورد اعمال باورهاى كلامى به صورت تبعيض‏آميز قرار گرفته است، عصمت پيامبران است. برخى از مترجمان، آيات دوم سوره فتح، 19 محمدصلى الله عليه وآله وسلم، 55 غافر را كه از گناه پيامبر سخن به ميان آورده است و با تعبير «ذنب» بيان كرده است به «تبعات» و «پيامدها» تعبير و ترجمه كرده‏اند: «يغفر لك اللَّه ما تقدّم من ذنبك و ما تأخر» تا خدا آنچه را از تبعات گذشته ]كه به ناحق از گفتار و كردار مردم درباره تو پديد آمده [و بعد از آن را ]تا امروز[ براى تو بپوشاند.(60) تا خدا آنچه از پيامد (كار) تو مقدم شده و آنچه مؤخر شده را برايت بيامرزد.(61)
بعضى ديگر با توضيحى كه داخل پرانتز آورده‏اند، آن را به غير پيامبر نسبت داده‏اند مثل: تا سرانجام خداوند گناه نخستين و آينده ]امت[ تو را براى تو بيامرزد.(62)
در اين بخش نيز رويكرد اعمال باورهاى كلامى با دو اشكال مواجه است، يكى اينكه مفهوم با مصداق درآميخته است و آنچه را كه بايد به زبان مقصد ترجمه مى‏كرد يعنى مفهوم واژه با مصداق رايج آن يكى پنداشته و چون آن را شايسته پيامبر نديده است، دست به تغيير معادل زده و يا نسبت بين دو طرف را تغيير داده است. در حالى كه مفهوم گناه، مغفرت و... مفاهيم نسبى است كه درجات مختلف مى‏تواند داشته باشد و برخى از درجات آن ممكن است به راستى در مورد پيامبران صادق باشد چنان كه گفته مى‏شود حسنات الأبرار سيئات المقربين. پس بايد مفهوم را در ترجمه حفظ كرد و تعيين مصداق آن را به تفسير واگذار كرد.
ديگر اينكه بر فرض چنين كارى صحيح باشد، تنها در صورتى مفيد است كه جامع و در همه موارد صورت گيرد، در حالى كه در بسيارى موارد مثل آيات مربوط به انبيا و حتى برخى آيات مربوط به پيامبر اسلام كه ايهام به عيب و نقص دارد مثل: «و وجدك ضالاً فهدى». (ضحى /7)
توجيهى صورت نگرفته است. اين در حقيقت نقض غرض شده است بلكه حتى شائبه گناه را در مورد پيامبران تقويت كرده است، زيرا وقتى خواننده مى‏بيند در برخى موارد «ذنب» به گناه ترجمه شده و در بعض ديگر به «پيامد» تصور مى‏كند كه در آن مواردى كه به «گناه» ترجمه است حقيقتاً مصداق معمولى آن مورد نظر بوده است.
- موارد پراكنده ديگرى نيز وجود دارد كه بر اساس علايق و سلايق مذهبى ترجمه شده است، مانند آيه 74 سوره انعام: «و اذ قال ابراهيم لأبيه آذر». كه بعضى مترجمان «پدر تربيتى»(63) «پدر مادر يا عمويش»(64) «پدر - عمويش كه به جاى پدر مرّبى او بود»(65) ترجمه كرده‏اند.
