share 21 بازدید
همزيستي اديان

محمد مهدي - كريمي نيا

چكيده:

بي‌شك صلح و امنيت در پرتو همزيستي مسالمت‌آميز بشريت به ارمغان خواهد آمد. با توجه به اهميت اين موضوع در مقاله‌ي حاضر به بررسي ديدگاه يهود، مسيحيت و اسلام درباره‌ي همزيستي مسالمت‌آميز با پيروان ديگر پرداخته شده است. يقيناً همه اديان آسماني و پيامبران الهي مروج توحيد و منجي بشريت و منادي صلح، امنيت و رفتار محبت‌آميز نسبت به پيروان ديگر مذاهب مي‌باشند. ولي پيروان اديان با گذشت زمان و در اثر دوري از رهبري اولياي خدا، به تدريج انحرافاتي را پذيرا شده و گاه تحت تأثير ملل ديگر، منكر زندگي مسالمت‌آميز با پيروان ديگر مذاهب شده‌اند؛ چنان كه پيروان دين يهود و مسيحيت به نژادپرستي روي آورده و در اين راستا جنگ‌هاي زيادي به راه انداختند و انسان‌هاي فراواني را به قتل رساندند و البته بايد گفت در اين زمينه يهوديان شدت عمل بيشتري داشته‌اند و در قوم يهود تضاد با حقوق بين‌الملل به نحو واضح مشاهده مي‌شود؛ آنان علاوه بر اين كه معتقد به برتري نژاد خويش مي‌باشند، ديگر ملل را در خدمت خود مي‌انگارند. اما از نظر اسلام، صلح و همزيستي مسالمت‌آميز انسان‌ها با عقايد و مذاهب گوناگون، يك ارزش و هدف است و اعلاميه‌ي جهاني اسلام آيه‌ي 64 سوره‌ي آل عمران مي‌باشد كه مي‌فرمايد:
«قل يا اهل الكتاب تعالوا الي كلمت سواءٍبيننا و بينكم الا نعبد الا الله»
سيره‌ي عملي پيامبر اكرم (ص) و ائمه معصومين (ع) نيز بر رفق و مدار استوار بوده است.

مقدمه:

