صفحه اصلی > موضوعات مقالات
تعداد کل مقالات (388) و تعداد بازدید از مقالات تاکنون (424514)
درخت موضوعی مقالات

> راهي ميان ترجمه و تفسير

تعداد بازدید :
1322
عنوان :
راهي ميان ترجمه و تفسير
نویسنده :
كمال الدين غراب
آدرس اینترنتی :
منبع :
فصلنامه پژوهشهای قرآنی
متن مقاله
راهي ميان ترجمه و تفسير

كمال الدين غراب

قرآن كتاب زندگى است. اين كتاب قوانين و قواعد درست زيستن را به انسان مى آموزد، به طورى كه به سعادت دنيوى و اخروى وى بينجامد و از شقاوت وى ممانعت كند. از آنجا كه سعادت و شقاوت، امرى شخصى و فردى است، شناخت اين قوانين و پيروى از آنها نيز جز از راه تفكر شخصى و فردى حاصل نمى شود، و درست تر آن كه انسان اجازه نمى دهد كه دراين امر، ديگران به جاى او بينديشند و تصميم بگيرند. از اين رو قرآن در سطح انديشه همگانى مردم، و براى همه دوره هاى تاريخى پس از خود، نازل شده است. هر كس كه فقط آن قدر انگيزه دارد كه نخواهد ايّام عمر خود را به بطالت بگذراند و دغدغه سعادت واقعى خود را داشته باشد، مى تواند ـ يا بايد بتواند ـ از طريق قرآن، به طور مستقيم هدايت شود.
بسيارى از مسلمانان اوليه سواد خواندن و نوشتن نداشتند. تنها پس از جنگ بدر بود كه با فراهم شدن زمينه آن، پيغمبر(ص) به طورجدى و در سطحى همگانى به ترويج خواندن و نوشتن در ميان مسلمانان پرداخت. با اين وجود تا پيش از آن نيز، مردم پيام قرآن را به درستى درك مى كردند. آنان كه زيرك تر بودند و جدى تر به زندگى خود مى انديشيدند، با درك عميق معانى آيات، دگرگون مى شدند و در صف مسلمانانِ پاكباخته قرار مى گرفتند، و آنان كه نمى خواستند تغييرى در وضع موجود ايجاد شود و به متاعى كه نصيبشان شده بود (از پول، يا ثروت يا سرورى) دل خوش كرده بودند، با درك درست معانى آيات، با آن به جدل پرداختند. و چون خوب و درست قرآن را مى فهميدند، حتى گاه براى اينكه مبادا شنيدن قرآن خلشى در قلبشان ايجاد كند، دست بر گوشهاى خود مى نهادند تا آن را نشنوند.
بارى، در اين شكى نيست كه صاحبان دانشِ بيش تر و تعقل نيرومندتر و تفكر پيچيده تر و ظريف تر، بهتر و بيش تر و عميق تر از ديگران مى توانند قرآن را بفهمند و نيز ـ بنا بر آنچه گذشت ـ در اين كه بى دانشان و سست عقلان و ساده فكران، بى نصيب از آن نمى مانند; بلكه گاه اين گروه را ساده فكرى و بى دانشى شان موجب مى شود كه مغز پيام قرآن را عريان تر دريابند و از مايه هدايتى آن بيش تر و بهتر بهره مند گردند.
پس قرآن كتاب مردم است. مخاطبش همه مردم هستند، و درآينه انديشه همه مردم تفهمى صحيح دارد، اگر چه با شفافيتهاى گوناگون و درجات متفاوت.
اما قرآن به زبان عربى نازل شده است و با فرهنگ مردم شبه جزيره. هنگامى كه اسلام به ايران آمد و آواز قرآن به گوش مردم ايران رسيد، براى فهم درست پيام قرآنى، در برابر ما دو مشكل وجود داشت; يكى زبان قرآن، و ديگرى فرهنگ آن. ما فارسى (پهلوى) زبان بوديم و در نقاط مختلف اين سرزمين به لهجه هاى گوناگونى سخن مى گفتيم و قرآن به زبان عربى بود. زبان فارسى ازنظر خانوادگى به زبانهاى هندى، نزديك تر بود و از زبان عربى دورتر. از نظر فرهنگى، اسطوره هاى دينى ما با اسطوره هاى اديان هندى ريشه مشترك داشت. حال آن كه اسلام از سنتها و آيينهاى قومى و ميراث فرهنگى اديان ابراهيمى (آيين موسى، عيسى، ابراهيم و....) تغذيه مى كرد كه در شبه جزيره رواج داشت و حتى مشركان و بت پرستان با فرهنگ آن آشنا و مأنوس بودند و در ميانشان برخى از شعاير آنها با تغييراتى اجرا مى شد، مانند حج كه از زمان ابراهيم رواج داشت.
