تاريخ‏نگرى و تاريخ‏نگارى در قرآن كريم

پدیدآورسید منذر حکیم

نشریهفصلنامه كتاب روش

شماره نشریه2_3

تاریخ انتشار1388/01/26

منبع مقاله

کلمات کلیدیقصص قرآن

share 977 بازدید
تاريخ‏نگرى و تاريخ‏نگارى در قرآن كريم

سيدمنذر حكيم

قرآن كريم تمام انسان‏ها را به طور جدّى به مطالعه و بررسى تاريخ دعوت نموده است نوشته حاضر تلاشى به منظور آشنايى آموزه‏ها و نگرش‏هاى تاريخى قرآن است.
تاريخ و علوم آن
قرآن كريم از آغاز نزول پر بركت خود بر قلب مبارك خاتم پيامبران(ص) يك تحول فرهنگى بسيار گسترده و عميقى را خبر داد.
اين تحول از يك ايده و پيش‏بينى، به يك واقعيت غيرقابل انكار تبديل گشت. جهان اسلام از تمدنى بى‏مانند برخوردار شد، و حوزه‏هاى علمى قرآنى رونقى ويژه پيدا كرد. بشريت از ظلمت‏هاى جاهليت به انوار پر فروغ ايمان و معرفت گرايش پيدا كرد. مسلمانان در اوج عزت و فرزانگى قدم‏هاى استوارى را به سوى تمدن اسلامى برداشتند و رغم تمام مشكلات از انحراف در مسير رهبرى مسلمين، با حمايت‏هاى بى‏دريغ اهل‏بيت عصمت، نور پر فروغ هدايت‏هاى الهى بر مسلمين پرتو افكنده بود.
ولى افسوس كه كوران مشكلات و حوادث تاريخى با دور شدن تدريجى مسلمانان از تعاليم آسمانى قرآن كريم دست به دست هم داده و وضعيتى اسف‏بار در آموزش و پرورش آنان به وجود آورد، و دشمنان ديرينه اسلام و قرآن را بر بهره‏بردارى منفى و سواستفاده از وضعيت بحرانىِ فكرى، اجتماعى، سياسى و اقتصادى، جهان اسلامى تشويق نمود، و به تدريج فرصت را براى استعمار در حوزه‏هاى فرهنگى و سياسى و اقتصادى در كشورهاى اسلامى فراهم نمود و ما را در دريايى از خودباختگى و نابارورى فرو برد. تا اينكه رادمردانى غيور، خود باور، اسلام شناس و قرآن فهم در جهان اسلام طلوع نمودند و كوس غروب استعمار و غربزدگى را كوبيدند و سرود رهايى مسلمانان را سر دادند، به اميد اينكه به دامن قرآن كريم ـ چون گذشته ـ برگردند و اسلام ناب را در سرتاسر جهان حاكميتى تازه ببخشند.
با توجه به نگرش تاريخى عميقى كه اين مردان الهى از كتاب خدا داشتند، توانستند با مآل‏انديشى، مسلمانان را به سوى آينده سوق دهند. بهره‏گيرى از نگرش تاريخى قرآن كريم و تأمل ورزى در آن همواره راه‏گشاى رهبران و عالمانى بود كه نداى صلاح و سداد آنان، رستگارى جوامع انسانى را به همراه داشته است.
مهم‏ترين اين رهيافت معرفتى عبارتند از:
1 ـ ژرف‏نگرى در پرتو تربيت روحيه پژوهشگرى و تحقيق.
2 ـ قرآنى بودن و قرآنى زيستن در انديشه، انگيزه‏ها، روش‏ها و رفتارها.
3 ـ مطالعه عميق تاريخ و فهم صحيح گذشته، و الگو گرفتن براى آينده.
4 ـ آينده نگرى كلان در پرتو تاريخ‏شناسى قرآنى.
نوشته حاضر تلاشى است در اين جهت به منظور آشنايى آموزه‏ها و نگرش‏هاى تاريخى قرآن، به اميد اينكه شاهد بر داشتن گامى بزرگ در آينده‏اى نه چندان دور توسط پژوهشگران قرآنى باشيم.

واژه تاريخ

هر چند واژه تاريخ، به معناى مرزبندى زمان(2)و تعيين زمان وقوع يك حادثه و رويداد به كار رفته،(3)ولى مفهوم متعارف آن؛ سرگذشت يا گذشته يك شى‏ء يا يك موضوع مى‏باشد.(4) بنابراين؛ قلمرو تاريخ و علوم مربوط به آن حوادث زمان گذشته است، چه در سطح گزارش آن حوادث و يا ريشه‏يابى آن و يا فراتر از ريشه‏يابى ريشه‏هاى واقعى دور و نزديك آن حوادث كه همه به علوم تاريخ معروف مى‏باشند. در واقع، به تعداد موضوعات موجود و تحقق يافته و حوادث مرتبط با آن موضوعات تاريخى وجود دارد. مانند: تاريخ جهان، تاريخ انسان، تاريخ تك تك موجودات ديگر در جهان، تاريخ جوامع بشرى، تاريخ علم، تاريخ تك تك علوم، تاريخ انبياء، تاريخ حاكمان و قدرتمندان، تاريخ نهضت‏ها، تاريخ كواكب و سيّارات و... .