همزيستي مسالمت‌آميز در اصطلاح حقوق بين‌الملل عبارت است از:
«نحوه‌ي مناسبات، بين ممالكي كه دولت‌هاي آنها داراي نظام‌هاي اجتماعي و سياسي مختلف هستند؛ يعني، رعايت اصول حاكميت، برابري حقوق، مصونيت و تماميت ارضي هر كشور كوچك يا بزرگ، عدم مداخله در امور داخلي ساير كشورها، احترام به حقوق كليه‌ي ملت‌ها در انتخاب آزاد نظام اجتماعي خويش و فيصله‌ي مسائل بين‌المللي از طريق مذاكره». 1
به بيان ديگر، حق همزيستي مسالمت‌آميز داراي دو بعد است؛ از نظر حقوق بين‌الملل عمومي عبارت است از:
«مناسبات دوستانه بين ملت‌ها و دولت‌ها براساس شناسايي يكديگر، برابري حقوق، عدم مداخله و حل و فصل مسالمت‌آميز اختلاف‌ها».2
و از نظر حقوق بين‌الملل خصوصي عبارت است از:
«به رسميت شناختن اقليت‌هاي ديني و قومي در داخل يك سرزمين، احترام به حقوق آنها، آزادي در انجام فعاليت‌هاي ديني و مذهبي».3
در اين پژوهش به اين پرسش پاسخ داده مي‌شود كه اديان سه گانه‌ي اسلام، مسيحيت و يهود، در مورد همزيستي مسالمت‌آميز با پيروان مذاهب ديگر چگونه است؟ آيا حق همزيستي مسالمت‌آميز را به رسميت مي‌شناسند، به عبارت ديگر، آيا اين اديان با توجه به اصل مشترك حاضرند با پيروان مذاهب ديگر، همزيستي مسالمت‌آميز داشته باشند يا خير؟
امروزه دولت‌ها نيازمند امنيت و همزيستي مسالمت‌‎آميز هستند و در حقوق بين‌الملل معاصر از طرق مختلف براي صلح و آرامش بين‌المللي تلاش مي‌شود. اگرچه تا رسيدن به صلح بين‌المللي فاصله‌ي زيادي وجود دارد، اما بدون شك اين تلاش‌ها تحسين‌برانگيز است. روابط انسان‌ها با يكديگر زماني مي‌تواند از آسيب‌پذيري مصون بماند كه براساس ملاك‌هاي منطقي، معقول و عادلانه تنظيم شده باشد و مكتبي كه عادلانه‌ترين ملاك‌ها را براي تنظيم روابط انسان‌ها ارائه دهد موفق‌ترين و سازنده‌ترين مكتب به شمار مي‌رود.
در اين مقاله، ديدگاه دو دين يهود و مسيحيت، به صورت مختصر و ديدگاه اسلام به صورت مفصل‌تر بيان مي‌گردد. اين پژوهش از آن جهت اهميت يا ضرورت دارد كه اولاً، يك بررسي مقايسه‌اي صورت مي‌دهد. ثانياً، با توجه به منابع اصيل اسلامي، اصالت داشتن حق همزيستي مسالمت‌آميز از ديدگاه اسلام را به اثبات مي‌رساند و از جهتي، سبقت اسلام بر حقوق بين‌الملل معاصر، در تأسيس اصل همزيستي مسالمت‌آميز بين مذاهب مختلف را به اثبات مي‌رساند و ثالثاً، پيروزي انقلاب اسلامي، در سال 1357 شمسي، يك پديده منحصر به فرد بود. اسلام به عنوان يك نظام اجتماعي ـ سياسي در بوته‌ي آزمايش قرار گرفت و اداره‌ي جامعه با همه‌ي تنگناها و سختي‌هايش به آن سپرده شد؛ اثبات صلاحيت اين نظام براي اداره‌ي جامعه در بعد داخلي و بعد بين‌المللي، مستلزم مباحث اساسي و زيربنايي مي‌باشد. حكومت اسلامي مي‌بايست پاسخگوي مسائل بنيادي باشد؛ آيا اساس روابط با كشورهاي غيرمسلمان بر جنگ، يا بر صلح و همزيستي استوار است؟ به عبارت ديگر، يكي از پرسش‌هاي مطرح شده در اين پژوهش اين است كه آيا «انتساب خشونت به اسلام» درست است يا خير؟
پاره‌اي از نويسندگان مانند منتسكيو، متفكر فرانسوي، اسلام را دين شمشير مي‌دانند. وي در روح‌القوانين مي‌گويد:
«يكي از بدبختي‌هاي بشر، اين است كه هر فاتحي ديانت خود را بر جامعه‌ي مغلوب، تحميل مي‌كند. ديانت اسلام كه به زور شمشير بر مردم تحميل شده، چون اساس آن متكي بر جبر و زور بوده، باعث بدبختي و شدت شده است » . 4
البته منتسكيو در اين دروغ‌پردازي‌ها، تنها نيست، بلكه اين روش اكثر خاورشناسان و اسلام‌شناسان غربي است. در اين پژوهش، به دور از تعصب و براساس شواهد و ادله‌ي روشن از قرآن، روايت و سيره‌ي پيشوايان اسلام، «اصالت حق همزيستي مسالمت‌آميز در اسلام» و اين كه اسلام نسبت به پيروان اديان ديگر، نهايت خوش‌رفتاري و سازش را به كار برده است، اثبات مي‌گردد.
گوستاو لوبون مي‌گويد:
« اگر ملل مسيحي دين فاتحين خود؛ يعني اعراب را قبول كرده، حتي زبان آنها را هم اختيار نمودند، سبب اصلي آن اين بود كه آنها در مقابل حكامي كه تا آن وقت زير شكنجه‌ي آنها بودند، حكام جديد را عادل‌تر و منصف‌تر مشاهده نمودند».5
وي همچنين مي‌گويد:
«تساهل مذهبي اسلام نسبت به مذاهب يهود و نصاري… خيلي به ندرت مي‌توان در مذاهب ديگر مشاهده نمود…»6
نظر به اين كه ساختار روابط دولت اسلامي با ديگر كشورها، با وجهه و آبروي اسلام در جهان ارتباط مي‌يابد و قضاوت ديگران را درباره‌ي اسلام شكل مي‌دهد، كاربردي كردن ديدگاه‌هاي اسلام، درباره‌ي سياست خارجي و حقوق بين‌الملل، از حساسيت بيشتري برخوردار مي‌گردد. اميد است كه اين گام، زمينه‌ي پژوهش بيشتري را فراهم سازد.

