نگاهى ديگر به‏توضيحات و ترجمه قرآن كريم از بهاءالدين خرمشاهى

پدیدآورمحمد حسن خزاعی

تاریخ انتشار1388/01/27

منبع مقاله

share 223 بازدید
نگاهى ديگر به‏توضيحات و ترجمه قرآن كريم از بهاءالدين خرمشاهى

محمدحسن خزاعى
بتازگى قرآنى با ترجمه و توضيحات و واژه‏نامه از برادر فاضل و محقق آقاى بهاءالدين خرمشاهى به طبع رسيده كه مايه روشنى چشم قرآن‏پژوهان شده است. معظم‏له در بخش پايانى كه پيوستهاست تاريخچه ترجمه‏هاى قرآن مجيد را از قديمترين آنها تا به امروز شرح داده‏اند، و ضمن تجليل از اكثر ترجمه‏هاى جديد خطاهاى آنها را برشمرده‏اند، با دقتى علمى لغزشها را بيرون كشيده‏اند و به درستى آيينه عبرتى براى مترجمان آينده دانسته‏اند.
اين كوشش و پژوهش علاقه بنده كمترين را به مطالعه ترجمه و توضيحات زيادتر كرد، اما با تعجب آن را هم از خطا و سهو - مخصوصا در توضيحات - عارى نديدم. پس با اين هدف كه چنين اثر گرانقدر و مهمى حتى‏الامكان از اشكال و ضعف خالى شود، بويژه كه بحث و فحص درباره كلام‏الله است و در امر دين مسامحه روا نيست، از ابتدا تا انتهاى ترجمه و توضيحات قرآن كريم را مطالعه كردم، و آنچه به نظر قاصرم رسيد يادداشت نمودم كه به ترتيب صفحات ارائه داده مى‏شود. البته مدعى نيستم آنچه يافته و نوشته‏ام همه حاق‏واقع است‏يا اشكال ديگرى ندارد، يا آنچه به نظر بنده رسيده همه بى‏جواب است. اما آنچه خدمت آن برادر دانشمند عرض مى‏كنم اين است كه انگيزه‏اى جز غيرت دينى براى تحفظ قرآن مجيد نداشته‏ام، و قصدى جز اصلاح ندارم: ان اريد الا الاصلاح ما استطعت و ما توفيقى الا بالله عليه توكلت و اليه انيب (هود/88).
اكنون مى‏پردازيم به برشمردن اشكالهاى مهم:
1) صفحه 22: در آيه 142 لنعلم را ترجمه كرده‏ايد: بازشناسانيم‏» كه اين ترجمه لنعلم است كه به باب افعال برود نه ترجمه ثلاثى مجرد.
در توضيح اين صفحه مطلبى آورده‏ايد و با مسلم گرفتن آن مطلب در هر جا كه در قرآن كريم مشتقات ماده علم‏» به كار رفته اعم از علم و يعلم همه را به معلوم دارد» و معلوم داريم‏» و امثال اينها ترجمه كرده‏ايد، و در حاشيه توضيح داده‏ايد: معناى تحت‏اللفظى آن تا بدانيم‏» است كه در مورد خداوند درست نيست.»
حال عرض مى‏كنم درست است كه علم الهى كشف دارد و تمام حوادث گذشته و حال و آينده را شامل است ولى ما نبايد از معناى ظاهر كلمه عدول كنيم بلكه بايد جواب ديگرى پيدا كنيم و در ترجمه تحفظ بر ظاهر نماييم. در مواردى كه خداوند مى‏فرمايد: تا بدانيم و يا: مردم امتحان مى‏شوند تا خداوند بداند، مراد علم عينى فعلى حق تعالى است كه با خلقت و ايجاد متحقق و حاصل است‏يعنى علم با معلوم و تحقق معلوم خارجا نه علم قبل از ايجاد لان الله عالم اذ لامعلوم و بصير اذلا مبصر. چنان كه علامه طباطبائى در تفسير الميزان فرموده‏اند و از آن مثالى هم كه خود آورده‏ايد جواب را روشن كرده‏ايد.