علوم تاريخ

آگاهى‏هاى ما از گذشته يك موضوع، در چند سطح طبقه‏بندى مى‏شود و براى هر سطح از سطوح آگاهى، ابزار و روش و اصول متفاوت خواهيم داشت. بنابراين به‏جاى علم تاريخ بايد به علوم تاريخ توجّه كنيم يا اينكه براى علم تاريخ رشته‏هاى گوناگون در نظر بگيريم.
شايد ساده‏ترين فعّاليت علمى در حوزه تاريخ ـ به معناى رويدادهاى گذشته ـ ثبت آن رويدادها باشد و دانشى كه به اين مهم بپردازد علم تاريخ نقلى نامگذارى مى‏شود و چنانچه فعاليت علمى ما در زمينه ريشه‏يابى رويدادها باشد و علل و پى‏آمدهاى حوادث گذشته را مورد مطالعه قرار دهد علم تاريخ تحليلى نامگذارى مى‏گردد. اما چنانچه به قوانين حاكم بر شكل‏گيرى رويدادها و تحوّلات گذشته بپردازيم، مطالعه علمى ما در سطحى بالاتر و فراتر از رويدادهاى گذشته خواهد بود و به چنين تلاشى علمى علم فلسفه تاريخ گفته شده است.
در حوزه تاريخ نقلى نيز دو فعاليت چمشگير مطرح است:
الف: تاريخ‏نگارى يا نگارش و ثبت حوادث و رويدادها.
ب: تحقيق پيرامون حوادث ثبت شده، چه در زمينه اصل تحقق يك حادثه و چه در زمينه كيفيت وقوع آن حادثه.
در حوزه تاريخ تحليلى نيز در زمينه علت‏يابى و معلول‏يابى و كشف ارتباط حوادث و رويدادها با همديگر، مى‏توانيم فعاليت علمى داشته باشيم.
در حوزه فلسفه تاريخ نيز در زمينه بررسى قانون‏مندى رويدادها و كشف قوانين حاكم بر مجموعه رويدادهاى گذشته و آينده مى‏توانيم به طور علمى وارد شويم و به نتايج اساسى و زير بنايى دست يابيم.

تاريخ نگارى؛ چالش‏ها و پى آمدها

در نگارش‏هاى تاريخى موجود، سه مشكل عمده مطرح مى‏باشد:
1 ـ ارزش علمى منابع گزارش دهنده رويدادها.
2 ـ اختلاف فاحش منابع در نحوه گزارش يك رويداد.
3 ـ امكان تحريف و غرض ورزى در گزارش يك رويداد تاريخى.
هم عصر نبودن يك تاريخ نگار با رويدادهاى گزارش شده، مستند نبودن گزارش و بى‏دقتى و محيط نبودن مورّخ به آنچه گزارش مى‏دهد، درصد اعتماد به گزارش‏هاى او را پايين مى‏آورد. با توجه به جدى بودن تحريف در گزارش رويدادهاى تاريخى و دست كارى اسناد تاريخى نمى‏توانيم براى هر رويداد گزارش شده، دست به تحليل و تفسير بزنيم، مگر اينكه مرحله تحقيق و تفحّص و بررسى به طور كامل انجام گيرد واز صحّت ثبت وقايع مطمئن گرديم. در صورتى كه گمان داشتن به بخشى از حقيقت نيز مى‏تواند يك مفسّر را به انحراف بكشاند و او را از فهم و تفسير صحيح واقعيت‏ها دور نگه دارد.
بدين ترتيب با زير سؤال رفتن تاريخ نقلى و عدم امكان تحقيق در رويدادهاى گزارش شده، بايد از هر گونه تفسير و تحليل تاريخى خوددارى كرد. به همين خاطر بحث‏هاى استقرايى مستند به تاريخ نقلى در باب فلسفه تاريخ نيز مفيد نخواهد بود.

قرآن و تاريخ نگارى

در قرآن كريم از واژه تاريخ استفاده نشده است، ولى سوره‏هاى بسيار طولانى، چون: اعراف، هود، يوسف، نمل، قصص، طه و محمد به سرگذشت امت‏ها، شخصيت‏ها و نهضت‏ها اختصاص داده شده است.
سنّت‏هاى الهى جارى در جوامع بشرى در جاى جاى سوره‏هاى قرآنى مطرح گشته و مورد بهره بردارى قرار گرفته است. همچنين تحليل‏هاى تاريخى براى حوادث و جريان‏هاى گوناگون عرضه شده است و تاريخ بشريت و آفرينش انسان و كليه جريانات مربوط به انسان مورد بررسى قرار داده شده است.
قرآن كريم تابلويى بسيار تابناك و گويا از عصر صدر اسلام براى مطالعه كنندگان و پژوهش‏گران ترسيم نموده است.
آينده بشريت را در اين جهان به طور دقيق عرضه نموده و انسان را روياروى گذشته و آينده‏اش قرار داده است. در نگارش جريان‏ها و پديده‏هاى تاريخى نهايت دقت و ظرافت را به كار گرفته، و از تكرار و تأكيد و تغيير واژه‏ها نگارش‏هاى گوناگون و بسيار ظريف به مخاطبان خود ارايه داده است.
كليدها و واژه هايى كه يك پژوهشگر را دنبال خود مى‏كشاند تا به مطالب تاريخى قرآن دسترسى پيدا كند از قرار ذيل مى‏باشند:

كليدها:

1 ـ كليه افعال كه با صيغه ماضى به كار برده شده است، نشانگر حوادث سپرى شده و رويدادهاى گذشته مى‏باشد كه در سرتاسر قرآن كريم به چشم مى‏خورد.
2 ـ كليه اقوام و ملت‏هاى گذشته و نام‏هاى اشخاص ياگروه‏هاى موجود قبل از نزول قرآن كريم، در حوزه تاريخ قرآنى قابل مطالعه و بررسى مى‏باشد.
3 ـ كليه آياتى كه در صدر اسلام و در عصر نزول قرآن از حوادث و رويدادهاى آن عصر تابلويى ترسيم نموده باشد در حال حاضر به عنوان يك منبع تاريخى قابل اعتماد قرار مى‏گيرند.
بنابراين؛ در قرآن كريم آيات بسيار زيادى به تاريخ اختصاص داده شده است.