مبحث اول: دين يهود

دين يهود، يكي از اديان مهم جهان است كه داراي سابقه‌ي طولاني مي‌باشد. آغاز اين دين به حدود 2500 سال قبل برمي‌گردد. پيروان اين دين، خود را پيرو پيامبر الهي؛ يعني حضرت موسي عليه‌السلام مي‌دانند؛ همچنين اين قوم را به خاطر نسبت به حضرت يعقوب عليه‌السلام، «بني‌اسرائيل» گويند؛ زيرا اسرائيل لقب حضرت يعقوب عليه‌السلام است.
مجموعه كتب يهود كه «عهد عتيق» ناميده مي‌شود، مركب از تورات و چندين كتاب ديگر است. تورات كه داراي پنج بخش مي‌باشد، به شرح پيدايش جهان، انسان، مخلوقات ديگر، قسمتي از زندگي انبياي پيشين، حضرت موسي عليه‌السلام، بني‌اسرائيل و احكام اين آيين مي‌پردازد. كتاب‌هاي ديگر آن، كه در واقع نوشته‌هاي مورخان بعد از حضرت موسي عليه‌السلام مي‌باشند، شرح حال پيامبران، پادشاهان و اقوامي است كه بعد از موسي عليه‌السلام به وجود آمده‌اند.
ناگفته پيداست كه غير از اسفار پنج‌گانه‌ي تورات، هيچ يك از اين كتب، كتب آسماني نيستند و خود يهود نيز چنين ادعايي ندارند و حتي قرائن روشني وجود دارد كه، اسفار پنج‌گانه‌ي تورات، كتب آسماني نيستند، بلكه كتاب‌هاي تاريخي هستند كه بعد از حضرت موسي عليه‌السلام نوشته شده‌اند؛ زيرا در آنها شرح وفات موسي عليه‌السلام، چگونگي تدفين و پاره‌اي از حوادث بعد از وفات او آمده است؛ مخصوصاً آخرين فصل «سفر تثنيه» به وضوح نشان مي‌دهد كه اين كتاب، مدت‌ها بعد از وفات موسي عليه‌السلام به رشته تحرير درآمده است. 7

گفتار اول: روابط بين‌الملل در آيين و عملكرد يهود

يهوديان، همانند بسياري از ملت‌هاي معاصر خويش از قبيل يونانيان و رومي‌ها خود را نژاد برتر دانسته و هيچ ملتي را همتاي خويش نمي‌دانند و متأسفانه «آيين يهود» را آيين انحصاري خويش دانسته و حتي براي گسترش آن در ميان ديگر ملل تبليغي نداشته و ندارند؛ زيرا آيين يهود را مخصوص بني‌اسرائيل مي‌دانند و افراد غيراسرائيلي را، بر فرض اينكه به آيين يهود درآيند، در رديف بني‌اسرائيل قرار نمي‌دهند.
بنابراين، در قوم يهود، تضاد با حقوق بين‌الملل به نحو واضح مشاهده مي‌شود. آنان معتقد به برتري نژاد خويش مي‌باشند و ديگر ملل را در خدمت خود مي‌انگارند. اين مطلب نه تنها از منابع اسلامي مستفاد است، بلكه از منابع يهود، مانند تورات تحريف شده و تلمود (شرح تورات) به دست مي‌آيد.

گفتار دوم: نژادپرستي يهود از ديدگاه قرآن كريم

آياتي از قرآن كريم، عملكرد يهوديان را مورد بررسي قرار مي‌دهد و خوي نژادپرستي، برتري‌جويي و … را مورد سرزنش قرار مي‌دهد. اين گروه، با عبارات مختلفي و عملكردهاي گوناگون، برتري‌جويي خويش را نسبت به پيروان مذاهب ديگر نشان داده‌اند و قرآن كريم هم دقيقاً اين نقاط ضعف را بيان كرده و از مسلمانان مي‌خواهد از اين رويه و عملكرد دوري گزينند.
يهود خود را گاهي دوستان خاص خداوند مي‌دانند؛ 8 زماني خود را «فرزندان خداوند» ‌مي‌انگارند؛9 ديگر بار خويش را تافته‌ي جدابافته دانسته و معتقدند كه گنهكاران ملت يهود، فقط چند روزي بيش، مجازات نخواهند شد و سپس بهشت الهي براي ابد در اختيار آنان خواهد بود.10
همچنين، از اعتقادات يهود اين است كه معتقدند سعادت و نجات ابدي به صورت جمعي است، نه فردي! و مجرد انتساب فردي به ذريه‌ي حضرت ابراهيم عليه‌السلام، نجات جاوداني او را تضمين مي‌نمايد. 11
همچنين در ابتداي ظهور اسلام، بعضي يهوديان مدعي بودند كه ثواب و پاداش روز رستاخيز فقط مختص به آنهاست؛ قرآن كريم در مورد صدق ادعايشان از آنان خواست كه تقاضاي مرگ كنند تا آنان را به آن نعيم خالص و خاص خدا برساند.12
از ديدگاه اسلام، اصولاً نژادپرستي شعبه‌اي از شرك است و به اين دليل، اسلام شديداً با آن مبارزه كرده و همه‌ي انسان‌ها را از يك پدر و مادر مي‌داند كه امتيازشان تنها به تقوا و پرهيزكاري است.