2) صفحه 24: در توضيح ان الصفا و المروة فرموده‏ايد حاجيان بايد در فاصله صفا و مروه هفت‏بار (شوط) سعى كنند و به هروله اين مسافت را از صفا تا مروه و بالعكس بپيمايند. متذكر مى‏شود اين مسافت را حاجيان بايد بپيمايند ولى هروله ندارد. فقط در قمست مختصرى از اين مسافت كه فعلا با مهتابيهاى سبز مشخص شده مستحب است مردان آن قسمت را با هروله بپيمايند و براى زنان هروله آن قسمت هم مستحب نيست.
3) صفحه 30: در توضيح الحج و العمرة‏» نوشته‏ايد: اعمال حج‏سيزده است و آنها را شمرده‏ايد. در اين توضيحات سه خطا رخ داده است:
1 - گفته‏ايد: رمى جمرات‏»، بايد مى‏نوشتيد: رمى جمره عقبه‏»
2 - فرموده‏ايد: سه شب در ايام تشريق در منى بودن و اين درست نيست زيرا دو شب يعنى شب 11 و 12 ذيحجه بيتوته واجب است.
3 - ذكر شده: در هر يك از ايام تشريق هفت‏سنگريزه به هر يك از جمرات ثلاث زدن‏». اين هفت‏سنگريزه به جمرات ثلاث زدن در روز 11 و 12 ذيحجة است نه سه روز، ولى در سه مورد بايد روز13 هم حاجى رمى جمرات نمايد.
الف) اگر از منى خارج نشد در روز 12 و به شب‏13 رسيد شب را بايد بيتوته نمايد و روز13 هم رمى‏جمرات كند.
ب) در صورتى كه در حال احرام از هم بستر شدن با زن اجتناب نكرده باشد.
ج) در صورتى كه در حال احرام از صيد پرهيز نكرده باشد كه در اين دو صورت هم بايد شب‏13 در منى بماند و روز13 رمى‏جمرات ثلاث نمايد. در غير اين سه مورد روز 12 تا ظهر حاجى در منى مى‏ماند و بعد، از منى خارج مى‏شود و اعمال منى تمام شده است.
4) صفحه 31: مشعر: آن را تحديد كرده‏ايد به ميان بطن محسر و مازمان‏» يادآور مى‏شود محسر به كسر سين است و مازمان هم بكسر زاء. و نوشته‏ايد: حاجيان چون از عرفات بازگردند جزو مناسك حجشان اين است كه شب در مشعرالحرام (مزدلفه) بمانند و نماز مغرب و عشاى روز نهم ذيحجه و نماز صبح روز دهم را در آن جا بخوانند» اين عبارت ناقص است و اشكال دارد. زيرا اصل وقوف اختيارى مشعر كه ركن حج است همان زمان بين الطلوعين است و تا آفتاب طلوع نكند نبايد حاجيان از مزدلفه خارج شوند و صرف نماز صبح دهم را در آن جا خواندن كافى نيست و عبارت نماز مغرب و عشاى روز نهم ذيحجه‏» تعجب‏آور است. شايد مقصود نماز مغرب و عشاى شب دهم ذيحجه بوده كه آن هم مستحب است و اگر در عرفات نماز مغرب و عشا را خواند و بعد به مشعر آمد لطمه‏اى نمى‏زند و جزو مناسك حج نيست كه حج را خدشه‏دار كند.
5) صفحه 38: در توضيح آيه نوشته‏ايد: مبدا عده طلاق وقوع طلاق و عده فوت همان فوت همسر است.» اين برخلاف قواعد كلى فقه است. در طلاق درست است كه مبدا عده وقوع طلاق است، ولى در عده وفات از وقتى كه خبر فوت به همسرش برسد، از آن زمان عده مى‏گيرد نه از فوت همسر. اگر همسرش يك سال قبل مرده ولى خبر به زوجه نرسيده از آن وقتى كه خبر رسيد بايد عده چهارماه و ده روز را بگيرد و در آن مدت به احترام شوهر درگذشته ترك زينت كند و اين عده را به آخر رساند.
6) صفحه‏43: آيه‏259:: خاوية على عروشها» را ترجمه كرده‏ايد كه سقفها و ديوارهايش فرو ريخته بود» ترجمه نكته باريكى را كه در اين آيه هست نمى‏رساند، و آن ترتب اين فروريختگى است كه اول سقفها فروريخته و پس از آن ديوارها روى سقفهاى فروريخته افتاده است. پس بايد ترجمه شود: كه ديوارهاى آن، روى سقفها فروريخته بود». و در سوره حج (آيه 45) و نمل (آيه 52) ترجمه اين جمله بايد درست‏شود.