واژه‏هاى كليدى

واژه‏هايى كه به طور ويژه مفهوم تاريخ را در بردارند و مورد توجه قرار گرفته‏اند، گوناگون و حايز اهميت بوده و بايد مورد مطالعه جدّى قرار گيرند.
از باب نمونه به واژه هايى كه در آيات ذيل آمده است، نظر خواننده را جلب مى‏نمايم:

1 ـ خَلا، خَلَت، خَلوْ:

«و إن من اُمّة الّاخلافيها نذير»(5)
و امّتى نيست مگر آنكه در ميان آنان هشدار دهنده‏اى بوده است.
«تلك اُمّة قد خَلَتْ لها ما كسبتْ»(6)
آن امتى است كه در گذشته است و براى اوست آنچه را كه انجام داده است.
«و ما محمدّ الّارسولٌ قد خلت من قبله الرسل»(7)
و محمد نيست جز پيامبرى كه پيامبرانى پيش از او بوده‏اند.
«ما المسيح ابن مريم الّارسول قد خلتْ من قبله الرسل»(8)
مسيح پسر مريم، نيست جز پيامبرى كه پيش از او هم پيامبرانى بوده‏اند.
«كذلك أرسلناك فى اُمّةٍ قَد خلتْ من قبلها اُمم»(9)
بدين‏سان تو را به ميان اُمتى فرستاديم كه پيش از آنها امت‏هايى رفته بودند.
«و حقّ عليهم القولُ فى اُمم قد خلت من قبلهم من الجنّ و الانس»(10)
حكم عذاب در حق ايشان تحقق يافت در ميان امت هايى از جن و انس كه پيش از ايشان بوده‏اند.
«أتعداننى أن أُخرج و قد خلت القرون من قبلى»(11)
آيا به من وعده مى‏دهيد كه از گور بيرون آورده خواهم شد و حال آنكه نسل‏هاى بسيارى پيش از من بوده‏اند و زنده نشده‏اند؟!
«و اذكر أخا عادٍ اذ أنذر قومه بالأحقاف و قد خلت النذر من بين يديه و من خلفه»(12)
و از برادر عاديان (هود) ياد كن كه قومش را در احقاف هشدار داد و پيشاپيش وى و پس از وى هشدار دهندگانى به ميان آمده بودند.
«قد خلتْ من قبلهم المثلات»(13)
حال آنكه پيش از آنها عقوبت‏هاى الهى برقرار بوده است.
«سنّت الله التى قد خلتْ فى عباده»(14)
اين سنّت الهى است كه در ميان بندگانش جارى بوده است.
«لايؤمنون به وقد خلتْ سنة الأولين»(15)
به آن ايمان نمى‏آورند در حاليكه سنت پيشينيان نيز چنين گذشته است.
«سنّة الله التى قد خلتْ من قبلُ و لن تجد لسنّة اللّه‏ تبديلا»(16)
اين سنت الهى است كه پيش از اين نيز جارى بوده است و هرگز در سنت الهى تغيير و تبديلى نخواهى يافت.
«أم حسبتم أن تدخلوا الجنّة و لمّا يأتكم مثل الذين خَلوا من قبلكم»(17)
آيا گمان كرده‏ايد به بهشت مى‏رويد حال آنكه نظير آنچه بر سر پيشينيان شما آمده بر سر شما نيامده است؟
«فهل ينتظرون الّا مثل أيّام الذين خَلوا من قبلهم»(18)
پس آيا انتظارى جز مانند روزگار كسانى كه پيش از آنان گذشته‏اند مى‏كشند؟
«و لقد أنْزلنا اليكم آياتٍ مبيّنات و مثلاً من الذين خَلَوا من قبلكم»(19)
و به راستى براى شما آياتى روشنگر نازل كرديم و مثلى از كسانيكه پيش از شما آمدند و رفتند.
«سُنّة الله فى الذين خَلَوا من قبل»(20)
اين سنت الهى است كه در حق پيشينيان معمول بوده است.
در اين آيات واژه خلا و مشتقات آن به كار برده شده و به جز صيغه فعل ماضى واژه‏هاى قبل، اولين نيز آمده است كه در قلمرو؛ أمّت‏ها، أقوام، شخصيت‏ها، افراد، ايّام، مثل‏ها، عبرت‏ها و سنّت‏ها بكار رفته است و گويا به تمام عناصر و حوادث تشكيل دهنده تاريخ و گذشته انسان توجه شده است.

2 ـ نبأ، أنباء:

«تلك القرى نقصّ عليك من أنبائها»(21)
آن شهرهايى هستند كه از اخبارش (و رويدادهايش) بر تو مى‏خوانيم (و بازگو مى‏كنيم).
«كذلك نقصّ عليك من انباء ما قد سبق»(22)
بدين‏سان بر تو از اخبار و (رويدادهاى) آنچه گذشته است مى‏خوانيم.
«و كلاًّ نقصّ عليك من أنباء الرسل ما نثبّت به فؤادك»(23)
و يكايك از اخبار پيامران بر تو مى‏خوانيم،همانچه به آن دل تو را استوار مى‏داريم.
«ذلك من أنباء القرى نقصّه عليك منها قائم و حصيد»(24)
و آن است از اخبار آن شهرها كه بر تو مى‏خوانيم، كه برخى از آنها هنوز پا برجا مانده‏اند و برخى بر باد رفته‏اند.
«ما كنت تعلمها انت و لاقومك من قبل هذا»(25)
و پيش از اين نه تو و نه قوم تو آنرا نمى‏دانستند.
«تلك من أنباء الغيب نوحيها إليك»(26)
آن از اخبار غيب است كه بر تو وحى مى‏كنيم.
«نحن نقصّ عليك نبأ هم بالحق»(27)
ما داستانشان را براستى و درستى ـ بر اساس حق ـ بر تو مى‏خوانيم.
«و اتل عليهم نبأ ابنىْ آدم بالحق»(28)
و بر آنان داستان دو فرزند آدم را به راستى و درستى بخوان.
«و اتلُ عليهم نبأ الذى آتيناه آياتنا فانسلخ منها»(29)
و بر آنان بخوان خبر (و داستان) كسى كه به او آيات خود را بخشيده بوديم سپس از آن آيات فاصله گرفته و درآمد.
«و لقد جاءك من نبأ المرسلين»(30)
تحقيقا از داستان پيام رسانان (فرستاده شدگان خدا) به سوى تو گزارش هايى آمده است.
«ألم يأتهم نبأ الذين من قبلهم قوم نوح و عاد و ثمود»(31)
آيا داستان گذشتگانى پيش از آنان «يعنى قوم نوح و عاد وثمود» براى آنان نيامده است و از آن آگاه نگشته‏اند؟
«ألم يأتكم نبأ الذين من قبلكم قوم نوح و عاد و ثمود»(32)
مگر داستان (و خبر) آنانكه پيش از شما بوده‏اند: «قوم نوح و عاد و ثمود» به شما نرسيده است؟
«و اتل عليهم نبأ ابراهيم.»(33)
و بر آنان بخوان و تلاوت كن، خبر و داستان ابراهيم را.
«نتلوا عليك من نبأ موسى و فرعون بالحق لقومٍ يؤمنون»(34)
بر تو مى‏خوانيم از داستان موسى و فرعون ـ به راستى و درستى ـ براى كسانى كه ايمان مى‏آورند.
«ألم يأتكم نبأ الذين كفروا من قبل فذاقوا و بال امرهم»(35)
مگر براى شما نيامده است، خبر و داستان كسانى كه پيش از شما كفر ورزيدند و عاقبت كارشان را چشيدند؟
واژه (نبأ) به تنهايى گزارش يك رويداد و مفهوم يك خبر را مى‏رساند، كه در صورت ارتباط با گذشته مى‏تواند گوياى يك بحث تاريخى باشد و در قلمروهاى گوناگون به كار برده شده است. مانند: (أنباء القرى)، (أنباء الرسل)، (أنباء الغيب)، (نبأ المرسلين)، (نبأ الذين من قبل) و (نبأ الذين كفروا) كه هر كدام گوياى يك جريان تاريخى يا يك رويداد محدود يا گسترده مى‏باشد. اقوام، تمدن‏ها، پيامبران، افراد، اصناف و گروه‏ها و حاكمان و فرمانروايان در اين آيات مطرح مى‏باشند.