گفتار سوم: اعمال يهود نسبت به اسلام

در آغاز اسلام، يهوديان مي‌ديدند كه پيامبر اسلام عليه‌السلام با تبليغ رسالتش الفت و برادري را در دل‌هاي مردم ايجاد نموده و چنان توده‌ي واحد و يكپارچه‌اي از آنها ساخت كه موقعيت اجتماعي يهود در خطر خواهد بود؛ بدين جهت، به مخالفت با پيغمبر (ص) برخاستند و قرآن كريم بعضي از نيات آنان را در مبارزه با اسلام آشكار كرد تا مسلمانان از آسيب‌شان بر حذر باشند. در اينجا به بعضي اعمال يهود اشاره مي‌كنيم:
الف) محاصره اقتصادي: گروهي از يهوديان براي منصرف كردن مسلمانان از آيين خود اقدام به كار جديدي نمودند و با خودداري از پرداخت هر گونه دين يا امانت و يا معاملاتي كه بر ذمه‌ي آنها بود، براي افرادي كه به دين اسلام مشرف مي‌شدند، مشكل اقتصادي ايجاد مي‌كردند و به آنها گفتند حقوقي كه شما بر ما داشتيد، پيش از اسلام بود، اكنون كه مسلمان شديد، اين حقوق منتفي و باطل گرديد. 13
ب) فتنه‌انگيزي در ميان مسلمانان: دو طايفه «اوس» و «خزرج» كه سال‌هاي طولاني با هم جنگ‌هاي خونيني داشتند، در پرتو تعاليم اسلام ميان آنان صفا و صميمت به وجود آمد؛ يكي از يهوديان به نامن شاس بن قيس با توطئه حساب شده، خواست بار ديگر ميان آنان جنگ را ايجاد كند كه با درايت پيامبر اسلام (ص) اين نقشه ناكام ماند.14
ج) مبارزه يهود براي تغيير عقيده مسلمانان: بسياري از اهل كتاب، مخصوصاً يهود، تنها به اين قناعت نمي‌كردند كه خود، آيين اسلام را نپذيرند، بلكه اصرار داشتند مومنان نيز از ايمانشان بازگردند و انگيزه‌ي آنها در اين امر چيزي جز حسد نبود و خداوند درمقابل اين فشار شديد دشمن، به مسلمانان دستور مي‌دهد كه در آن شرايط خاص، از سلاح عفو و گذشت استفاده كنند.15

گفتار چهارم: اعمال يهوديان نسبت به مسيحيان

يهود به عنوان قوم برگزيده‌ي خدا! در زجر دادن و آزار رسانيدن پيروان اديان ديگر مي‌كوشيدند كه در يك مورد گودال‌هايي پر از آتش حفر نمودند و عده‌ي زيادي از مسيحيان را به صرف مسيحي بودن در آتش سوزاندند. اين كوره‌هاي آدم‌سوزي كه به دست يهود به وجود آمد، احتمالاً نخستين كوره‌هاي آدم‌سوزي در طول تاريخ مي‌باشد كه قرآن كريم از آن ياد نموده است.16
جان ناس مي‌گويد: اگرچه پيروان عيسي تا حدي هميشه مساعي جميله را مبذول مي‌داشتند ولي رفتار يهوديان خصمانه بود.17 همچنين ضديت يهود با حضرت مسيح عليه‌السلام در فرازهايي از انجيل منعكس شده است.18