براى اطمينان خاطر خوانندگان اضافه مى‏كند: در مجمع‏البيان (1/370) در تفسير آيه مذكور آمده: ساقطة على ابنيتها و سقوفها كان السقوف سقطت و وقعت البنيان عليها» در تفسير صافى (1/217) به نقل از بيضاوى مى‏نويسد: ساقطة حيطانها على سقوفها.
7) صفحه 51: در توضيح: القناطير المقنطرة‏» آمده دنانير مدرنة‏» كه خطاست و صحيح آن دنانير مدنرة‏» مى‏باشد. شايد در چاپ اين جابجايى حرف ن‏» پيش آمده باشد.
8) صفحه 71: در توضيح آيه كلامى از فخررازى نقل كرده‏ايد در باب امر شدن پيامبرصلى الله عليه وآله به مشورت با امت كه او گفته (پس بعيد نيست كه وجوهى از مصلحت‏به نظر كسى برسد و به نظر پيامبرصلى الله عليه وآله نرسيده باشد.) نقل اين تعبير فخررازى را در اين ترجمه كه مترجم هم فردى شيعى است و در جامعه شيعه منتشر مى‏گردد مناسب نمى‏بينم، و البته انتخاب با آن عزيز است.
9) صفحه 72: در توضيح آيه‏169 آمده: و درباره اين كه آيا بايد بر آنان (شهداء) نماز ميت‏خواند يا نه بين فقها اختلاف‏نظر است) چون اين ترجمه به جامعه شيعه عرضه مى‏شود بايد توضيح داده شود كه: اجماع طائفه اماميه است كه شهيد هم در عداد ساير مردگان است و نماز بايد بر او خوانده شود. چنان كه در كتاب المؤتلف من المختلف ذكر شده است، و عبارت كتاب العروة الوثقى تاليف مرحوم سيد محمدكاظم طباطبائى (قدس سره) كه ساير فقها بر آن حاشيه نوشته‏اند در فصل نماز ميت چنين است: يجب الصلاة على كل مسلم من غير فرق بين العادل و الفاسق و الشهيد و غيرهم‏»...الخ.
10) صفحه 74: در ترجمه آيه‏186 جمله و لتسمعن من الذين اوتوا الكتاب من قبلكم و من الذين اشركوا اذى كثيرا» را ترجمه كرده‏ايد: و از پيشينيان اهل كتاب و مشركان سخنان دلازار بسيار خواهيد شنيد.» پيشينيان اهل كتاب كه در زمان مسلمانان نبوده‏اند تا مسلمانان سخنان دلازار از آنها بشنوند، بلكه همان كسانى كه از اهل كتاب در زمان ظهور اسلام وجود داشتند سخنان دلازار مى‏گفتند و رنج مى‏دادند: منشا خطا اين است كه توجه نشده من قبلكم‏» متعلق به صله موصول است كه اوتوا الكتاب‏» باشد نه متعلق به خود موصل. پس بايد چنين ترجمه شود: (از اهل كتاب كه پيش از شما به آنها كتاب داده شده و از مشركان سخنان دلازار بسيار خواهيد شنيد).
11) صفحه 84: در توضيح آورده‏ايد: چنان كه طبق صريح قرآن به مادر اوف‏» [كلمه‏اى حاكى از نارضايى] نيز نمى‏توان گفت‏» كه اوف صحيح نيست و اف‏» مى‏باشد، وانگهى به پدر و مادر هر دو نبايد اف گفته شود.
12) صفحه 85: در توضيح تيمم نوشته‏ايد: اما بر معدنيات چون آهك و گوگرد روا نيست.) فقها تيمم بر آهك را پيش از پخته كردن و احراق جايز مى‏دانند و خلافى در آن ندارند.»
13) صفحه 94: نوشته‏ايد: در چهار مكان مقدس: مسجدالحرام، مسجد مدينه، جامع كوفه يا مشهد اميرالمؤمنين در نجف نماز را نبايد قصر كرد.» به اين نوشته سه خدشه وارد است:
1) آن چهار مكان مقدس مسجدالحرام و مسجد النبى‏صلى الله عليه وآله در مدينه و جامع كوفه و حائرالحسين‏عليه‏السلام است.