3 ـ نقصّ، قصص:

«نحن نقصّ عليك أحسن القصص بما أوحينا اليك هذا القرآن»(36)
ما بر تو بهترين قصه‏ها (و داستان‏ها) را مى‏خوانيم و گزارش مى‏دهيم با فرستادن همين قرآن.
«و كُلّا نقصّ عليك من انباء الرسل ما نثبّت به فؤادك»(37)
و يكايك از اخبار و داستان‏هاى پيامبران را بر تو مى‏خوانيم همانچه به آن دل تو را استوار مى‏داريم.
«نحن نقصّ عليك نبأهم بالحقّ»(38)
ما داستان آنان را بر تو مى‏خوانيم با راستى و درستى.
«فلنقصّنَّ عليهم بعلمٍ و ما كنّا غائبين»(39)
ما بر آنان از روى علم و آگاهى فرو خوانيم و ما غافل از احوال آنان نبوده‏ايم.
«كذلك نقصّ عليك من أنباء ما قدسبق»(40)
بدين سان بر تو از اخبار آنچه گذشته است مى‏خوانيم.
«و رسلاً قد قصصنا هم عليك من قبل و رسلاً لم نقصصهم عليك»(41)
و پيامبرانى كه پيشتر داستان آنان را بر تو خوانده‏ايم و پيامبرانى كه داستان آنان را نخوانده‏ايم.
«فاقصص القصص لعلّهم يتفكّرون»(42)
پس بر ايشان اين داستان را بخوان باشد كه انديشه كنند.
«لقد كان فى قصصهم عبرة لأولى‏الالباب ما كان حديثا يفترى ولكن تصديق الذى بين يديه و تفصيل كل شى‏ء و هدى و رحمة لقوم يؤمنون»(43)
به راستى كه در بيان داستان ايشان مايه عبرتى است براى خردمندان و اين قرآن ـ و داستانهايى كه در او آمده است ـ سخنى بر ساخته نيست بلكه هم‏خوان با كتابى است كه پيشاپيش آن است و روشنگر همه چيز و رهنمود و رحمتى براى اهل ايمان است.

4 ـ قرن، قرون:

«و لقد أهلكنا القرون من قبلكم لمّا ظلموا»(44)
و به راستى اقوام پيش از شما را آنگاه كه ستم پيشه كردند نابود كرديم.
«و كم أهلكنا من القرون من بعد نوح»(45)
و چه بسيار اقوامى را كه پس از نوح هلاك كرديم.
«و لقد آتينا موسى الكتاب من بعد ما أهلكنا القرون الأولى»(46)
و به راستى پس از آنكه نسل‏هاى نخستين را نابود كرديم به موسى كتاب آسمانى را داديم.
«ألم يرواكم أهلكنا من قبلهم من قرن مكّناهم فى الارض»(47)
آيا نديدند كه پيش از آنان چه بسيار اقوامى كه به آنان در روى زمين امكان و اقتدارى داده بوديم كه به شما نداده بوديم، نابود كرديم؟!
«ثمّ أنشأنا من بعدهم قرنا آخرين»(48)
پس از هلاك قوم نوح باز قوم ديگرى ايجاد كرديم.

5 ـ قرية، قرى:

«ولقد أهلكنا ما حولكم من القرى»(49)
و راستى چه بسيار شهرهايى كه پيرامون‏تان بود نابود كرديم.
«و تلك القرى أهلكناهم لمّا ظلموا و جعلنا لمهلكهم موعدا»(50)
و آن شهرها را چون اهلش ستم ورزيدند هلاك كرديم و براى نابوديشان زمانى و وعده‏اى مقرر داشتيم.
«و ما كان ربّك ليهلك القرى بظلم و اهلها مصلحون»(51)
و پروردگار تو در حالى كه اهلش اهل صلح باشند (يا اصلاح‏گر باشند) ستمگرانه نابود نمى‏كند.
«و جعلنا بينهم و بين القرى التى باركنا فيها قرى ظاهرة و قدّرنا فيها السير»(52)
در بين آنان آبادى هايى كه به آنها بركت بخشيده بوديم آبادى‏هاى بهم پيوسته قرار داده بوديم.
«ذلك من أنباء القرى نقصّه عليك منها قائم و حصيد»(53)
اخبار آن شهرهاست كه بر تو مى‏خوانيم برخى از آنها هنوز بر جاى مانده و برخى بر باد رفته‏اند.
«و كأين من قرية هى أشدّ قوةٍ من قريتك التى اخرجتك اهلكنا هم فلاناصرلهم»(54)
و چه بسيار شهرها كه از شهر تو كه تو را آواره كردند ـ نيرومندتر بودند، نابودشان كرديم و ياورى نداشتند.
«و كأين من قرية عتت عن أمر ربّها و رسله»(55)
و چه بسا شهرهايى كه مردمانش از فرمان پروردگار و پيامبران او سرپيچيدند.
«وما أهلكنا من قريةٍ إلّا لها منذرون»(56)
و اهل هيچ شهرى را نابود نكرديم مگر آنكه هشدار دهندگانى داشتند.
«و كم من قريةٍ أهلكناها»(57)
و چه بسيار شهرهايى كه آنها را هلاك و نابود كرديم.