يا مثل آيه 6 مائده: «فاغسلوا وجوهكم و أيديكم الى المرافق و امسحوا برءوسكم و أرجلكم الى الكعبين». بعضى مترجمان به قسمت آخر را به «و پاهاى تان را تا قوزك بشوييد»(66) و بعض ديگر «پاهاى تان را تا بر آمدگى مسح كنيد»(67) ترجمه كرده‏اند. تنها يك مترجم توانسته است از اعمال عقيده‏اش جلوگيرى كند و همان‏گونه كه خود آيه ابهام دارد، ترجمه نماييد. چهره و دست‏هاى تان را تا آرنج بشوييد و بخشى از سرتان را مسح كنيد و نيز پاهاى خود را تا بر آمدگى روى پا.»(68)
از همه شگفت‏ترآيه 55 مائده است: «انّما وليّكم اللَّه و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلاة و يؤتون الزكاة و هم راكعون». يكى از مترجمان براى اينكه آيه ظهور در مورد خاص و معين نداشته باشد قسمت آخر آيه را اين‏گونه ترجمه كرده است. و آنان در اوج فروتنى زكات مى‏پردازند.(69)
در حالى كه همين مترجم تقريباً در همه موارد ديگر «راكعين» را «ركوع كننده» ترجمه كرده است. به ويژه در آيه 43 بقره كه شباهت زياد با آيه مورد بحث دارد: «و أقيموا الصلاة و آتوا الزكاة و اركعوا مع الراكعين.» آورده است: و نماز بر پاى داريد و زكات بپردازيد و با ركوع كنندگان ركوع كنيد.
حال چگونه است كه در ساير آيات «راكعين» به معناى «ركوع كننده» است، امّا در آيه 55 مائده به معناى «فروتنى»؟
از اين دست اعمال باورها كلامى و مذهبى در ترجمه آيات فراوان به چشم مى‏خورد كه جهت اختصار از آن صرف نظر مى‏كنيم.

سخن آخر

آنچه نويسنده در صدد اثبات آن بود اين نكته بود كه مترجمان قرآن به رغم تحوّلات مثبتى كه در روند ترجمه ايجاد كرده‏اند امّا نتوانسته‏اند ترجمه را از برخى كاستيها بپيرايند. مهم‏ترين آنها كه جنبه عمومى دارد و در همه ترجمه‏ها به گونه‏اى ديده مى‏شود، يكى تأثير پذيرى از ساختار عربى، ديگر ابهام زدايى غير ضرورى و سوم اعمال باورهاى كلامى است. آنچه كه اشكال سوم را مضاعف مى‏سازد، روا داشت تبعيض و چند گونه رفتار كردن است كه ترجمه‏ها را ناهماهنگ و ناهمساز مى‏سازد.
به نظر مى‏رسد علت اساسى اشكالات سه گانه ياد شده، فقدان نظريه سازى مترجمان در باب ترجمه است. سوگمندانه بيشتر مترجمان قرآن پيش از آنكه به نظريه‏اى در باب ماهيت، شرايط و مبانى ترجمه برسند و پيش از آنكه به اين پرسش پاسخ بدهند كه آيا ترجمه قرآن از قواعد عمومى ترجمه پيروى مى‏كند يا نيازمند قواعد و ضوابط جديد است، به عمل ترجمه اقدام كرده‏اند. اين عمل بدون نظريه، باعث پديد آمدن ترجمه سليقه‏اى شده است كه به سبب توان مترجم قوّت و ضعف مى‏يابد و در نهايت به يك ترجمه يكدست و قابل دفاع نمى‏رسد. از اين رو قسمت اعظم تلاش نهادهايى كه در مبدء ترجمه قرآن فعاليت دارند بايد به اين بخش نرم‏افزارى كار اختصاص يابد و گرنه هميشه ترجمه‏ها يا اشكالات ياد شده يا همانند آن گرفتار خواهند بود.


پی نوشت‌ها:

1 - فان زونگ ينگ، تأملى در معيارهاى ترجمه، فصلنامه مترجم، شماره اول، بهار 17/ 1370.
2 - همان، نيز رك: بحثى در مبانى ترجمه، على صلح جو، درباره ترجمه (برگزيده مقاله‏هاى نشر دانش (48/ (3.
3 - خرمشاهى، بهاء الدين، مترجم، شماره 10/ صفحه 41.
4 - حجتى، سيد محمد باقر، مترجم شماره 10/ صفحه 42.
5 - همان /35.
6 - ياحقى، جعفر، مترجم، 10/ صفحه 41.
7 - مجتوى، سيد جلال‏الدين، مترجم، 10/ صفحه 37.
8 - خرمشاهى، بهاءالدين، همان /57.
9 - خرمشاهى، بهاءالدين، آيه 142 بقره.