براى برطرف ساختن اين دو مشكل چاره هايى انديشيده شد. مشكل دوم با گسستن از آيين باستانى و اسطوره هاى آن و پيوستن به آيين جديد، رفته رفته تا اندازه اى برطرف شد و امروزه ديگر موضوعيت ندارد. اما داستان مشكل اول بدين گونه شد: نخست زبان عربى در سطحى فراگير آموخته شد. از سويى فاتحان عرب تمايل داشتند زبان خود را به مردم مغلوب تحميل كنند، و از ديگر سو جذابيت پيام اسلام، مردم اين سرزمينها را به فراگيرى زبان آن تحريك مى كرد.
اما نژادگرايى عرب، نهضت شعوبيه را ايجاد كرد ومردم ايران در رأس آرمانهاى خود حفظ واحياى زبان مادرى خود را ـ كه رفته رفته دستخوش اضمحلال و فراموشى مى شد ـ قرار دادند. اگر نژادگرايى عرب نمى بود شايد در آن صورت، امروز ديگر براى فهم پيام قرآن، مشكل زبان را در پيش رو نداشتيم. زبان عربى، زبان مادرى مان مى شد و هنجارهاى آن برايمان كاملاً مأنوس و از خود بود. اين اتفاق روى نداد و به هرحال خوب يا بد، زبان فارسى احيا شد و مليت ايرانى حفظ گرديد وچنانكه مى دانيم، فردوسى بزرگ، سهم بزرگى در حفظ و احياى هويت ايرانى و زبان فارسى دارد، ايرانى اى كه مسلمان و در ضمن شيعه است.
گويا دو عرق ملى و مذهبى در ما ايرانيان به موازات هم رشد كرده است. از يك سو با تأييد اسلام (انا خلقناكم من ذكر و انثى و جعلناكم شعوباً و قبائل لتعارفوا ان اكرمكم عند اللّه اتقيكم) به حفظ هويت ملى خود كوشيده ايم، و از ديگر سو با عشق به حقيقت، سرسپرده اسلامِ ناب محمدى(ص) و اهل بيت او (ع) شده ايم. عرق ملى و تمدنى مان موجب شد به احياى زبان فارسى و دستاوردهاى علمى تمدنِ باستانى مان در داخل تمدن اسلامى بپردازيم; و عرق اسلامى و مذهبى مان موجب گرديد به تلاشهاى بزرگى در فهم اسلام و گسترش اين آيين و تعميق آن در ميان نسلهاى آينده دست بزنيم.
از جمله اين تلاشها تلاشى است كه از سوى دانشمندان بزرگ اين سرزمين در جهت شناخت و تشريح ساختمان صرفى و نحوى زبان عربى، و پى ريزى آن در قالبى علمى و استوار به منظور فهم بهتر اين زبان ـ و در اصل پيام قرآنى ـ به انجام رسيده است; و افرادى چون سيبويه، اخفش اوسط، و… به عنوان بزرگ ترين مبتكران و سازندگان بناى قواعد زبان عربى از اين سرزمين معرفى گرديدند.
از تلاشهاى ديگرى كه سهم ايرانيان بدون شك در جهت تفهم درست تر و ژرف تر وحى و پيام قرآنى ـ شايد به دليل تفاوت زبان و فرهنگ ـ بيش تر از ساير ملتهاست، ترجمه و تفسير قرآن كريم است. بيش از ده قرن از تاريخ نخستين ترجمه ها و تفسيرها به زبان فارسى مى گذرد (مانند ترجمه و تفسير طبرى، ترجمه نسفى و… ) بى شك يكى از انگيزه هاى اصلى مترجمان و مفسران فارسى زبان، در معرض فهم همگانى قرار دادن قرآن بوده است. اين تلاش تا به امروز ادامه يافته است و ازرهگذر آن ترجمه ها و تفاسير ارزنده اى از قرآن در زبان فارسى پديد آمده است.
با اين همه به نظر مى رسد كه همچنان نياز به ترجمه ها و يا تفاسير جديدتر و متنوع تر و يا نوآورى روشهاى ديگرى ميان اين دو كه بتواند بخش بزرگ ترى از آحاد جامعه را فرا بگيرد وجود دارد; تا عالم و عامى به يكسان (اگر چه با درجات مختلف ) از مفهوم اصلى پيام قرآن بهره مند گردند.