6 ـ سلف، سلفا:

«فمن جاءه موعظة من ربّه فانتهى فله ما سلف»(58)
كسى كه پند پروردگارش به او رسيده و دست بردارد گذشته‏اش را ايرادى نيست.
«عفاالله عمّا سلف»(59)
خداوند از گذشته‏ها گذشته است.
«قل للذين كفروا إن ينتهوا يغفرلهم ما قد سلف»(60)
به كافران بگو اگر دست از كفر خود بردارند گذشته‏هايشان آمرزيده مى‏شود.
«فجعلنا هم سلفا و مثلاً للآخرين»(61)
و آنان را پيشينه و مايه عبرت واپسيان گردانديم.

7 ـ بين يديه، بين يدىّ:

«نزّل عليك الكتاب بالحق مصّدقا لما بين يديه»(62)
اين كتاب را هم خوان با كتب آسمانى پيشين به درستى بر تو نازل كرد.
«و قفّينا على آثار هم بعيسى ابن مريم مصدّقا لما بين يديه و آتيناه الانجيل فيه هدى و نور و مصّدقا لما بين يديه»(63)
و به دنبال ايشان عيسى فرزند مريم را فرستاديم كه گواهى دهنده بر حقانيت تورات بود كه پيشاپيش او بود. و به او انجيل را داديم كه در آن رهنمود و نورى هست و همخوان با تورات است كه پيشاپيش آن نازل شده است.
«و هذا كتاب انزلناه مبارك مصّدق الذى بين يديه»(64)
و اين كتابى است مبارك كه فرو فرستاده‏ايم همخوان با كتابى است كه پيشاپيش آن است.
«إنّى رسول الله اليكم مصدّقا لما بين يدىّ من التورية»(65)
من پيامبر خداوند به سوى شما هستم و تصديق كننده توراتى كه پيشاروى من است.

8 ـ أيّام اللّه‏:

«أيّام اللّه‏» به روزهاى تاريخى و سرنوشت ساز كه در بردارنده حادثه‏اى مهم براى برخى جوامع بشرى بوده گفته مى‏شود. و بهره بردارى از اين يادآورى نعمت‏هاى الهى در طول تاريخ بوده است. نمونه آن را در وظايف الهى تعيين شده براى حضرت موسى عليه‏السلام مى‏بينيم:
«و لقد ارسلنا موسى بآياتنا أن اَخرج قومك من الظلمات الى النور و ذكّرهم بأيّام اللّه‏ إن فى ذلك لآيات لكلّ صبّار شكور.»(66)
بدرستى كه موسى را بوسيله آيات و نشانه‏هاى خود مأموريت داديم كه قوم خود را از تاريكى‏ها به سوى نور بيرون‏آور و آنان را به روزهاى خدايى يادآورى كن، تحقيقا در آن يادآورى براى هر انسان بسيار صبر كننده بر بلاها و سپاس‏گزار آياتى فراوان وجود دارد.

9 ـ آيات الله:

«آيات الله» نيز با توجه به ذيل آيه فوق مى‏تواند شامل كليه آيات الهى كه در حوزه تاريخ جوامع بشرى مطرح بوده و نشانه‏اى از نشانه‏هاى توحيد و قدرت و علم خدا را تشكيل مى‏دهد، باشد. آيات قرآن كريم در مواردى نيز شامل افعال الهى ويژه جوامع بشرى است و نمى‏تواند ناظر به جريانات تاريخى آن جوامع باشد.(67)