10 - ابطحى، سيد حسن، آيه 142 بقره.
11 - صلواتى، محمود، آيه 142 بقره،
12 - موسوى گرمارودى، سيد على.
13 - صادقى تهرانى، محمد، آل عمران /172.
14 - موسوى گرمارودى، سيد على، آل عمران /172.
15 - انصارى، مسعود، آل عمران /172.
16 - رضائى اصفهانى، محمد على و... آل عمران /172.
17 - خرمشاهى، بهاءالدين، نساء /46.
18 - ابطحى، سيد حسن، نساء /46.
19 - مجتبوى، جلال‏الدين، نساء /46.
20 - خرمشاهى، بهاءالدين، مائده /66.
21 - گرمارودى، سيد على، مائده /66.
22 - ابطحى، سيد حسن، مائده /66.
23 - رضايى اصفهانى، محمد على و... مائده /66.
24 - مجتبوى، جلال الدين، آل عمران /195.
25 - رضايى اصفهانى، محمد على و... آل عمران /195.
26 - موسوى گرمارودى، سيد على، آل عمران /195. نيز رك: مسعود انصارى،
27 - رضايى اصفهانى، محمد على و... بقره /101.
28 - انصاريان، حسين، بقره /101.
29 - موسوى گرمارودى، سيد على، بقره /101.
30 - همان، اعراف /26.
31 - انصاريان، حسين، اعراف /26.
32 - ابطحى، سيد حسن، اعراف /26.
33 - ر.ك: ترجمه‏هاى آقايان: انصاريان، مسعود انصارى، خرمشاهى، ابطحى، رضايى اصفهانى، دكتر صادقى، مجتبوى.
34 - ترجمان وحى 39/3، نيز رك مترجم /29 گفتگو با پيتر نيومارك /18-19.
35 - رضايى اصفهانى، محمد على و...
36 - دكتر صادقى تهران، محمد.
37 - طباطبايى، سيد محمد حسين، الميزان 44/4.
38 - انصارى، مسعود.
39 - ابطحى، سيد حسن.
40 - انصاريان، حسين، رضايى اصفهانى، محمد على و... .
41 - انصارى، مسعود.
42 - طبرسى، مجمع البيان 110/10-9، طباطبايى، محمد حسين، الميزان 159/18.
43 - زمخشرى، محمود بن عمر، كشاف 285/4.
44 - طباطبايى، سيد محمد حسين، الميزان 159/18.
45 - خرمشاهى، بهاءالدين.
46 - رضايى اصفهانى، محمد على و...
47 - انصاريان، حسين.
48 - انصارى، مسعود،
49 - موسوى گرمارودى، سيد على.
50 - انصاريان، حسين.
51 - انصارى، مسعود.
52 - رضايى اصفهانى، محمد على و...
53 - ترجمه‏هاى آقايان: انصاريان، رضايى اصفهانى، خرمشاهى، انصارى، فولادوند.
54 - انصارى، گرمارودى.
55 - صلواتى، محمود.
56 - انصاريان، حسين.
57 - رضايى اصفهانى، محمد على و...
58 - خرمشاهى، بهاءالدين.
59 - فولادوند، محمد مهدى.
60 - انصارى، مسعود.
61 - انصاريان، محمد على.
62 - رضايى اصفهانى، محمد على با اندك تفاوت رك: صادقى تهرانى، محمدعلى.
63 - خرمشاهى، بهاءالدين، مترجم در آيات 19 محمدصلى الله عليه وآله و 55 غافر توجيه ياد شده را اعمال نكرده است در حالى كه در دو سه مورد مضمون يكى است.
64 - صادقى تهرانى، محمد على.
65 - رضايى اصفهانى، محمد على و...
آدرس : قم، میدان شهدا ، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی،پژوهشکده فرهنگ و معارف قرآن،اداره فن آوری و فرآوری اطلاعات
تلفن :371160-1385 پست الکترونیک : info@maarefquran.com
کلیه حقوق متعلق به پژوهشکده فرهنگ و معارف قرآن است.