گفتار پنجم: جنگ نزد يهود

هيچ جنگي در قساوت و شدت همانند جنگ در دين يهود نيست. يهود براساس شريعت خود در طول تاريخ، به جنگ و خونريزي فراوان پرداخته‌اند و در اين راه، به طفل و زن هم رحم نمي‌كردند و همچنان خود را «ملت برگزيده‌ي خدا» مي‌دانند. 19 يكي از بزرگان يهود مي‌گويد:
«ما يهود نيستيم مگر آقاي عالم و فاسدكننده‌ي عالم، ايجادكننده‌ي فتنه در عالم و جلاد عالم».20
عجيب اين است كه يهوديان، همه‌ي اين جنگ‌طلبي‌ها را به استناد تورات انجام مي‌دهند.21
البته قرآن كريم، عده‌اي از اهل كتاب را ستايش مي‌نمايد، همان‌هايي كه از غرور، خودپرستي و تكبر خودداري مي‌نمايند و همواره حق و حقيقت را مدنظر دارند.22 به اين ترتيب، قرآن كريم از اين كه نژاد يهود را به كلي محكوم كند و يا خون آنها را كثيف بشمرد، خودداري كرده و تنها روي اعمال آنها انگشت مي‌گذارد.

مبحث دوم: دين مسيحيت

دين مسيحيت، يكي از اديان مهم جهان است كه در سراسر دنيا، داراي بيش از يك ميليارد پيرو مي‌باشد. آغاز پيدايش اين دين به 2000 سال قبل برمي‌گردد و پيروان اين دين، خود را پيرو پيامبر الهي، حضرت مسيح عليه‌السلام مي‌دانند. آياتي از قرآن كريم در مورد حضرت مسيح عليه‌السلام و مسيحيان نازل شده است.
پروفسور محمد حميدالله مي‌گويد:
«تعاليم اوليه‌ي مسيحيت به وضوح مشعر بر اين است كه يك مسيحي نه تنها نبايد از خود با توسل به زور دفاع كند، بلكه حتي نبايد از قانون كشور در برابر ظلم و ستم استمداد كند».23
ولي، اينان به تدريج به خاطر تحولات دروني و فشارهاي خارجي، به دنيا روي آوردند و خود خطر بزرگي را از نظر بين‌المللي براي ديگر ملل ايجاد كردند كه جنگ‌هاي صليبي شاهد اين مدعاست، بر اساس فرمان پاپ، حتي همه‌ي پيمان‌هاي منعقده با مسلمانان را لغو كردند.
در آياتي از قرآن كريم، به نژادپرستي مسيحيان اشاره شده است از جمله، مسيحيان همانند يهوديان ادعا كردند كه ما فرزندان خدا هستيم! و خداوند در جواب آنان مي‌فرمايد:
«بلكه شما هم بشري هستيد از مخلوقاتي كه خداوند آفريده است».24
از نظر قرآن كريم، آنان از انحصارطلبان بهشت محسوب مي‌شوند:
«آنها گفتند: هيچ كس جز يهود و نصاري، هرگز داخل بهشت نخواهد شد؛ اين آرزوي آنهاست؛ بگو، اگر راست مي‌گوييد، دليل خود را بياوريد».25
سراسر كتاب انجيل از رفتار محبت‌آميز، حتي نسبت به دشمنان موج مي‌زند و از نظر حضرت مسيح عليه‌السلام احسان بايد شامل دشمنان هم بشود؛ 26 با اين وجود، نژادپرستي در قوم مسيحيت ـ همانند قوم يهود ـ ديده مي‌شود. آنان مخالف سرسخت غيرمسيحيان هستند با اين تفاوت كه از نظر قرآن كريم، عداوات و دشمني يهوديان، در مقابل پيروان مذاهب ديگر، بسيار بيشتر از مسيحيان بوده است.27
حوادث تاريخي مسيحيت بيانگر اين نكته است كه آنان هيچ گاه به دستور حضرت مسيح عليه‌السلام، مبني بر وحدت و دوستي نسبت به همه انسان‌ها، عمل نكرده‌اند.
«در سال 1415 ميلادي، پاپ نيكولاي پنجم فرمان داد كه هر شخصي كه مظنون به آداب مذهبي يهود است، به محكمه‌ي انگيزيسيون جلب شود و بدين ترتيب 300 هزار يهودي قتل عام شدند و بقيه به ايتاليا گريختند و از آنجا نيز مجبور به مهاجرت به تركيه شدند».28
مسيحيان حتي نسبت به همنوعان خود رحم نكردند. طي هفت قرن؛ يعني از سال 1183م. تا 1834م. كه تاريخ آغاز و پايان رسمي محاكم تفتيش عقايد در اسپانياست، ده‌ها هزار نفر صرفاً به اتهام ارتداد و تخطي از دين رسمي، در آتش سوزانده شدند و يا پس از شكنجه‌ي هولناك به قتل رسيدند و اموالشان مصادره گرديد. افراد ملزم مي‌شدند عقيده و مذهبي خاص داشته باشند. دوران قرون وسطي با تفتيش عقايد، قتل و شكنجه شناخته مي‌شود. پاپ ششم طي پيامي در 10 مارس 1791م. آزادي مذهبي را به «حقوق وحشتناك» توصيف مي‌كند؛ ولي سرانجام كليسا، اعلاميه‌ي جهاني حقوق بشر و «حق آزادي مذهب» را پذيرفت. اين امر در سال 1963م. طي اعلاميه‌اي از سوي ژان پل بيست‌وسوم اعلام شد.29
انصاف اين است كه اديان آسماني و از جمله دين مسيحيت، ظلم و ستم را قبول ندارند و وقتي اعمالي برخلاف ديانت صورت پذيرد، آن دين از اعمال بيزار است. با اين وجود، به رسم مسيحيت و در راه مسيحيت، خون‌هاي زيادي ريخته شده است، بلكه قاره‌ي اروپا كه مقر مسيحيت محسوب مي‌شود، در طي هزار ساله‌ي اخير، مركزي براي جنگ و خونريزي بوده است.
آيا مي‌توان گفت كه صلح و همزيستي با پيروان اديان و مذاهب ديگر، در دين مسيحيت، يك حقيقت است؟! و يا مسيحيت براساس محبت و صلح استوار است؟!
قرآن مجيد، همه‌ي اديان را به عنوان «اسلام» ياد مي‌كند؛ آيين ابراهيم، نوح، موسي، عيسي و ساير پيغمبران؛ به اين معنا كه «اسلام» ديني است كه پيامبران سلسله‌ي ابراهيمي، پيام‌آور آن هستند و اين خود مي‌رساند كه اصل دين يكي بوده و نبايد تفاوتي بين گفته‌هاي پيامبران الهي گذاشت.
ناگفته پيداست ما در اين نوشتار درصدد آن نيستيم كه نقصان و عيب را به شرايع الهي نسبت دهيم و يا خواسته باشيم پيامبران بزرگي چون موسي و عيسي عليه‌السلام را مبلغ اين تنگ‌نظري‌ها بدانيم، بلكه برعكس، به اعتقاد ما پيامبران همگي مروج توحيد و منجي بشريت بوده‌اند، ولي پيروان اديان با گذشت زمان و در اثر دوري از رهبري اولياي خدا، به تدريج انحرافاتي را پذيرا شده و گاه تحت تأثير ملل ديگر، منكر زندگي مسالمت‌آميز با پيروان ديگر مذاهب و اديان شده‌اند و در تاريخ اروپا، از اين نوع جنگ‌ها فراوان رخ داده است.