قرآن و سنّت نگارى

قرآن كريم؛ تمام پديده‏هاى جهان را ـ بدون استثنا ـ خاضع و تابع قوانين مشخص و تخلّف‏ناپذير مى‏بيند و مجموعه پديده‏هاى طبيعى و بشرى را در حال حركت به سمت اهدافى والا ديده و نظمى دقيق و شايسته مطالعه براى جهان وپديده هايش مطرح مى‏كند.
آنچه براى بشريت حائز اهميت است؛ شناخت سنّت‏ها و قوانين حاكم بر رفتار افراد و جامعه مى‏باشد. با توجه به اين قانون گرايى (سنت گرايى) لازم است از مسير سنّت‏نگارى صحيح به سنّت شناسى برسيم. و بدين ترتيب تمام حوادث تاريخى ـ گذشته و حال و آينده ـ با هم ارتباطى تنگاتنگ پيدا مى‏كنند و گذشته چراغ راه آينده مى‏گردد. اين قانون‏مندى را قرآن كريم به شيوه‏هاى گوناگون و در چند سطح مطرح كرده است.
لطفا به آيات ذيل توجه فرماييد:
«قد خلت من قبلكم سنن فسيروا فى الأرض فانظروا كيف كان عاقبة المكذّبين»(68)
پيش از شما سنت هايى جارى شد (و گذشت) پس در زمين سير كنيد و ببينيد عاقبت منكران و تكذيب كنندگان چگونه بوده است.
«سنّت الله التى قد خلت فى عباده و خسر هنالك الكافرون»(69)
سنت خدا كه در ميان بندگانش جارى بوده است و در آنجا كافران زيان‏كار شدند.
«سنة الله التى قد خلت من قبل و لن تجد لسنّة الله تبديلا»(70)
سنت خدا كه در باب پيشينيان جارى بوده و هرگز براى سنت خدا جاى گزين (تبديلى) نمى‏يابى.
«فهل ينظرون الّا سنّة الأولين فلن تجد لسنّة الله تبديلاً ولن تجد لسنّة الله تحويلا»(71)
آيا جز سنّت پيشينيان را نظاره مى‏كنند (و منتظر هستند) پس براى سنت خدا هيچ جاى‏گزينى و هيچ دگرگونى نمى‏بينى.
«سنّة من قد ارسلنا قبلك من رسلنا و لاتجد سنّتنا تحويلا»(72)
اين سنت همان است كه در حق پيامبران خويش كه پيش از تو فرستاده بوديم برقرار بود و در سنت ما دگرگونى نمى‏بينى.
«يريدالله ليبيّن لكم و يهديكم سنن الذين من قبلكم»(73)
خداوند مى‏خواهد شما را روشن كند (و احكام خويش را براى شما روشن سازد) و شما را به سيره و سنت‏هاى حسنه پيشينيان راهبر شود.
در اين مجموعه از آيات قرآن كريم، اصل سنّت گرايى (قانون گرايى) به خوبى مطرح شده و شناساندن و بيان سنّت‏ها به مخاطبين قرآن ـ كه انسان‏ها مى‏باشند ـ به عنوان يك هدف مهم براى خدا در جهت هدايت انسان ترسيم شده است.
حال اين سنّت‏هاى الهى كه حاكم بر حيات و جوامع بشرى مى‏باشند كدام‏اند؟ و چگونه به شناخت دقيق اين سنت‏ها مى‏رسيم؟
در اينجا قرآن كريم به بيان احكام و قوانين اساسى در قلمرو جوامع بشرى پرداخته، و شيوه ارتباط اين سنتها و قوانين را به اختيار و اراده انسان نيز توضيح داده است، و اختيارى بودن حركت انسان را با تخلّف ناپذيرى پديده‏ها از قوانين عامّ الهى جمع نموده است و انسان را از دو چالش جبرگرايى و بى‏بندوبارى بيرون آورده است.
لطفا به آيات ذيل توجه فرماييد:
«ولكل اُمة أجل فإذا جاء أجلهم لايستأخرون ساعة و لايستقدمون»(74)
و براى هر اُمتى أجلى وجود دارد كه پس و پيش نمى‏شود.
«و لقد بعثنا فى كل أمةٍ رسولاً»(75)
و تحقيقا در هر امتى رسولى و فرستاده‏اى، برانگيختيم.
«ولكلّ اُمةٍ رسول»(76)
و براى هر امتى رسولى هست.
«و إن من اُمّة الّا خلافيها نذير»(77)
هيچ امتى وجود ندارد مگر آنكه در آن نذير و رساننده‏اى وجود داشته باشد.
«كذلك زيّنا لكل اُمة عملهم»(78)
اين‏چنين براى هر امتى رفتارش (كردارش) را زيبا جلوه داديم.
«تلك اُمة قد خلت لها ماكسبت و لكم ماكسبتم»(79)
همانا آن امتى است كه گذشته است (آمده و رفته است) و براى اوست آنچه را كه انجام داده است.
«لكل اُمّة جعلنا منسكا هم ناسكوه»(80)
براى هر امتى شريعتى و عبادتى را مقرّر داشته‏ايم كه ايشان به آن عمل مى‏كنند.
اين آيات بخشى از احكام عام مربوط به امّتها را به صورت كلان بيان نموده است، در حالى‏كه مجموعه بسيار مهمّى از سنّت‏ها را قرآن كريم در جاى جاى سوره‏هاى خود با شيوه‏هاى گوناگون معرّفى و تبيين كرده است.
طبقه‏بندى مخاطبان و بهره‏وران قرآنى
طبقه اول: تمام مردم و عموم أصناف
كليه آيات قرآنى كه از واژه «ناس»(81)به صورت خطاب (يا ايها الناس) و واژه «عالمين»(82)استفاده نموده، نشان‏دهنده گستردگى دايره مخاطبان قرآنى بوده و پيام‏ها و معارف قرآنى مطرح شده براى اين گروه از مخاطبان، هم جهانى است و هم قابل فهم در سطوح مختلف و با گرايش‏هاى متفاوت بوده است.
طبقه دوم: كليه كسانى كه يك انگيزه روانى واخلاقى قوى براى دانستن و فراگيرى داشته باشند.
مانند موارد ذيل:
«و تركنا فيها آية للذين يخافون العذاب الاليم»(83)
و در آن آيه و نشانه‏اى گذاشتيم. (البته) براى كسانى كه از عذاب الهى ترسان باشند.
«كذلك نصّرف الآيات لقوم يشكرون»(84)
بدين سان آيات را براى سپاسگزاران گوناگون بيان مى‏نماييم.
«إنّ فى ذلك لآية للمؤمنين»(85)
تحقيقا در آن آيه‏اى و نشانه‏اى براى مؤمنان مى‏باشد.
«تبصرة و ذكرى لكل عبدٍ منيب»(86)
براى روشنگرى و يادآورى هر بنده‏اى كه اهل انابت و بازگشت به خدا باشد.
طبقه سوم: كليه كسانى كه از ذهنى باز و آماده و آگاه برخوردار بوده و در صدد دانستن و فهميدن حقايق باشند.
افراد اين طبقه نيز در سطوح مختلف مى‏توانند قرار بگيرند.
لطفا به آيات ذيل توجه شود:
«لقد كان فى يوسف و اخوته آيات للسائلين»(87)
به درستى كه در يوسف و برادرانش آيات و نشانه هايى براى پرسشگران وجود داشته است.
«إنّ فى ذلك لعبرة لاولى الأبصار»(88)
تحقيقا در آن عبرت و پندى است براى كسانى كه بينا وصاحب بصيرت باشند.
«إنّ فى ذلك لآيات لمتوسّمين»(89)
تحقيقا (در جريان قوم لوط) براى افراد با فراست و زيرك آياتى چند وجود دارد.
«قد فصّلنا الآيات لقومٍ يفقهون»(90)
تحقيقا آيات خود را به طور متصّل براى كسانيكه مى‏فهمند (خوب مى‏فهمند) بيان نموديم.
«يفصّل الآيات لقوم يعلمون»(91)
آيات خود را براى كسانى كه مى‏دانند (يا مى‏خواهند بدانند) به تفصيل بيان نموديم.
«كذلك نفصّل الآيات لقومٍ يتفكّرون»(92)
بدين سان آيات خودرا براى كسانى كه مى‏انديشند به تفصيل بيان مى‏نماييم.
«و لقد تركنا منها آية بيّنةً لقوم يعقلون»(93)
تحقيقا از آن پديده روشنگرى براى خرد ورزان باقى گذارديم.
«قد بيّنا الآيات لقومٍ يوقنون»(94)
تحقيقا آيات و نشانه‏هاى خود را براى كسانى كه يقين مى‏كنند روشن نموديم.
طبقه‏بندى اهداف تاريخ‏نگارى و تاريخ‏شناسى
مجموعه اهداف ياد شده در قرآن كريم براى مطالعه تاريخ به سه نوع هدف قابل تقسيم مى‏باشند.
الف: اهداف شناختى
ب: اهداف عاطفى
ج: اهداف رفتارى
تفكر، هوشيارى، عبرت گرفتن، فهميدن، آگاه شدن، روشن شدن و تعقل از نوع اهداف شناختى مى‏توانند باشند.(95)
به يقين رسيدن و ايمان داشتن و تقوا پيدا كردن و مصونيت از گناه يافتن و بازگشت به سوى حق داشتن، اهداف عاطفى بشمار مى‏روند هر چند با پشتوانه‏اى شناختى و بارى رفتارى مى‏باشند.(96)
امام سپاس‏گزارى و قدردانى و استقامت و پايدارى و پيروى از پيامبران و انضباط بر قوانين الهى مى‏توانند اهدافى رفتارى باشند.(97)