تفسير، رويكردى عالمانه و تخصصى به قرآن دارد. به همين دليل و نيز به دليل گستردگى كه به ناچار در سخن خود وارد مى كند، عامه مردم را به استفاده از آن برنمى انگيزد. براى بهره ورى از تفسير، بايد دست كم از كنجكاوى علمى و يا شيفتگى به هدايت بهره اى داشت. حال آن كه بسيارى از مردم به قول دكارت (از عقل بيش از آنچه دارند، آرزو نمى كنند) و همان را براى تشخيص خير و شرّ زندگانى خود كافى مى دانند.
مفسرانى كه با انگيزه همگانى ساختن فهم قرآن و ترويج آن در ميان عام مردم دست به تفسير زده اند، برخى با تفسير سوره هاى كوتاه ـ مانند جزء سى ام ـ در پى رسيدن به اين هدف برآمده و تا حدودى هم موفق بوده اند. در عين حال محدود بودن اين تفاسير به سوره هاى كوتاه كه به فرض موفقيت، تنها جزئى از پيام قرآنى را درمعرض فهم عموم قرار مى دهند، همچنان نياز به يافتن راههاى ديگر را جهت ساده كردن و همگانى ساختن فهم تمام قرآن جلوه گر مى سازد.
ترجمه از ديرباز كوشش داشته است متن قرآن را تمام و كمال، بدون تطويل در كلام يا تغيير در شيوه گفتار، در معرض فهم عموم قرار دهد. مترجمان در اين راه همواره با دشواريهايى روبرو بوده و هستند. ازيك سو قدسى بودن متن وحى، ضريب حساسيت و دقت را در مترجم بالا مى برد ـ مبادا چيزى از قلم بيفتد يا اشتباهى در ترجمه صورت بگيرد ـ كه گاه دقت و حساسيت بيش از اندازه، بروز اشتباه را گريز ناپذير مى سازد و يا به ترجمه هاى پيچيده و دور از فهم يا نادر مى انجامد; و اين همه موجب مى شود ترجمه با فلسفه ترجمه ناسازگار شود و معانى آيات براى فارسى زبانان ديرياب تر از اصل عربى آن گردد; از ديگر سو ويژگى منحصر به فرد ساختار وحى در قالب زبان عربى، انتقال آن را به زبان ديگر دشوار مى سازد.
اين ويژگى كه علت آن در نوع رابطه مخاطب وحى (پيغمبر)، وحى كننده (خداوند) و واسطه وحى (جبرئيل) نهفته است، زبان قرآن را داراى ويژگيهايى منحصر به فرد ساخته است كه هيچ كس را توان احاطه و آوردن مانند آن و يا ترجمه آن به زبانى ديگر با حفظ تمام ويژگيها نيست. اين ويژگى ـ كه بحث از آن فصلى مهم ازمباحث علوم قرآنى را تشكيل مى دهد و وارد شدن به آن در اينجا مناسبت ندارد ـ دست هر مترجمى را كه مى خواهد به متن به طور كامل وفادار بماند مى بندد، و در آخر وى را در ارائه يك ترجمه سليس و روان و بدون توضيحات اضافى ـ كه در ضمن از نظر منطقى پيوستگى مفهومى ميان آيات را حفظ كند ـ ناموفق مى سازد.
هرگفتار حكيمانه مفاهيمى را بيان مى دارد كه به گونه منطقى به يكديگر پيوسته اند. اين منطق، يا يك منطق عقلى است يا يك منطق عاطفى و روانشناختى و يا آميزه اى از هر دو، كه بستگى به هدف يا اهداف آن گفتار دارد. آنچه كه در ترجمه و تفسير به صورت رايج در برابر آينه ذهن خوانندگان قربانى مى شود، همين پيوستگى منطقى ميان مفاهيمى است كه در آيات جداگانه بيان شده اند. تفسير با تطويل كلام و توجه به جاذبه هاى معنايى فرعى يا بطنى آيات و ترجمه با پاييندى به حفظ سياق كلام مقدس. حال آن كه آنچه بيش تر در فهم يك سوره اهميت دارد، فهم مفهوم يا مفاهيم اصلى و كلى آن سوره است و همين مفهوم يا مفاهيم كلى و اصلى سوره هاست كه آنها را از يكديگر، مانند گفتارهايى مستقل، جدا ساخته است.