مبحث سوم: دين اسلام

دين اسلام، تنها منحصر به اعمال عبادي و مراسم شخصي نمي‌شود بلكه اين دين مجموعه‌اي از مسائل عبادي، اجتماعي، سياسي و اقتصادي است. ديني كه دربرگيرنده‌ي تمام اموري است كه انسان در معاش و معاد، دنيا و آخرت، زندگي فردي و اجتماعي بدان نياز دارد. اين دين به رابطه‌ي انسان با خالق، حاكم، جامعه، خانواده، ملت خود و ساير ملت‌ها، اعم از مسلمان و غيرمسلمان توجه نموده است. اين دين از سوي خدا و به وسيله‌ي پيامبر اكرم (ص) براي جميع بشر تا روز قيامت آورده شده است. او آخرين پيامبر، اسلام، آخرين دين و رسالتش جهاني است. 30
از نظر اسلام، صلح و همزيستي مسالمت‌آميز انسان‌ها با عقايد و مذاهب گوناگون، يك ارزش و هدف است. هدف از صلح، مصلحت‌گرايي نيست، بلكه خود صلح، مصلحت است؛ زيرا با زندگي فطري انسان‌ها سازگارتر است و در شرايط صلح، رشد و تعالي انسان و تفاهم براي رسيدن به توافق‌ها و سرانجام به يگانگي آيين بشري و گرايش به حق امكان‌پذيرتر است. 31