تعامل اهداف تاريخ نگارى در قرآن

1 ـ كمترين بهره طرح مسايل تاريخى، ايجاد زمينه‏اى براى تفكر و طرح سؤال و كاوش و تحقيق مى‏باشد.(98)
2 ـ عصاره تجربيات يك مجموعه انسانى در اختيار مجموعه‏هاى ديگر قرار مى‏گيرد تا خردمندان از اين تجربيات بيشترين بهره را ببرند.(99)
3 ـ حجاب غفلت و خود فراموشى با توجه به تأثير شگرف هويت تاريخى زدوده مى‏شود.(100)
4 ـ توان مقاومت و پايدارى انسان در تنگناهاى زندگى و حيات دنيوى به تدريج رو به رشد مى‏رود و يأس و نااميدى زدوده مى‏شود.(101)
5 ـ ايمان انسان به قدرت و علم بى پايان الهى با توجه به احاطه حق به تمام جريانات تاريخى و دخالت در مسير تكامل بشرى او به رشد مى‏باشد.(102)
6 ـ انبياء الهى محور حركت مستمر تاريخ بشريت قرار دارند و همگى يك خط واحد و ممتد و ريشه‏دارى را تشكيل داده و توانايى و پويايى اين خط بشريت را به سر منزل مقصود رهنمون مى‏سازد.(103)
و انسان‏هاى تاريخ شناس را افرادى پخته و بلندنظر و آينده نگر مى‏سازد و آنان را بر طى نمودن مسير تكامل مقتدرتر مى‏نمايد.(104)

اصول و مبانى تاريخ‏نگارى قرآن كريم

قرآن كريم تمام انسان‏ها را به طور جدّى به مطالعه و بررسى تاريخ دعوت نموده است و خود نيز عملاً بيشترين اهتمام را به تاريخ‏شناسى و تاريخ نگارى نشان داده است و براى خود نيز اصول ومبانى منحصر به فردى را قايل شده است. اين اصول و مبانى را به ترتيب ذيل يادآورى مى‏نماييم.
1 ـ تمام گزارش‏هاى تاريخى قرآن بر اساس معاصرت كامل با جريانات تاريخى مى‏باشد.(105)
2 ـ گزارش‏گر حوادث تاريخى در قرآن خود شاهد عينى و مستقيم و بدون واسطه بوده است.(106)
3 ـ احاطه تام به تمام ابعاد هر جريان تاريخى بلكه احاطه تام به تمام جريان‏ها و حوادث، آگاهى از ارتباط و پيوستگى تمام حوادث بهم پيوسته، در اختيار همان گزارش‏گر حوادث تاريخى قرآن مى‏باشد.(107)
4 ـ دور بودن از هر گونه تحريف و تزوير در بيان حقايق.(108)
5 ـ دقت فوق العاده در بيان و تصوير جريانات تاريخى.(109)
6 ـ واقعيت‏گرايى و پرهيز از هر گونه مبالغه گويى و خيال‏پردازى و افسانه سازى.(110)
7 ـ ژرف‏نگرى و دقت در تحليل و ريشه‏يابى علل و عوامل اصلى جريان‏هاى تاريخى.(111)

روش كلى تاريخ‏نگارى قرآن كريم

1 ـ توجه كامل به تمام مقاطع بشريّت، رغم تأكيد و گزينش در مطرح نمودن برخى مقاطع تاريخ و توجه دادن به بهم پيوستگى جريان‏هاى تاريخى.
2 ـ بهره بردارى كامل از نگارش يك جريان يا مقطع تاريخى در سطوح مختلف و منحرف نشدن از اهداف تربيتى خود براى نسل‏هاى حاضر و آينده.
3 ـ برخورد علمى و منطقى در نگارش و تحليل تاريخى و عدم اعتماد به تعبّد در نگارش مسائل.
4 ـ توجّه به مسائل كليدى و ريشه‏اى در هر جريان تاريخى.
5 ـ تكرار، تأكيد، تنوع و اجمال و تفصيل به تناسب تنوع اهداف آموزشى و تربيتى.
6 ـ توجه دادن به زواياى ديد گوناگون و خلاصه نشدن در يك بُعد در بررسى‏هاى خود.
7 ـ در كنار ذكر هر رويدادى به تحليل پرداخته است.
8 ـ اصول تحليل و مستندات آن را به خوبى بيان نموده است.
9 ـ به تمام سنت‏هاى اجتماعى و تاريخى توجه كرده است و آنها را مورد تأكيد و بهره بردارى قرار داده است.
10 ـ اهداف آموزشى را با پرورش روح تتبع و تحقيق همراه نموده است.
11 ـ تنوع در مسايل و موضوعات تاريخى را عنايت داشته است.
12 ـ عوامل دور و نزديك را هنگام ريشه‏يابى و تحليل‏هاى خود مدنظر داشته و آنها را طبقه‏بندى نموده است.
13 ـ روش علمى خود را در زمينه تحليل و تحقيق و ارزيابى، مطرح نموده و آن را مورد تطبيق قرار داده است. (كاربردى كردن مسائل نظرى).
14 ـ به تمام مسايل فلسفه تاريخ پرداخته و كليدهاى اصلى حركت تكاملى انسان را در اختيار او قرار داده است و انسان را به سلاح علم و معرفت و كاوش و تحقيق و آينده نگرى و ايده‏آل گرايى در عين واقعيت نگرى مسلّح نموده است./rp