سوره هاى قرآن در مفاهيم جزئى هيچ گونه تمايزى با يكديگر ندارند. بسيارى از مفاهيم جزئى، در قالب آياتى يكسان و يك شكل و يا شبيه به هم، در سراسر قرآن تكرار مى شوند. مفاهيم هدايتى جزئى در سوره آل عمران يا مائده يا نساء و… هيچ گونه تفاوت و تمايزى با يكديگر ندارند. مانند يك انسان كه داراى بينش ويژه اى است و اصول و فروع اعتقادى اش روشن است وهميشه كلمات و جملات ويژه و همانندى را به كار مى برد، اما درهر گفتار، هدفى خاص را دنبال مى كند، و بخشى يا وجهى از جهان بينى اش را به نمايش مى گذارد، يا اعتقاداتش را تبيين مى نمايد.
قرآن نيز همين گونه است، و بدون شك گفتارهاى مستقل قرآن (سوره ها) هر يك با ديگرى از جهت اهداف معنايى يا جز آن، كه به خاطرش نازل شده اند، تمايز دارد. و گرنه هيچ دليلى نداشت كه سوره هاى قرآن، نامهاى ويژه و تعداد معين و اندازه مخصوص داشته باشند. در ترجمه ها و تفسيرهاى رايج، اين اهداف و مفاهيم كلى ناشناخته و نامفهوم باقى مى مانند و خوانندگان فارسى زبان با اصل و مغز پيام، نامحرم گذاشته مى شوند.
اگر بپذيريم كه طول آيات و تعداد آنها در يك سوره خود نيز براساس تدبيرى حكيمانه معين شده اند، و اين طول و تعداد در القاء مفهوم يا مفاهيم (پيام يا پيامهاى) خاصى نقش دارند، ناگزير بايد بپذيريم كه هرگونه ترجمه يا تفسيرى بيش از هر چيز بايد خود را پايبند و متعهد در برابر آن مفاهيم و مقاصد اصلى سوره ها قرار دهد و توجه به اجزاء و سياق كلام از تبيين و ابراز اصل پيام باز ندارد. به عبارت ديگر تعهد اصلى مترجم و مفسر در برابر اهداف و مفاهيم و مقاصد اصلى باشد كه در طول معين سوره بيان شده اند.
اين كار با همه علاقمندى و تعهدى كه مترجمان و مفسران داشته اند و ما در اينجا به هيچ روى قصد تخطئه يا ايراد به كار آنان را نداشته ونداريم، بلكه سخن در نفس ترجمه و تفسير است، سوگمندانه تاكنون انجام نگرفته است و ما ترجمه يا تفسيرى كه به آسانى و راحتى خواننده را با مفاهيم و پيام هاى اصلى و متمايز سوره ها آشنا سازد، در دست نداريم; و همين براى ما انگيزه اى شد تا به كوششى جديد در اين مسير دست بزنيم.
براى نيل به اين هدف، كوشيده ايم به گونه اى ترجمه يا تفسيرِ همه كس فهم(و يا هر نام ديگرى كه مى توان بر آن نهاد) دست يازيم كه اينك به اصول و روش آن اشاره مى كنيم، و در پايان نمونه هايى از چند سوره ارائه مى دهيم:
1. كوشيده ايم تعهد در برابر محتوا و پيام اصلى يك آيه و يك سوره داشته باشيم; يعنى تمام تلاشمان معطوف به هرچه روشن تر ساختن و صريح نمودن و دريافتنى تر كردنِ پيام اصلى يك آيه و سرانجام هر سوره باشد.
2. پايبندى به اندازه آيات و بلندى و كوتاهى سوره ها داشته ايم. به عبارت ديگر كوشيده ايم ترجمه يا تفسير و يا هر نام ديگرى كه مى توانند بگيرد، مفصل نگردد ومفاهيم ژرف و معانى بلند آيات در همان حجمى بيان گردد كه در اصل عربى آن آمده است. در اينجا نمى خواهيم دوباره از پيامدهاى بدِ درازگويى و توجه بيش از اندازه به ريزه كارى هاى آيات براى خوانندگان عام سخن بگوييم. همين اندازه اشاره مى كنيم كه خداوند حكيم، بنابر حكمتى درازاى معينى به آيه ها و سوره ها بخشيده است و بى شك پايبندى به اين طول و اندازه، مقصود بارى تعالى را بهتر برآورده مى سازد. 1
3. اما روش كار بدين گونه بوده است كه نخست كوشيده ايم مفهوم و يا پيام اصلى هر آيه را دريابيم و آن را با استفاده از واژه هاى همان آيه ساده و روشن سازيم. (در اينجاست كه گاه از رجوع به تفسير ناگزير مى گرديم، چنانكه روش علمى نيز ايجاب مى كند در بيش تر موارد با رجوع به تفاسير، به ساده كردن و صريح ساختن مفهوم يا پيام اصلى هر آيه دست يابيم).