2) سه مكان مقدس را ذكر كرده‏ايد و در سومى ترديد كرده‏ايد كه جامع كوفه يا مشهد اميرالمؤمنين است پس چهار مكان نمى‏شود.
3) اين چهار مكان را مواطن تخيير مى‏گويند. مسافرى كه قصد اقامه عشره نكرده مخير است‏بين قصر و اتمام. تعبير حضرت‏عالى كه فرموده‏ايد نماز را نبايد قصر كرد درست نيست چون مسافر در تخيير، قصر هم مى‏تواند بخواند.
14) صفحه 98: ترجمه آيه‏127 به نظر حقير روشن نيست. در صورتى كه ترجمه زير را رساتر تشخيص دهيد جايگزين فرماييد: و از تو درباره زنان فتوى مى‏خواهند بگو خداوند درباره آنها فتوى مى‏دهد، و درباره آنچه بر شما خوانده مى‏شود در كتاب راجع به دختران يتيمى كه حق مقرر آنها را نمى‏پردازيد و ميل به ازدواج با آنان نداريد نيز فتوى مى‏دهد، و همچنين درباره بچه‏هاى مستضعف و قيام به قسط درباره يتيمان هم فتوى مى‏دهد.»
15) صفحه‏117: كلمه سجاح‏» كه بدون تشديد است سجاح‏» با تشديد ضبط شده.
16) صفحه 142: در قسمت توضيح نوشته‏ايد: مرده جمع مريد نيست‏بلكه جمع مريد است‏يعنى مارد و متمرد». در صورتى كه مرده جمع مارد است مثل قتله جمع قاتل و طلبه جمع طالب و مريد به مرده جمع بسته نمى‏شود بلكه جمع مريد، مرداء است، مثل حكيم و حكماء.
17) صفحه‏143: در ترجمه آيه‏119 جمله و ما لكم الا تاكلوا مما ذكر اسم الله عليه‏» را ترجمه كرده‏ايد: و چرا از قربانى‏اى كه نام خدا (به هنگام ذبحش) بر او برده‏اند نخوريد.» در ذيل صفحه نيز سه جا تعبير قربانى كرده‏ايد و حال آن كه آيه مربوط به قربانى نيست‏بلكه مطلقا بايد بر ذبيحه در وقت ذبح نام خدا برده شود (با رعايت‏شرايطى كه ذكر كرده‏ايد) و اگر نه حكم ميته دارد و خوردن آن حرام است.
18) صفحه 185: در توضيح آيه‏67 ما كان لنبى ان يكون له اسرى حتى يثخن فى الارض‏» مطالبى ذكر فرموده‏ايد كه قسمتى از آن با توضيحى كه راجع به تاريخ صدر اسلام مى‏دهم بايد تصحيح شود: معناى مبالغه در كشتار كه اغلب مفسران براى اثخان آورده‏اند غريب است و بعيد است كه خداوند در جنگى كه سپاه اسلام غلبه مسلمى يافته‏اند همچنان امر به مبالغه كشتار آن هم كشتار اسيران بفرمايد.» عرض مى‏كنم: اثخان و مبالغه در قتل كفار كه در دو آيه از قرآن كريم آمده يكى همين آيه‏67 سورة الانفال و ديگرى آيه 4 سوره محمدصلى الله عليه وآله. براى اذلال كفار و قمع حزب شيطان و اعزاز اسلام و استيلاء صالحان است و حكم اولى خداوند همين بوده است. در جنگ بدر چون وضع اقتصادى مسلمانان خوب نبود در نزد پيامبر اصرار كردند كه فديه بگيرند و به وضع مادى خود برسند. رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله به خواسته آنها تن دادند و فرمودند: امسال كه با گرفتن فديه آنها را آزاد كنيد در سال ديگر به همين عدد از شما خواهند كشت‏». بدين جهت در سال سوم از هجرت كه جنگ احد واقع شد و متجاوز از هفتادنفر از مسلمانان شهيد شدند دادشان بلند شد، اين آيه نازل شد: اولما اصابتكم مصيبة قد اصبتم مثليها قلتم انى هذا قول هو من عند انفسكم (آل عمران‏3/165). جناب‏عالى استبعاد كرده‏ايد كه خداوند چنين امرى راجع به كشتن مشركين اسير بفرمايد، اما توجه نكرده‏ايد كه غلبه فعلى كافى نيست، و خدا و پيامبرصلى الله عليه وآله حساب آينده را هم مى‏كنند كه اگر اسيران مشرك آزاد شوند مى‏روند و با ساير مشركين همدست و همداستان مى‏شوند و دوباره به جنگ مسلمانان مى‏آيند، چنان كه ذكر شد. پس امر خدا به مبالغه در كشتار آنها بجا و به مصلحت‏بوده است.