گفتار اول: ديدگاه نظري اسلام در زمينه‌ي «اصل همزيستي مسالمت‌آميز»

براي شناخت ديدگاه اسلام در اين زمينه، بايد به منابع اصيل و دست اول مراجعه نمود. مهم‌ترين منابع اسلامي، قرآن و روايات معصومين (ع) است. برخي گمان مي‌كنند كه در اسلام اصل همزيستي مسالمت‌آميز به رسميت شناخته نشده است و «حقوق روابط بين‌الملل» غالباً براساس «جنگ و ستيز» بنيان گذاشته شده است و احياناً براي ادعاي خود، به اعمال بعضي از حكام و زمامداران در طول تاريخ اسلامي استناد مي‌كنند؛ در حالي كه، نصوص اصيل اسلامي كه بايد بر آن اتكا داشت، عكس اين مطلب را ثابت مي‌نمايد زيرا اسلام، صلح و همزيستي مسالمت‌آميز با پيروان اديان و ملل ديگر را به عنوان يك اصل و قاعده‌ي اساسي در نظام تشريعي خود ملاحظه نموده است و احكام در جنگ فقط در حال ضرورت مي‌باشد.

الف) ديدگاه قرآن كريم در مورد همزيستي مسالمت‌آميز

آيات متعددي از قرآن كريم و به صورت‌هاي گوناگون همزيستي مسالمت‌آميز يا همزيستي مذهبي را سفارش مي‌نمايد. كينه‌توزي و پيش گرفتن روش‌هاي اهانت‌آميز نسبت به پيروان مذاهب ديگر يك روش پسنديده‌ي ديني به شمار نمي‌رود. قرآن كريم گروهي از مسيحيان و يهوديان را ياد مي‌كند كه راه تمسخر و تكفير يكديگر را در پيش گرفته‌اند و همواره آتش جنگ و اختلاف را شعله‌ور مي‌سازند:
«و قالت اليهود ليست النصاري علي شيءٍ و قالت النصاري ليست اليهود علي شيءٍ و هم يتلون الكتاب…»32
يعني: يهود گفتند: نصراني‌ها بر حق نيستند و نصراني‌ها گفتند: يهود بر حق نيستند؛ حال آن كه، اينان كتاب را تلاوت مي‌كردند…
قرآن كريم براي تأمين همزيستي مسالمت‌آميز راه‌هاي گوناگوني را سفارش نموده كه به اهم آن اشاره مي‌شود:

1ـ قرآن كريم و دعوت به همزيستي مسالمت‌آميز و توجه به اصول مشترك

«قل يا اهل الكتاب تعالوا الي كلمهٍ سواءٍ بيننا و بينكم الا نعبد الا الله و لا نشرك به شياً و لا يتخذ بعضنا بعضاً ارباباً من دون الله فإن تولوا فقولوا اشهدوا بأنا مسلمون». 33
يعني: بگو: اي اهل كتاب! بياييد تا بر سخني كه بين ما و شما يكسان است، بايستيم كه جز خداوند را نپرستيم و براي او هيچ گونه شريكي نياوريم و هيچ كس از ما ديگري را به جاي خداوند، به خدايي برنگيرد و اگر روي‌گردان شدند، بگوييد: شاهد باشيد كه ما مسلمانيم.
اين آيه از آيات مهم در دعوت اهل كتاب به سوي وحدت به شمار مي‌رود كه در آن به نقطه‌هاي مشترك بين اسلام و اهل كتاب توجه شده است.

2ـ قرآن كريم و آزادي عقيده و فكر

«لا اكراه في الدين قد تبين الرشد من الغي»34
يعني: در كار دين اكراه روا نيست؛ چراكه راه از بي‌راهه به روشني آشكار شده است.
«و لو شاءَ ربك لأمن في‌الارض كلهم جميعاً أفأنت تكره الناس حتي يكونوا مومنين»35
يعني: و اگر پروردگارت مي‌خواست، تمامي اهل زمين (بدون اين كه اختياري داشته باشند) ايمان مي‌آوردند؛ پس آيا تو مردم را به اكراه وامي‌داري تا اين كه مؤمن شوند؟!
بنابراين، ايمان به خدا و مباني اسلام، هيچ گونه‌ جنبه‌ي تحميلي نمي‌تواند داشته باشد، بلكه تنها راه آن، منطق و استدلال و نفوذ در فكر و روح افراد بايد مدنظر باشد.