درمرحله بعد، اين مفاهيم يا پيامهاى صريح را به همان ترتيبى كه در آيات آمده اند، به دنبال هم چيده ايم. در اينجاست كه مشاهده مى كنيم يك ربط و رابطه منطقى ازنظر مفهومى ميان آيات پديد مى آيد، يا درست تر: مكشوف مى گردد، كه گويى تاكنون از آن بى خبر بوده ايم.
4. پايبند نبودن در برابر سياق كلام. و اين تنها دخالتى است كه در ترجمه مفهومى آيات انجام داده ايم. بجز اين در واقع كار ديگرى از سوى ما انجام نگرفته است. دليل اين كار نيز چنانكه پيش تر اشاره شد، به ساختار ويژه وحى در قالب كلام عربى بازمى گردد (برشهاى تاريخى ناگهانى و بدون مقدمه، تغيير روى سخن از مغايب به مخاطب و به عكس، جابجايى ضماير راجع به خداوند به عنوان متكلم به سوى خداوند به عنوان غايب و… ) كه نشان داديم وفادارى به آن در ترجمه، موجب نامفهوم ماندن محتواى اصلى آيه ها و سوره ها براى غيرعرب زبانان گرديده است.
مفسران ما همگى كوشيده اند معانى و مقاصد آيات را به همين صورتى كه از نظر ساخت (سياق) دارا هستند، بفهمند و تفسير كنند. از اين رو در نهايت، بيش تر توفيق ايشان در فهم و تفسير آيه به آيه قرآن ديده مى شود; زيرا تغييرات ساختارى يا همان سياق كلام، در محدوده يك آيه يا كمتر اتفاق مى افتد و يا اصلاً روى نمى دهد، و اين به مفسر امكان مى دهد تا راحت تر و سريع تر به عمق معانى و مقاصد آيه راه يابد و آنها را بازتاباند. اما آنجا كه بايسته مى نمايد از اين فراتر رفت و بين معانى چند پهلوى يك آيه، با معانى چند پهلوى آيات قبل و بعد، ارتباط برقرار كرد به دليل افزايش تنوع ساختار در كلام، يا به سختى توفيق حاصل مى كنند ـ كه در اين صورت بيش تر به اثبات وجود يك يا دو رابطه به نسبت ساده ميان يك يا دو آيه نزديك به هم اشاره مى كنند ـ و يا سوگمندانه به توفيقى در اين زمينه دست نمى يابند.
نتيجه آن كه بيش تر چنين نموده مى شود كه گروههاى كوچك آيات، شأن نزول هاى مخصوص داشته و بايد به آنها جداگانه نگريست. در نتيجه همواره ارتباط ميان مفاهيم يك گروه از آيات با چند گروه قبل يا بعد، و در نهايت مقصد يامقاصد كلّ يك سوره از سوره اى ديگر ناشناخته باقى مى ماند.
حاصل آن كه ماتاكنون به فهم آيه به آيه قرآن نزديك شده ايم، اما به فهم سوره به سوره قرآن توفيق نيافته ايم. براى فهم سوره به سوره به نظر مى رسد بايد نخست آيات هر سوره را از نظر ساختارى (سياق كلام) يكدست سازيم; يا دست كم در ميان گروههاى بزرگ آيات اين كار را انجام دهيم. ذهن ما انسانها به سادگى نمى تواند تنوع ساختار را در يك يا چند آيه نزديك به هم خوب بفهمد و سپس از آن در گذرد. اين كار به مانند اين است كه توجه به هدف و مقصود اصلى و كلى آن، در درجه دوم اهميت قرار دارد. اين كار به مانند اين است كه توجهى به هدف و مقصود اصلى گفتار يك سخنران نداشته باشيم، و تنها به جملات و عباراتى كه از دهان او خارج مى شود بسنده كنيم.
به نظر ما يكدست كردن ساختار آيات يا همان سياق كلام در يك سوره، نخستين گام در جهت فهم مفاهيم اصلى و تشخيص فرازهاى مهم يك سوره از نظر گوينده است; و براى ارائه يك تفسير نزديك به واقع، اين نخستين اقدام به شمار مى رود كه اگر چه اقدامى ساده به نظر مى رسد، اما اهميت آن در كشف روابط عميق و آشكار آيات و مفاهيم گونا گون موجود در آنهاست، و اين آرزوى هر مفسرى است.