19) صفحه 225: در آيه‏37 جمله ولا تخاطبنى فى الذين ظلموا» را ترجمه كرده‏ايد: و با من درباره كسانى كه شرك ورزيده‏اند سخن مگو.» سزاوار بود درباره كسانى كه ستم كرده‏اند» ترجمه مى‏فرموديد و مراد از ظلم را كه شرك است در توضيح ذكر مى‏كرديد، زيرا ظلم مفهومى كلى است كه داراى افراد و مصاديقى است و يك مصداق آن شرك است. در ترجمه تحفظ بر ظاهر لفظ مناسبتر است.
20) صفحه‏239: ضمن توضيح آيه 31 در جمله واعتدت لهن متكا» نوشته‏ايد: بعضى از فرهنگ‏نويسان متكا را به ترنج‏» ترجمه كرده‏اند و گمان كرده‏اند كه به قرينه وجود سكين (كارد) مراد از متكا» ترنج است و شايد سعدى هم بر اين بوده است كه مى‏گويد:
• گرش ببينى و دست از ترنج‏بشناسى روا بود كه ملامت كنى زليخا را
• روا بود كه ملامت كنى زليخا را روا بود كه ملامت كنى زليخا را
ترنج در داستان يوسف‏عليه‏السلام و پذيرايى زليخا از زنان اعيان شهر وجود دارد ولى معلوم نيست كه مراد از متكا (يا همين لفظ يا تلفظهاى ديگر) ترنج‏باشد...»
با وجود تفصيل معنى متكا» درست‏بيان نشده، در حالى كه رجوع به تفاسير و معجمها معلوم مى‏كند در قراءت اين كلمه اختلاف هست، بدين صورت كه متكا به فتح تاء و تشديد آن و كاف مفتوح با همزه قراءت شده به معنى مجلس و تكيه‏گاه است، و متكا به سكون تاء بدون همزه خوانده شده كه به معنى ترنج است، و در كتب لغت هم متك‏» را ترنج معنى كرده‏اند كه از اين معنى غفلت كرده‏ايد.
21) صفحه‏249: در توضيح آيه‏3 در كلمه رواسى‏» فرموده‏ايد: ابن منظور براى آن دو مصدر آورده است رساير سورسوا (بر وزن دنو و عتو) و ارساء» و معناى هر دو را رسوخ و ثبوت و ريشه و پايه داشتن مى‏داند.» در حالى كه رواسى جمع راسيه است و از ثلاثى مجرد رساير سورسوا مى‏باشد نه از ارساء (مصدر ارسى يرسي) كه مزيد فيه است. پس اگر بخواهيم براى رواسى مصدرى ذكر كنيم همان يك مصدر كه رسو است‏بايد آورده شود. و ابن منظور كه ارسى را بعد از رسا ذكر كرده خواسته است‏بگويد هم ثلاثى مجرد وهم ثلاثى مزيد به يك معنى آمده‏اند و لازم هستند كه همان معناى رسوخ و ثبوت و استوار بودن است، و به علاوه در صورتى كه از باب افعال باشد متعدى هم به كار رفته مانند آيه كريمه والجبال ارساها».
22) صفحه‏253: در توضيح آيه‏29 درباره طوبى لهم‏» آمده: بعضى از مفسران (طوبى‏» را اسم گرفته و درختى بهشتى دانسته‏اند و بعضى آن را فعل. طوبى لهم‏» يعنى خوشا بر آنان‏» متذكر مى‏شود كسى طوبى را فعل ندانسته، مسلما اسم است از ريشه طيب. ظاهرا مفسران خواسته‏اند وزن آن را معرفى كنند كه طوبى‏» بر وزن فعلى است مثل حسنى و شما فعل پنداشته‏ايد.»