پی نوشت ها:

1 مدرس حوزه علميه و پژوهشگر فقه و تاريخ
2ـ آيينه‏وند، صادق، علم تاريخ در گستره تمدن اسلامى، 1/37
3ـ طريحى، مجمع البحرين، 2/429
4ـ مطهرى، مرتضى، جامعه و تاريخ: تاريخ چيست؟
5ـ فاطر / 24.
6ـ بقره / 134 و 141.
7ـ آل عمران / 144.
8ـ مائده / 75.
9ـ رعد / 30.
10ـ فصّلت / 25.
11ـ احقاف / 17.
12ـ احقاف / 21.
13ـ رعد / 6.
14ـ غافر / 85.
15ـ حجر / 13.
16ـ فتح 23.
17ـ بقره 214.
18ـ يونس / 102.
19ـ نور / 34.
20ـ احزاب / 38و62.
21ـ اعراف / 101
22ـ طه / 99
23ـ هود / 120
24ـ هود / 100
25ـ هود / 49
26ـ هود / 49
27ـ كهف / 13.
28ـ مائده / 27
29ـ اعراف / 175
30ـ انعام / 34.
31ـ توبه / 70
32ـ ابراهيم / 9
33ـ شعراء / 69
34ـ قصص / 3
35ـ تغابن / 5
36ـ يوسف / 3
37ـ هود / 120
38ـ كهف / 12
39ـ اعراف / 7
40ـ طه / 99
41ـ نساء / 164
42ـ اعراف / 176
43ـ يوسف/ 111
44ـ يونس / 13
45ـ اسراء / 17
46ـ قصص / 43
47ـ انعام / 6 و همين مضمون در آيات: مريم / 74و98، ص/3، ق/36
48ـ مؤمنون / 31
49ـ احقاف/ 27
50ـ كهف / 59
51ـ هود / 117
52ـ سبأ / 18
53ـ هود / 100
54ـ محمد / 13
55ـ طلاق / 8
56ـ شعراء / 208، و همين مضمون در آيه: حجر / 4
57ـ اعراف / 4 و همين مضمون در آيات: انبياء / 11، حج / 45و48، قصص / 58
58ـ بقره / 275
59ـ مائده / 95
60ـ انفال / 38
61ـ زخرف / 56
62ـ آل عمران / 3 و همين مضمون در آيات: بقره / 97، مائده / 48، يونس / 27، سيأ / 31
63ـ مائده / 46
64ـ انعام/ 92
65ـ صف / 6
66ـ ابراهيم / 5
67ـ مطفقين / 13، انعام / 130، اعراف / 35، كهف / 9، قلم / 15، فرقان / 37، شعرا / 67، قمر / 15
68ـ آل عمران / 137
69ـ غافر / 85
70ـ فتح / 23
71ـ فاطر / 43
72ـ اسراء / 77
73ـ نساء / 26
74ـ اعراف / 34 و همين مضمون در آيات: يونس / 49، حجر / 5
75ـ نحل / 36
76ـ يونس / 47
77ـ فاطر /24
78ـ انعام / 108
79ـ بقره / 134 و 141
80ـ حج / 67
81ـ بقره / 187
82ـ فرقان / 1
83ـ ذاريات / 37
84ـ اعراف / 58
85ـ حجر / 77
86ـ ق / 8
87ـ يوسف / 7
88ـ آل عمران / 13 و در همين مضمون در آيه: حشر / 2
89ـ حجر / 75
90ـ أنعام / 98
91ـ يونس / 5
92ـ يونس / 24
93ـ عنكبوت /35
94ـ بقره / 188 و در همين مضمون در آيه: ذاريات / 20
95ـ يوسف/111، اعراف/176، انعام/55، يونس/24، بقره/266،219،221،242، كهف/17، آل‏عمران/3، قمر/15
96ـ بقره/187، رعد/2، هود/120، يوسف/11
97ـ
98ـ اعراف / 176
99ـ يوسف /111
100ـ يوسف / 3
101ـ هود/ 120 و طه / 99
102ـ طه / 133
103ـ انبياء / 34
104ـ هود/120و177، زخرف/56، محمد/13، يوسف/111
105ـ بقره / 255
106ـ احزاب / 52
107ـ انعام / 80
108ـ كهف / 13
109ـ اسراء / 105
110ـ فضلت / 42
111ـ روم / 6-7 و طه / 7

مقالات مشابه

تفسیر تاریخی قرآن کریم

نام نشریهقرآن و علم

نام نویسندهمحمد علی رضایی اصفهانی

نقش خدا در تاریخ از منظر قرآن کریم

نام نشریهقبسات

نام نویسندهمحمد حسین دانش کیا

چشم اندازی از فلسفه پیشگوئی های تاریخ قرآن کریم

نام نشریهحسنا

نام نویسنده نرگس شکربیگی - عماد صادقی - امیر فتاحی

قانونمندی تاریخ و ویژگی های آن در قرآن

نام نشریهفصلنامه تاریخ فرهنگ وتمدن اسلامی

نام نویسنده سیدضیاءالدین میرمحمدی – محسن الویری

قانونمندی تاریخ و ویژگی های آن در قرآن

نام نشریهتاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی

نام نویسنده سیدضیاءالدین میرمحمدی – محسن الویری

المجتمع و التاريخ في المنظر القرآني

نام نشریهالتوحید(عربی)

نام نویسنده محمد تقي مصباح اليزدي – ترجمه: جعفر صادق الخليلي

رویکرد قرآن به تاریخ

نام نشریهرشد آموزش تاریخدوره هشتم

نام نویسندهحسن پرهون