در ترجمه هاى مفهومى ذيل كه به عنوان نمونه آمده اند، هيچ گاه به عمد به تغيير سياق كلام دست نزده ايم، و تنها زمانى به آن پرداخته ايم كه جهت تصريح و تبيين مفهوم اصلى آيه، و حفظ ربط منطقى مفهوم آن با آيات قبل و بعد، چاره اى جز آن نبوده است. در برابر، تعهد و تقيد داشته ايم كه تبيين مفهوم اصلى آيات با همان كلمات و عبارات و بار روانشناختى آنها صورت گيرد كه خداوند نازل فرموده است; زيرا بى ترديد هر مفهوم بلندى جز با كلمات ويژه و ساختارى مناسب از آيات، امكان بيان ندارد. افسوس كه ما هرچه بكوشيم قادر نخواهيم با همان ساختار ويژه زبان عربى، مفاهيم بلند و عميق و چند پهلوى آيات را دريابيم. اما اين نبايد باعث شود كه از مفهوم يا مفاهيم اصلى گفتار خداوند بى بهره بمانيم. چه آن كه:
آب دريا را اگر نتوان كشيد * * * هم به قدر تشنگى بايد چشيد
5. علاوه برحفظ بار روانشناختى و عاطفى آيات، كوشش شده است جنبه ادبى و زيبايى شناختى كلام خدا نيز حفظ گردد و در حد توان در ترجمه مفهومى آن، ساختار و عباراتى زيبا به كار رود. چه، بى ترديد يكى از عوامل جذب انسانها در صدر اسلام، بويژه جوانان، همين زيبايى كلام خدا بوده است. اساساً معنويت از زيبايى جدايى ناپذير است و تصور امر معنوى متعال، تهى از زيبايى و جذابيت، بى معنى است. همچنان كه سادگى و رسايى و صراحت از لوازم ديگر چنين كلامى است. در عين حال كوشش شده است اين زيبايى تصنعى نباشد و بر مفهوم بار نگردد، بلكه ازخود مفهوم و نيروى عاطفى و روانشناختى آن و نيز ساختار نحوى و صرفى آيات سرچشمه گيرد (نه چنانكه مثلاً در برخى از ترجمه هاى متون دينى ديده شده است).
تبصره: برخى معتقدند هرگونه تبيينى ازكلام خدا در حوزه تفسير قرار مى گيرد. در اين ديدگاه حتى ترجمه قرآن خود نوعى تفسير است، زيرا به هرحال ترجمه نيز برداشت ويژه اى است ازمعنى و مفهوم يك آيه كه چه بسا با مقصود بارى تعالى مغايرت داشته باشد. بويژه در آيات متشابه ـ كه بيش ترين بخش قرآن را تشكيل مى دهد ـ اين امر كاملاً اتفاق مى افتد.
از اين رو هيچ ترجمه اى نمى تواند ادعا كند كه برگردان عينى كلام خداست. ممكن است در اين سخن نوعى مبـالغه نهفته باشد، ولى به هر حـال بهره اى از حقيقت را نيز داراست. بنابراين ترجمه مفهومى از اين ديدگاه به طريق اولى خود نوعى تفسير است. بويژه كه در اينجا تغييراتى آشكار در سياق كلام صورت مى گيرد. هم از اين رو، و هم از آن رو كه همواره خواننده ملاكى براى سنجش و ارزيابى ترجمه مفهومى، چه از جهت صحت و سقم معنايى، و چه از جهت بار عاطفى و روانشناختى آيات، همچنين آگــاهى از ميزان تغييراتى كه در سيـاق كلام خدا صورت گرفته و چگونگى صورت بندى آن در زبان فارسى داشته باشد، توصيه مى كنيم كه ترجمه مفهومى سوره هاى ارائه شده در كنار متن اصلى قرآن (براى عربى دانان) و يا متن اصلى به همراه يك ترجمه دقيق مطالعه شود كه تا حد ممكن، ترجمه تحت اللفظى و ترجيحاً در بين ترجمه هاى موجود، ترجمه مرحوم محمد كاظم معزّى، براى اين منظور منـاسب است.
در پايان به جاى هرگونه توضيح ديگرى چند نمونه از ترجمه يا ترجمه ـ تفسيرى كه بدين گونه از چند سوره به دست آمده است، آورده مى شود و شايد بهتر باشد به جاى ترجمه يا ترجمه ـ تفسير، از لفظ (مفهوم) يا (ترجمه مفهومى) براى آنها استفاده شود. و ملتمسانه نظر صاحبنظران و اهل فن و ساير خوانندگان، جهت اصلاح و تصحيح يا يادكرد كاستيها و بايسته هاى آن، در خواست مى گردد.