23) صفحه 255: در توضيح آيه 5 و ذكرهم بايام الله‏» نوشته‏ايد: نعمتهايى كه بر قوم نوح و عاد و ثمود فرستاده بود.» ظاهرا خطاى چاپى است و بايد نقمتهايى كه بر قوم نوح و عاد و ثمود فرستاده بود» نوشته شود.
24) صفحه‏259:در توضيح آيه‏27: يثبت الله الذين آمنوا» نوشته شده: خداى تعالى فرشته‏اى را فرستد نام او دومان‏» صحيح آن رومان با راء است نه دال، كه در صحيفه كامله مولانا سيدالسجادين‏عليه‏السلام هم در دعاى سوم آمده: و رومان فتان القبور».
25) صفحه 261: در توضيح آيه‏49 مقرنين فى الاصفاد» نوشته‏ايد: از قرن و قرآن يعنى ريسمان و بند» قران‏» درست است نه قرآن‏» در همين صفحه درباره سرابيل آمده: اين كلمه اصلا فارسى است‏» و در پيوست كتاب از كسانى نقل كرده‏ايد كه آنها با گمان احتمال اين مطلب را بيان كرده‏اند. بايد عرض كنم كه سرابيل با سراويل خلط شده. نسبت‏به سراويل كه مفرد آن سروال است‏خود علماى لغت گفته‏اند اصلا فارسى است، گرچه در سخنان معصومين‏عليهم‏السلام استعمال شده است، و آن لباسى است كه نيمه پايين بدن را مى‏پوشاند، ولى در سرابيل كه مفرد آن سربال و به معنى پيراهن و زره است چنين چيزى نگفته‏اند و كلمه عربى است. صاحب لسان‏العرب در توضيح سرابيل‏» با ذكر آيه و روايت، عربى بودن آن را تاييد كرده ولى سراويل را كه ذكر كرده تصريح نموده كه فارسى معرب است.
26) صفحه‏269: در توضيح آيه 15 درباره ان تميد بكم‏» نوشته‏ايد: تميد از ماد يميد [تميد] ميدا يعنى جنبيدن و جنبانيدن‏». بايد دانست كه ميد به همان معنى جنبيدن است نه جنبانيدن، و به معنى جنبانيدن به وسيله باء تعديه مى‏آيد مثل ان تميدبكم.
27) صفحه 272: در توضيح آيه 44 بالبينات و الزبر» جاهايى را كه زبر استعمال شده ذكر كرده‏ايد ولى ذكر نشده كه آنچه در سوره كهف در آيه‏96 آمده زبر به فتح باء است: آتونى زبر الحديد» كه جمع زبره است‏به معنى قطعه، و در جاهاى ديگر زبر آمده به ضم باء جمع زبور. البته زبر به ضم باء جمع زبره به معنى قطعه هم آمده است ولى در سوره كهف همان زبر به فتح باء است.
28) صفحه‏276: در توضيح آيه 80 آمده القرآن يفسر بعضه‏» كه بعضا» از آخر جمله سقط شده، (ظاهرا در چاپ) دو سطر مانده به پايان همين صفحه شعور» به ضم شين است.
29) همان صفحه: در توضيح آيه 81 سرابيل‏» را به معنى شلوار گرفته‏ايد و نوشته‏ايد: و لفظا بر گرفته از همان است.» قبلا هم گفتيم سرابيل جمع سربال است و عربى است‏به معنى پيراهن و زره به كار رفته، ولى سراويل كه جمع سروال است‏به معنى شلوار عربى نيست و فارسى معرب است.
30) صفحه‏279: در توضيح آيه‏106 آمده: عبدالله عباس گفت: آيت در ياسر آمد.» كه بايد چنين باشد آيت در عمار ياسر آمد».
31) صفحه‏276: آيه 84 ثم لايؤذن للذين كفروا ولاهم يستعتبون‏» چنين ترجمه شده: سپس به كافران اجازه [عذرخواهى] داده نشود و عذرشان را نپذيرند.» درباره ترجمه ولا هم يستعتبون‏» عرض مى‏شود استعتاب‏» كه مصدر اين فعل است‏به معناى استرضاء» است و به آشتى كردن (ترجمان القرآن)، خشنود كردن خواستن (لسان التنزيل) ترجمه شده. و عتبى هم كه از اين ريشه است‏يك معنايش رضا و خشنودى است. پس ترجمه چنين است: (سپس به كافران اجازه عذرخواهى داده نشود [زيرا عذر موجهى ندارند] و از آنها نخواهند كه خدا را راضى كنند و اعمال خير به جا آورند (زيرا آن جا دار تكليف نيست).