3ـ قرآن كريم و نفي نژادپرستي و خودبرتربيني

«يا ايها الناس إنا خلقناكم من ذكر و انثي و جعلناكم شعوباً و قبائل لتعارفوا إن اكرمكم عند الله اتقاكم إن الله عليم خبير»36
يعني: هان اي مردم! همانا شما را از يك مرد و يك زن آفريديم و شما را به هيأت اقوام و قبايلي درآوريم تا با يكديگر انس و آشنايي يابيد، بي‌گمان گرامي‌ترين شما نزد خداوند پرهيزكارترين شماست؛ كه خداوند داناي آگاه است.
تساوي و برابري انسان‌ها يكي از اصول مهم همزيستي مسالمت‌آميز به شمار مي‌رود، چون نژادپرستي و تحقير ملت‌ها و مذاهب ديگر، موجب مشكلات فراواني براي جامعه‌ي بشري شده است؛ جنگ جهاني اول و دوم شاهد اين مدعاست. تفاوت در رنگ، نژاد و مليت مايه‌ي فضيلت يكي بر ديگري نيست بلكه از نظر قرآن كريم اختلاف زبان‌ها و رنگ‌ها از آيات و نشانه‌هاي الهي محسوب شده و وسيله‌اي براي شناخت افراد و اشخاص از يكديگر مي‌باشد.37
بسياري از آيات قرآن كريم، خطاب به جميع بشر مي‌باشد: مانند «يا بني آدم»38، «يا ايها الانسان»39؛ اين خطاب‌ها و تعبيرها مي‌رساند كه انسانيت يك معناي مشترك بين تمام ساكنين زمين است، افراد مناطق مختلف هيچ فرقي با يكديگر ندارند، بشر در طول تاريخ از حيث زبان، رنگ و نژاد متفاوت بوده است ولي از نظر اسلام، همه فرزندان يك پدر و مادر (آدم عليه‌السلام و حواء عليها‌السلام) هستند و اين تفاوت‌ها، در انسانيت انسان خدشه‌اي وارد نمي‌سازد.40

4ـ قرآن كريم و استقبال از پيشنهاد صلح

ـ «فإن اعتزلوكم فلم يقاتلوكم و ألقوا إليكم السلم فما جعل الله لكم عليهم سبيلاً»41
يعني: … سپس اگر از شما كناره‌گيري كردند و با شما پيكار ننمودند، بلكه پيشنهاد صلح دادند، خداوند به شما اجازه نمي‌دهد كه معترض آنان شويد.
طايفه اشجع به سركردگي مسعود بن رجيله، كه هفتصد نفر بودند، به نزديكي مدينه آمدند و اظهار داشتند آمده‌ايم قرارداد ترك مخاصمه با محمد (ص) ببنديم. پيامبر اسلام (ص) از اين پيشنهاد شديداً استقبال نمود و دستور داد مقدار زيادي خرما به عنوان هديه براي آنها بردند و آيه‌ي فوق در اين باره نازل شد. 42

ب ) روايان پيشوايان اسلام در مورد همزيستي مسالمت‌آميز

روايت اول از پيامبر (ص):
«من آذي ذميا فانا خصمه و من كنت خصمه خصمته يوم القيامه»43
يعني: هركس اهل ذمه (يهودي، مسيحي و زرتشتي كه در پناه اسلام است.) را آزار رساند، دشمن او خواهد بود و هركس من دشمن او باشم، روز قيامت دشمني خود را نسبت به او آشكار خواهم نمود.
روايت دوم از ابن عباس از پيامبر (ص).
«تصدقوا علي اهل الاديان كلها»44
يعني: به (فقرا) از پيروان همه‌ي اديان الهي صدقه بدهيد.
روايت سوم، امام اميرالمومنين عليه‌السلام در بخشي از نامه‌اش به مالك اشتر مي‌فرمايد:
«واشعر قلبك الرحمه للرعيه و المحبه لهم و الطف بهم و لا تكونن عليهم سبعا ضاريا تغتنم اكلهم، فانهم صنفان: اما اخٌ في‌لك الدين، و اما نظير لك في‌الخلق»45
يعني: (اي مالك!) مهربان باش و رعيت را با