1. ترجمه مفهومى يا ترجمه ـ تفسير سوره حمد

به نام خداوند بخشنده مهربان(1)
آن خدايى را بايد ستود كه پروردگار جهانيان است.(2) بخشنده ومهربان است.(3) و در قيامت فقط فرمان او مى رود.(4) پس شايسته است تنها او را پرستش كنيم و تنها از او يارى بجوييم.(5) يارى براى اينكه به راه راست هدايتمان كند;(6) كه اين يك نعمت الهى است; همچنانكه گروهى از آن بهره مند شده اند و از خشم خدا در امان مانده اند. تا در زمره گمراهان نمانيم.(7)
***

2. ترجمه مفهومى يا ترجمه ـ تفسير سوره زلزال

به نام خداوند بخشنده ومهربان.
آن زمان كه زمين تكانى سخت بخورد،(1) و آنچه را كه در دل خود نهفته دارد بيرون بريزد.(2) و انسان شگفت زده شده از خود بپرسد (زمين را چه شده است).(3) در آن روز، زمين به وحى پروردگار از آنچه مى داند، سخن خواهد گفت.(5.4) و مردمان پراكنده به تماشاى اعمالشان بيرون خواهند ريخت.(6) پس هر كس هراندازه كه نيكى يا بدى كرده به چشم خود بازبيند.(7.8)
***

3. ترجمه مفهومى يا ترجمه ـ تفسير سوره قدر

به نام خداوند بخشنده و مهربان
خداوند، قرآن را در شب قدر فرو فرستاده است.(1) شبى چنان ارجمند كه شما ندانيد.(2) شب قدر از هزار ماه بهتر است.(3) در آن شب، فرشتگان و روح به اذن خداوند، براى كارهايى كه بدان مأمور شده اند، فرود مى آيند.(4) آن شب تا صبحگاهان، فرخنده است.(5)
***

4. ترجمه مفهومى يا ترجمه ـ تفسير سوره توحيد

به نام خداوند بخشنده و مهربان
بدانيد كه خداوند يگانه و بى نياز است.(1.2) نه كسى را مى زايد و نه از كسى زاده شده است.(3) و نه او را همتايى است.(4)