32) صفحه‏293: در توضيح آيه 110 در قسمت ولاتجهر بصلاتك و تخافت‏بها» نوشته‏ايد: بر مرد جهر نماز صبح و دو ركعت اول مغرب و عشاء و اخفات در بقيه واجب است ولى در مورد زن واجب، اخفات در همه نمازهاست.»
بجا بود توجه مى‏داديد: به فتواى مشهور فقهاء اماميه زنها در نماز صبح و دو ركعت اول مغرب و عشاء در صورت امن از شنيدن نامحرم مخيرند در جهر و اخفات، و به ترجمه عبارت كنزالعرفان اكتفا نمى‏كرديد.
33) صفحه 300: در توضيح آيه 60: و اذ قال موسى لفتيه الخ‏» نوشته‏ايد در اين داستان، موسى‏عليه‏السلام دو مصاحب دارد: اول فتاه‏» كه فتى‏» خوانده مى‏شود الخ) ايشان اول از دو مصاحب را ذكر كرده ولى دوم را نياورده و از اين جهت عبارت ناقص است.
34) صفحه 312: در ترجمه آيه‏96 جمله سيجعل لهم الرحمن ودا» را ترجمه كرده‏ايد: زودا كه خداوند رحمان در حق آنان مهربانى كند.» اين ترجمه سيرحمهم الرحمن است اما ترجمه درست آيه اين است: زودا كه خداى رحمان براى آنان [در دلها] دوستى قرار دهد» و از رواياتى هم كه از اصحاب عصمت‏عليهم‏السلام رسيده اين معنى كاملا استفاده مى‏شود.
35) صفحه 312: در توضيح آيه هل اتاك حديث موسى‏» نوشته‏ايد: موسى از پيامبران عظام الهى كه جزو پيامبران اولواالعزم است، در قرآن مجيد در بيست‏سوره از او سخن گفته شده است‏» و حال آن كه در 34 سوره از او سخن گفته شده است.
36) صفحه‏313: مطلبى نوشته‏ايد و نسبت داده‏ايد به كتاب كنزالعرفان فاضل مقداد سيورى كه از اكابر علماى اماميه است در توضيح آيه 15، و آن اين است: مقداد سيورى بر آن است كه از اين آيه لتجزى كل نفس بما تسعى) و آيه (ليس للانسان الا ما سعى) نجم‏39/53 برمى‏آيد كه عبادات واجبه بدنيه در حال حيات قابل واگذارى به ديگرى نيست الخ‏». در حالى كه فاضل مقداد مى‏فرمايد: از اين دو آيه به دست مى‏آيد كه براى انسان جايز نيست چيزى از عبادات واجبه بدنيه را در حال حياتش به عهده ديگرى قرار دهد مما يتمكن من مباشرته الخ‏» كه اين عبارت ترجمه شده. ايشان اين طور نظر مى‏دهد كه آنچه را خود متمكن باشد كه بالمباشره انجام دهد در حال حيات نمى‏تواند به ديگرى واگذار نمايد، اما بعضى از اعمال را مى‏توان به عهده ديگرى گذاشت، مخصوصا امر حج را كه خود فاضل مقداد در چند سطر بعد فرموده: در صورتى كه حج قبلا بر او واجب شده و انجام نداده جايز است كه نايب بگيرد. (البته اين جواز در كلام فاضل مقداد را بايد به جواز به معنى الاعم حمل كنيم نه به جواز به معنى الاخص.)
37) صفحه‏317: در آيه 80 جمله و واعدناكم جانب الطور الايمن‏» را ترجمه كرده‏ايد: و با شما در جانب طور ايمن وعده گذارديم.» اين ايمن‏» صفت جانب است نه صفت طور پس بايد ترجمه مى‏شد: و با شما در جانب راست طور وعده گذارديم.»
38) صفحه 331: در پايان توضيحات زبر» به معنى نوشتن آمده و حال آن كه با سكون باء زبر» به معنى نوشتن است (گويا خطاى چاپى است).
39) صفحه‏333: در توضيح آيه 11 نوشته‏ايد: ابن قتيبه: عن حرف الخ‏» كه خطاى چاپى است و على حرف‏» صحيح است.
40) صفحه 335: در آيه 30 جمله و من يعظم حرمات الله فهو خير له عند ربه‏» ترجمه شده: و هر كس شعائر الهى را بزرگ بشمارد برايش در نزد پروردگارش بهتر است.» حرمت اسم مصدر است از مصدر احترام، حرمات الله چيزهايى است كه بايد حفظ و نگهدارى كرد و نبايد هتك نمود و بايد به آنها عنايت داشت از قبيل اوامر و نواهى خدا و يا كتاب خدا و بيت‏الله و يا افعال حج كه مفسران ذكر كرده‏اند و اينها را بايد تعظيم كرد و مهم شمرد. پس ترجمه درست اين است: و هر كس حرمات الهى را بزرگ شمارد برايش در نزد پروردگارش بهتر است.» توجه فرموده‏ايد كه در اين سوره هم جمله و من يعظم حرمات الله‏» آمده و هم و من يعظم شعائرالله‏» كه هر دو يك جور ترجمه شده، در حالى كه هر كدامش قالب معنايى خاص است، يا ناظر به بعدى از ابعاد يك معنى است، پس بايد دو گونه ترجمه شود.
41) صفحه‏337: در آيه‏46 جمله: فانها لاتعمى الابصار و لكن تعمى القلوب التى فى الصدور» را ترجمه كرده‏ايد: آرى [فقط] ديدگان نيست كه نابينا مى‏شود بلكه دلهايى كه در سينه‏ها هست هم نابينا مى‏گردد.» اين ترجمه درست نيست زيرا آيه نفى كورى ديدگان مى‏كند و اثبات كورى دلها، و شما اثبات كورى براى هر دو كرده‏ايد. در اين‏گونه جملات كه در جمله نخست نفى است و در دوم لكن، ضد آنچه را جمله اول اثبات كرده براى دوم اثبات مى‏شود و استدراك همين است. آيه مى‏خواهد بگويد كه اينها داراى بصر بودند ولى داراى بصيرت نبودند و چشم دلهاى آنها كور بود.
42) صفحه 338: در توضيح آيه 52، آيه شريفه سوره اعلى سنقرئك فلا تنسى‏» را آورده و ترجمه كرده‏ايد: زودا كه تو را به خواندن آوريم آرى تو فراموش نشده‏اى‏». اين ترجمه صحيح نيست زيرا جمله فلا تنسى فعل مضارع مجهول نيست‏بلكه فعل معلوم است وفاء فلاتنسى هم فاء تفريع بر سنقرئك مى‏باشد و ترجمه دقيق اين است: زودا كه تو را به خواندن آوريم پس فراموش نكنى.»
43) صفحه 341: در آيه 78 جمله ما جعل عليكم فى الدين من حرج‏» ترجمه شده: براى شما در دينتان محظورى قرار نداده‏» محظور به معناى حرام و ممنوع است و چيزى را كه قدغن كنند آن را محظور مى‏گويند. در دين خيلى از چيزها محظور است و حرام. حرج به معنى تنگى و سختى است كه بايد در ترجمه جايگزين محظور» شود.
44) صفحه 351: جمله و يعلمون ان الله هو الحق المبين‏» را از آيه 25 ترجمه كرده‏ايد: و بدانند كه خداوند بر حق آشكار است.» خود حق صفت الهى و از اسماءالله است پس بايد ترجمه شود (و بدانند كه خداوند حق آشكار است.) و در سوره حج و لقمان هم حق را بر حق ترجمه كرده‏ايد كه لفظ (بر) زايد است.
45) صفحه‏353: در آيه‏29 فيها متاع لكم‏» را ترجمه كرده‏ايد: كه در آن جا كالايى از آن شما هست.» متاع به معناى برخوردارى و منفعت‏بردن است. پس بايد ترجمه شود: در آن بيوت برخوردارى براى شماست اعم از اين كه سرپناهى موقت‏براى انسان باشد و استراحت كند يا متاعى در آن جا داشته باشد يا استفاده‏هاى ديگر.
46) صفحه 360: در توضيح آيه 5 سوره فرقان تعبير كرده‏ايد كه پيامبرصلى الله عليه وآله نمى‏توانسته است‏بنويسد و قادر به نوشتن نبود» با آن كه مقصود نويسنده محترم معلوم است، و همان معنى است كه در آيه 48 سوره عنكبوت