5. ترجمه مفهومى يا ترجمه ـ تفسير سوره لقمان

به نام خداوند بخشنده و مهربان
الف، لام، ميم، وحى است.(1) اين وحى جمله هاى كتاب با حكمت است،(2) كه نيكوكاران را مايه هدايت است ورحمت.(3) همان كسانى كه نماز مى خوانند و زكات مى دهند و آخرت را باور دارند.(4) خداوند، نيكوكاران را هدايت مى كند و آنان رستگار مى شوند.(5) سخن بيهوده را همچون برخى ازمردمِ نادان براى گمراه كردن و استهزاء راه حق، نبايد خريد. اين كار، عذابى سخت در پى دارد.(6) چنانكه روى گرداندن از سخن خداوند با تكبر، و شنيدن آن همچون كران، عذابى دردناك به دنبال خواهد داشت.(7) درحالى كه ايمان و عمل صالح، بهشتهاى پر نعمت را به ارمغان مى آورد.(8) بهشت هايى كه جاودان در آن مى مانند. وعده خداوند، حق است و او عزتمند و حكيم است.(9) خداوند، آسمانهارا بى ستونى كه ديده شود، آفريده است و در زمين كوههايى افكنده است تا به سوى انسان روان نگردند. جانوران گوناگون در زمين پراكنده ساخته است و ازآسمان باران مى باراند و جفتهاى گرامى از آن مى روياند.(10) آفريدگارى خداوند اين چنين است وجز او كسى نمى تواند چنين بيافريند. كسى كه چنين ادعايى بكند، ظالم است و ظالم در گمراهى آشكارى است.(11) خداوند به لقمان حكمت داد و از او خواست سپاسگز ارى كند، كه سپاسگزارى از خدا جز براى خويشتن نيست. و هر كه باور نمى كند، بداند كه خداوند بى نياز و ستوده است.(12) زمانى لقمان، پسرش را نصيحت كرد و به او گفت اى پسرم، مبادا شرك بورزى، زيرا كه شرك ظلمى بزرگ است.(13) خدا نيز انسان را در حق والدينش ـ بويژه مادرى كه او را به سختى و سنگينى با خود حمل مى كند و دوسال شير مى دهد ـ چنين توصيه كرده است: از من و والدينت سپاسگزارى كن، زيرا كه به سوى من باز مى گرديد.(14) و اگر شما را به شرك خواندند، از ايشان اطاعت مكنيد، ولى تا دنيا باقى است با آنان به نيكى رفتار كنيد، و راه كسانى را در پيش گيريد كه به سوى من باز مى گردند. شما همگى به سوى من خواهيد آمد و من شما را از اعمالتان آگاه خواهم ساخت.(15) اندرزهاى لقمان را به فرزندش فراگيريد و بدانيد كه خداوند كوچك ترين اعمال را، اگر چه در دل سنگ يا آسمان و زمين پنهان باشد، باز خواهد آورد، زيرا كه او بس باريك بين و آگاه است.(16) پس نماز بخوانيد و امر به نيكى كنيد و از زشتى و بدى باز داريد و در سختيها صبر پيشه گيريد كه اين همه از استوارى امور است.(17) روى خود را به تكبر از مردم باز مگردانيد، و مغرورانه وخودستا بر زمين گام ننهيد، كه خداوند خودستايان و فخرفروشان را دوست نمى دارد.(18) فروتنانه ومعتدل گام برداريد و صداى خود را پايين بياوريد، كه نكوهيده ترين صدا، صداى الاغ است.(19) مى دانيد كه خداوند هرچه در آسمانها و زمين وجود دارد، رام شما گردانيده و نعمتهاى آشكار و نهان خود را بر شما بارانيده است. پس همچون برخى از مردمِ بى دانش و گمراه و بى بينه درباره خدا ستيزه مكنيد.(20) كه چون به آنان بگويند از وحى خدا پيروى كنيد، گويند از دين پدرانمان پيروى مى كنيم. حتى اگر شيطان پدرانشان را به دوزخ رهنمون گردد.(21) رو به سوى خدا آوريد و نيكوكار باشيد كه اين دستاويزى محكم است. و بدانيد كه سرانجامِ همه چيز به خدا بازمى گردد.(22) حال اى پيغمبر، كفر كافر تو را اندوهگين نسازد. به سوى خدا باز خواهند گشت وخدا به كردارشان آگاهشان خواهد ساخت، و بدانيد كه خدا به آنچه در سينه ها نهفته است، نيك آگاه است.(23) خداوند كافران را اندكى بهره مند مى سازد، سپس در عذابى سخت بيچاره شان مى گرداند. (24) آنان مى دانند كه خداوند آسمانها و زمين را آفريده است، پس تنها او را بايد ستود. افسوس كه بيش تر آنان اين را نمى دانند.(25) آرى
، هرآنچه كه در آسمانها و زمين وجود دارد از آن خداست وخدا آن بى نيازِ ستوده است.(26) و اگر تمامى درختان زمين، قلم مى شدند و تمامى درياها مركب، نمى توانستند كلمات خداى را به اتمام برسانند. آرى، خداوند، عزتمند و حكيم است.(27) و بدانيد كه آفرينش همه شما، و برانگيختن دوباره همه شما، براى خدا به سادگى يك تن از شماست. آرى، خداوند بس شنوا و بيناست.(28)


پی نوشت‌ها:

1. بى ترديد تفسيرهاى طولانى و كلاسيك درنزد اهل فن و علاقه مندان به فهم عميق تر و معانى پنهان تر آيات همچنان از جايگاهى رفيع و ممتاز برخوردارند و نبايد تصور شود كه اين كار در برابر آن كارها قرار دارد، بلكه يك نياز اساسى در ترجمه يا تفسير پيشنهادى به تفاسير عميق و مفصل جهت درك بهتر ازمقاصد آيات وجود دارد و بايد گفت بدون اين تفاسير شايد در اصل هدف يادشده برآورده نگردد.

آدرس : قم، میدان شهدا ، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی،پژوهشکده فرهنگ و معارف قرآن،اداره فن آوری و فرآوری اطلاعات
تلفن :371160-1385 پست الکترونیک : info@maarefquran.com
کلیه حقوق متعلق به پژوهشکده فرهنگ و معارف قرآن است.